English Version
This Site Is Available In English

عشق کنگره در وجود من

عشق کنگره در وجود من

خدا را شکر می‌کنم که با کنگره آشنا شدم، شاید اگر آن روزها کسی به من می‌گفت قرار است روزی جایی را پیدا کنی که دوباره آرامش را به تو برگرداند، باور نمی‌کردم، من وارد سیستمی شدم که همه آن را بهشت می‌نامند؛ بهشتی که برای من، واقعاً بهشت بود؛ چون در همان روزهای اول ورود من با یک آغوش، با چند کلام محبت‌آمیز و با نگاه‌های پر از آرامش، چیزی را به من داد که سال‌ها دنبالش می‌گشتم؛ آرامش. من سال‌ها، روزها و شب‌های سختی را پشت سر گذاشته بودم، خیلی از شب‌ها با گریه گذشت، خیلی از دردها را در خودم ریختم و سکوت کردم، سال‌ها پنهان‌کاری کردم. تلخ‌ترین اتفاق‌های زندگی‌ام را با هیچ‌کس نگفتم، فکر می‌کردم اگر حرف بزنم، شاید کسی مرا قضاوت کند، شاید کسی حرفم را نفهمد تا این‌که یک روز وارد کنگره شدم.

اولین بار که واژه‌ کمک‌راهنما را شنیدم، برایم عجیب بود، با خودم می‌گفتم: این آدم کیست؟ از کجا آمده؟ چطور می‌توانم به او اعتماد کنم؟ چطور می‌توانم چیزهایی را که سال‌ها از همه پنهان کرده‌ام برای او بگویم؟؛ اما خدا را شکر می‌کنم که خیلی زود جواب سؤالاتم را گرفتم، وقتی به راهنمایم سپرده شدم، همان لبخند، همان نگاه مهربان و همان آرامششان، باعث شد احساس کنم سال‌هاست ایشان را می‌شناسم، کم‌کم یاد گرفتم اعتماد کنم، حرف بزنم و مهم‌تر از همه یاد بگیرم. روزهای اول شاید فقط به عشق دیدن راهنمایم به کنگره می‌آمدم؛ اما کم‌کم اتفاق دیگری افتاد، عشق کنگره در وجودم شکل گرفت.

جایگاه خودم را پیدا کردم و فهمیدم که اینجا فقط قرار نیست زندگی مسافر من تغییر کند؛ منِ همسفر هم باید تغییر کنم. امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم یک راهنما چقدر می‌تواند مسیر زندگی یک انسان را عوض کند، من خیلی چیزها را مدیون رفتار سالم، آرامش، صبوری و عمل صحیح راهنمای عزیزم هستم، ایشان به من فقط با حرف آموزش ندادند؛ با رفتارشان به من یاد دادند که می‌شود آرام بود، می‌شود درست زندگی کرد، می‌شود از سختی‌ها عبور کرد و دوباره امید داشت. من هنوز در ابتدای این مسیر هستم و هنوز خیلی چیزها برای یاد گرفتن دارم؛ اما امروز دیگر آن فائزه‌ روزهای اول نیستم.

امروز می‌دانم اگر آموزش بگیرم و به آن عمل کنم، اگر صبر داشته باشم و قدم‌به‌قدم حرکت کنم، می‌توانم مسیر زندگی خودم و خانواده‌ام را بهتر کنم. از خداوند بزرگ سپاسگزارم که کنگره را سر راه من قرار داد و از راهنمای خودم ممنونم که با رفتارشان به من یاد دادند امید داشتن را باور کنم. امیدوارم بتوانم در این مسیر بمانم، آموزش بگیرم و با عمل سالم، ذره‌ذره به انسانی که باید باشم نزدیک‌تر شوم. به امید رهایی مسافرم داود، به امید آرامش همه‌ همسفران و به امید این‌که هیچ‌کس، هیچ‌وقت از پیدا کردن راه درست ناامید نشود.

نویسنده: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر روزیتا (لژیون هفدهم)
رابط خبری: همسفر سامره رهجوی راهنما همسفر روزیتا (لژیون هفدهم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر آرزو (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نیمایوشیج

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...