هشتمین جلسه از دوره ششم سری کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، ویژه مسافران و همسفران نمایندگی سنایی نیشابور، با استادی مسافر وحید، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر ناصر، با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من»در تاریخ 1405/06/26 رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد :
در ابتدای جلسه، مسافر وحید ضمن تشکر از نگهبان، دبیر، مرزبانان و راهنمای خود، آقای محمد زرگرانی، گفت:
«از اینکه دوباره قسمت شد در این جایگاه قرار بگیرم، بسیار خوشحالم. این دستور جلسه را واقعاً دوست دارم. وادی هفتم میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.»
**یافتن راه
خدا را شکر میکنم که این راه در مقابل من، وحید، قرار گرفت. کنگره ۶۰ با پیدا کردن این راه، زندگی من را ۱۸۰ درجه تغییر داد. مسیر زندگیام کاملاً عوض شد. همیشه با خودم میگویم حتماً جایی یک لیوان آب، یک دعای خیر یا یک کار خیری پشت سر من بوده که خداوند کنگره را سر راه من قرار داد تا بتوانم موادم را کنار بگذارم و زندگیام را از نو بسازم.
امروز یک زندگی جدید دارم؛ یک وحید جدید و یک انسان جدید که واقعاً با گذشتهام قابل مقایسه نیست.
آقای مهندس میفرمایند اگر میخواهید تغییر کنید، بهگونهای تغییر کنید که گاهی وقتی خودتان را در آینه نگاه میکنید، از تغییر خودتان لذت ببرید. خدا را هزار بار شکر میکنم که این راه پیدا شد و وارد کنگره شدم.
**آنچه برداشت میکنیم
وقتی صحبت از برداشت میشود، حتماً باید کاشتی وجود داشته باشد؛ انسان باید چیزی بکارد تا بتواند برداشت کند.
در مرحله دوم سفر، زمانی که وارد کنگره شدم، حال بسیار خرابی داشتم. نه مواد مختلف و نه داروهایی که مصرف میکردم دیگر جوابگو نبودند. یک دوست داشتم که همیشه برایش دعا میکنم. او کنگره را به من معرفی کرد.
یک روز به من گفت: «وحید، بیا کنگره، امتحانش کن و ببین چه اتفاقی میافتد.»
من وارد سفر شدم و تنها دو سه روز از شروع سفرم گذشته بود که متأسفانه پدرم فوت کرد. با وجود این اتفاق سخت، سفرم را ادامه دادم و هر طور که بود این روزها را پشت سر گذاشتم.
بعد از مدتی دیدم روزبهروز حالم بهتر میشود. واقعاً تعجب میکردم که چه اتفاقی افتاده است. حدود یک سال یا دو سال بود که حتی مغازهام را جارو نکرده بودم، اما بعد از ورود به کنگره آنقدر حالم بهتر شد که لحظهشماری میکردم تا یکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه شود، مغازه را تعطیل کنم و به کنگره بیایم.
از همان ابتدا سعی میکردم در خدمت باشم، مشارکت کنم و هر کاری که از دستم برمیآید انجام بدهم. هرچه حالم بهتر میشد، بیشتر خدمت میکردم. من کاشتم و از این مسیر برداشت کردم.
امروز هر جا که هستم، از کنگره صحبت میکنم و همیشه میگویم دست همه راهنماها و خدمتگزاران کنگره را میبوسم؛ چون واقعاً زحمت کشیدهاند. حال خوش و زندگی امروزم را مدیون آقای مهندس، کنگره و همه خدمتگزاران آن هستم.
امروز اگر به زندگی من نگاه کنید، شاید باورش سخت باشد که من همان انسانی هستم که روزی مواد مختلف مصرف میکردم. امروز ورزش میکنم، دوچرخهسواری میکنم، مربی ورزش هستم و دوستان و اطرافیانم روی من حساب میکنند. اگر به بعضی از کسانی که امروز مرا میشناسند بگویید من روزی مصرفکننده بودهام، شاید باور نکنند.
