سومین جلسه از دوره چهل و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰؛ نمایندگی صائب تبریزی
با استادی مسافر ایرج، نگهبانی مسافر علی، و دبیری مسافر داور با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من»
سهشنبه ۲۴ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار شد.
سخنان استاد:
من به هر راهی که رفتم برای درمان اعتیاد به نتیجه نرسیدم و دکترها و یا عطاریها داروهایی را تجویز میکردند و مطرح میکردند که بعد از چند روز به درمان خواهم رسید، ولی هرگز محقق نمیشد و همیشه بعد از چند روز که لغزش میکردم با خودم میگفتم چرا من لغزش کردم با وجود این همه داروهای تجویزی و تلاشی که میکردم. برای خودم سؤال بود که چرا لغزش کرد؟
نمیدانستم که سه ضلع دانایی، دو ضلعش برای من ناقص بود و تنها تجربه برایم وجود داشت و آموزش و تفکر را من نداشتم، فقط سعی میکردم صور آشکار را درمان کنم و آن هم ناقص رخ میداد و در صور پنهان هم هیچ اتفاقی نیفتاده بود و به همین دلیل لغزش و برگشت به مصرف رخ میداد. در کنگره آموختم که تمام اضلاع باید با هم رشد کند که با کمک کنگره و روش آقای مهندس به درمان اعتیاد رسیدم.
خاطرهای هم تعریف کنم، من هروئین مصرف میکردم و یکی از روزها هروئین رو بالای دستانم قرار دادم، بهش گفتم من روزی تو رو شکست خواهم داد، در حالی که من شکستخوردهٔ هروئین بودم و در کنگره به کمک آقای مهندس توانستم هروئین را کنار بزنم وگرنه برایم ممکن نبود.
در مورد سیگار، من یک بسته سیگار مصرفم را به یک نخ، دو نخ میرساندم و تلاش میکردم که ترک کنم سیگار را و با خودم میگفتم که سیگار روزی یکی دو نخ هیچ ایرادی ندارد، در حالی که هیچ فرقی نمیکند یک نخ سیگار بکشم یا ۱۰ نخ، با هم تفاوتی ندارند و آنتیایکس رو به بدن میرساند و خداروشکر که با کمک راهنمای عزیزم سیگارم را به راحتی و بدون هیچ دردسری درمان کردم و هر چه راهنمایم دستور داد من انجام دادم و هیچ رنجی و عذابی در درمان سیگار برایم رخ نداد.
موضوع دیگر چاقی بود که من به دکترها مراجعه میکردم و رژیمهایی میدادند که در یک ماه ۱۰ کیلو کم میکردم و نمیدانستم که چه بلایی به سیستم بدنم وارد میکنم و تخریب زیادی را در این وزن کم کردنها شاهد بودم و در لژیون جونز یاد گرفتم که چگونه اضافهوزنم را درمان کنم.
در مورد رفتار و اخلاقهایم، هرگز تصور نمیکردم که اخلاقهای ضدّارزشیام درمان شود و همیشه مثلاً تلاش میکردم که دروغ نگویم و تصمیم میگرفتم که دیگر هرگز دروغ نگم و یا پرخاشگر نباشم و یا بعضی ضدّارزشها را تصمیم میگرفتم از فردا صبح که بیدار شدم دیگر انجام نمیدهم که هرگز ممکن نبود و باید تزکیه و پالایش را هر روز انجام بدهم تا به تعادل نسبی برسم که تا به امروز فکر میکنم ۵ تا ۱۰ درصد شاید توانستهام موفق بشم، ولی همین که خواستهٔ درمان را دارم جای شکر هست و این هم یک نعمت است.
من باز از آقای مهندس و زحمات تمام خدمتگزاران تشکر میکنم و هرچقدر قدردانی کنم باز هم کم است و میخواستم برداشت خودم را از مدتی که در کنگره هستم بیان کنم. برداشت من این است که مسیر کنگره به گونهای است اگر صد خواستهٔ خودت را بذاری و با نیت درست وارد بشی، اتوماتیکوار به رهایی خواهیم رسید و در سفر دوم موفق خواهم شد، ولی اگر درست نباشم و عملم و خواستهٔ درونیم درست نباشد، خودبهخود از مسیر اوت خواهم شد و لازم هم نیست کسی به من گوشزد کند یا من را از کنگره دور کند و خودبهخود این اتفاق خواهد افتاد. من تجربه کردهام کسانی که درست نبودند خودبهخود از مسیر دور شدهاند و مسیر کنگره مسیر الهی است.
مثلاً من در سفر دومم شروع به تزکیه و پالایش خودم کردهام و به یک آرامش نسبی دست یافتهام که خانوادهام هم این را کاملاً متوجه شدهاند و بیان میکنند که تغییرات زیادی را در من شاهد هستند و آرامش را به زندگیام توانستهام بیاورم و واقعاً احساس خوشبختی دارم و امیدوارم که خوشبختی را شما عزیزان سفر اولی هم تجربه کنید.
ابتدا از استاد عزیزم و گروه مرزبانی و ایجنت تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم، و شکرگزار هستم که در صندلی کنگره ۶۰ نشستهام و هم خدمت میکنم و هم آموزش میگیرم، و در صندلی و مکانهای دیگر نیستم و سومین شکر هم به خاطر اینکه هر صبح به خاطر بدون مواد و بدون نیکوتین بیدار میشوم و زندگی رو شروع میکنم.
در مورد حس و حال خودم به شکلی است که خیلی دوست دارم سفر اولیها بشنوند؛ قبلاً یعنی در زمان مصرفم وقتی بیدار میشدم و چشمانم را باز میکردم اولین فکرم این بود که چگونه موادم را تهیه کنم و همه ما این را تجربه کردهایم، ولی الان که بیدار میشوم به زندگی و شغلم و خانوادهام فکر میکنم که چگونه این موارد را ارتقا بدهم و به همین خاطر از خداوند سپاسگزارم که به این شکل از خواب بیدار میشوم و همه این موارد رو مدیون کنگره و آقای مهندس هستم و از همینجا از آقای مهندس تشکر میکنم و هرگونه که تشکر کنم واقعاً کم است و باید درست سفر کنم تا شکرگزاری را به جا بیاورم.
در مورد دستور جلسه وادی هفتم، دو موضوع میشود و سؤال دو تا است. بخش اول اعتیاد و سیگار را مثال بزنم که من با موضوعاتی درگیر بودم؛ یکی اینکه اعتیاد به مواد که همیشه فکر میکردم با من خواهد بود و یکی سیگار و نیکوتین که من تصورم این بود سیگار تا آخر عمرم با من خواهد بود و یکی هم اضافهوزنم بود که فکر هم نمیکردم من اضافهوزنم را حل کنم و مورد دیگر رفتارهای ضدّارزشی من بود و من حس میکردم تا قبر با من خواهند بود، این موارد، ولی در کنگره به درمان رسیدم و راهنماییهای کنگره، آقای مهندس و راهنمای عزیزم و بزرگترین مسئله خواسته توانستند من را به رهایی از تمام این موارد برسانند.