English Version
This Site Is Available In English

پیداکردن مسیر حقیقت

پیداکردن مسیر حقیقت

زندگی چیزهای بسیار زیادی به من آموخته است و من برای بسیاری از این آموخته‌ها، بهای سنگینی پرداخته‌ام. گاهی با خودم فکر می‌کنم اگر روزی دوباره در موقعیتی مشابه قرار بگیرم، آیا می‌توانم از این آموخته‌ها استفاده کنم؟ آیا آنچه از مسیر زندگی برداشت کرده‌ام، آن‌قدر در وجودم ریشه کرده است که در زمان مناسب به کمکم بیاید؟ یا فقط آن‌ها را می‌دانم، اما هنوز به آن‌ها عمل نکرده‌ام؟

مهندس دژاکام می‌فرمایند: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌نماییم». شاید یافتن راه، یعنی پیدا کردن مسیری که مرا به حقیقت نزدیک‌تر می‌کند و برداشت کردن، یعنی فهمیدن آنچه در این مسیر باید با خودم به ادامه راه ببرم. من در زندگی بارها زمین خورده‌ام، ناراحت شده‌ام، اشتباه کرده‌ام و دوباره بلند شده‌ام. هرکدام از این اتفاقات برای من هزینه‌ای داشته است؛ گاهی با اشک، گاهی با سکوت، گاهی با از دست دادن و گاهی با سال‌ها تحمل کردن. اما امروز می‌خواهم به جای اینکه فقط به بهایی که پرداخته‌ام نگاه کنم، ببینم از تمام این تجربه‌ها چه چیزی به دست آورده‌ام و چه برداشتی با خودم همراه کرده‌ام.

این روزها بیشتر متوجه شده‌ام که گاهی چیزی که مرا ناراحت می‌کند، خودِ اتفاق نیست؛ بلکه برداشتی است که من از آن اتفاق دارم. گاهی رفتار دیگران را می‌بینم و در ذهن خودم معنایی برای آن می‌سازم و بعد همان برداشت، احساس مرا تغییر می‌دهد. اما وقتی کمی مکث می‌کنم، از خودم می‌پرسم: آیا آنچه می‌بینم واقعاً حقیقت است، یا فقط برداشتی است که من از آن داشته‌ام؟ شاید همین مکث، بخشی از یافتن راه باشد؛ اینکه قبل از قضاوت، کمی صبر کنم و اجازه بدهم حقیقت خودش را نشان بدهد.

زندگی به من یاد داده است که گذشت، محبت و درک دیگران ارزشمند است؛ اما در کنار آن باید یاد بگیرم خودم را هم درک کنم. یاد گرفته‌ام محبت دیگران به یک نفر، چیزی از ارزش من کم نمی‌کند و توجه به دیگری به معنای نادیده گرفته شدن من نیست. شاید لازم باشد به جای مقایسه کردن خودم با دیگران، به داشته‌های خودم نگاه کنم و ببینم خداوند در مسیر زندگی چه چیزهایی به من بخشیده است.

اگر قرار باشد در هر اتفاق فقط رنج آن را ببینم، پس چه چیزی از آن برداشت کرده‌ام؟ شاید دانایی واقعی زمانی خودش را نشان می‌دهد که زندگی دوباره همان امتحان را سر راه من قرار دهد و این بار، من همان آدم قبلی نباشم. آن روز است که می‌فهمم آموزش را گرفته‌ام و بهایی که پرداخته‌ام، بیهوده نبوده است. امروز نمی‌دانم چقدر از آموخته‌هایم را در لحظه نیاز به یاد خواهم آورد، اما می‌دانم دیگر نمی‌خواهم فقط شنونده آموزش‌ها باشم. می‌خواهم زندگی کنم، تجربه کنم و از هر اتفاق، برداشتی برای ادامه مسیر داشته باشم. اگر دوباره بر سر یک دوراهی قرار گرفتم، این بار می‌خواهم با دانایی‌ای که به دست آورده‌ام، انتخاب کنم. شاید حقیقت چیزی نیست که فقط آن را بفهمیم؛ حقیقت چیزی است که وقتی زمانش رسید، بتوانیم به آن عمل کنیم.

نویسنده: راهنما همسفر مریم (ش)
رابط خبری: راهنما تازه‌واردین همسفر ارغوان
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)، نگهبان‌سایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیک‌آباد)

ویژه ها

دیدگاه شما





1 دیدگاه

  • همسفر پروانه

    خانم مریم بزرگوار سخنانتان به دلم نشست بسیار انرژی گرفتم امیدوارم در این مسیر سبز پدر از عشق مستدام باشید و خدمتگزار