این همان برداشتی است که من از کنگره داشتهام.
هر روز و هر زمان که اتفاقی میافتد، از ته دل برای آقای زرگرانی، آقای مهندس و همه خدمتگزاران کنگره دعا میکنم و میدانم که حال امروز من نتیجه همین مسیر است.
خیلی از دوستانی که همدوره من بودند، راه را پیدا کردند، اما برداشت نکردند. فقط آمدند و رفتند و تسلیم مسیر نشدند.
یکی از دوستانم که در همین جلسه حضور دارد، زمانی که من از کنگره میرفتم، با خودم فکر میکردم که چرا او نمیتواند این مسیر را بپذیرد. بعد از مدتی خودش وارد کنگره شد و امروز به من میگوید: «وحید، چرا زودتر این راه را به من معرفی نکردی؟»
در حالی که من قبلاً این راه را به او معرفی کرده بودم، اما آن زمان غرور و منیت اجازه نمیداد که آن را بپذیرد.
به نظر من، هر کسی که وارد کنگره میشود، واقعاً باید قدر این فرصت را بداند. افراد زیادی هستند که راههای مختلف را امتحان کردهاند؛ به کمپ میروند، برمیگردند و دوباره همان مسیر را تکرار میکنند. شاید در ظاهر مدتی پاک باشند، اما آرامش و حال خوشی را که باید داشته باشند، تجربه نکردهاند.
آموزش و درمانی که در کنگره انجام میشود، برای من با تمام وجود قابل لمس است. من تفاوت «ترک» و «درمان» را با پوست و استخوانم درک کردهام.
همین چند هفته پیش، در مسابقات ورزشی مشهد شرکت کردم و در جمع نفرات برتر استان قرار گرفتم. گاهی خودم هم از تغییراتی که در زندگیام اتفاق افتاده تعجب میکنم. کسانی که مرا از گذشته میشناسند، وقتی امروز مرا میبینند، میپرسند: «چه کار کردی؟ چه اتفاقی افتاد که زندگیات اینقدر تغییر کرد؟»
من همه این تغییرات را مدیون کنگره ۶۰ هستم.
امیدوارم همه شما آنقدر برای خودتان ارزش قائل باشید که زندگی گذشته را پشت سر بگذارید و وارد مرحله جدیدی از زندگی شوید؛ مرحلهای که در آن بکارید و برداشت کنید و محصولی باکیفیت به دست بیاورید؛ محصولی که خودتان، خانوادهتان و اطرافیانتان از دیدن آن لذت ببرند.
همه اینها به خود انسان بستگی دارد. تا زمانی که غرور، منیت و دانایی کاذب اجازه ندهد آموزش بگیریم، نمیتوانیم تغییر کنیم.
باید دست خودمان را در دست راهنما قرار دهیم و به آموزشهای او عمل کنیم. راهنماها انسانهایی هستند که افراد زیادی را از این مسیر عبور دادهاند و این راه را بهخوبی میشناسند.
اگر من خودم بلد بودم، شاید در تمام این سالها میتوانستم مشکلاتم را بهتنهایی حل کنم، اما نتوانستم. حتی امروز هم اگر مشکلی برایم پیش بیاید، با راهنمایم تماس میگیرم و راهنمایی میخواهم و ایشان بهترین راه را به من نشان میدهند.
در پایان امیدوارم همه شما زندگی بسیار خوبی داشته باشید، برای خودتان یک «جنس درجه یک» بسازید و همیشه در مسیر آموزش، خدمت و حال خوش حرکت کنید.
خیلی ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.»

ضبط صدا مسافر مهدی
عکس مسافر روح الله
تایپ و ویراستاری مسافر بهروز
لینک و انتشار خبر مسافر حمزه
- تعداد بازدید از این مطلب :
87