جلسه نهم از دور هجدهم از سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰نمایندگی جواد گلپایگان به استادی مسافر علی و نگهبانی مسافر محمدرضاو دبیری مسافر علی با دستور جلسه(وادی هفتم و تاثیر آن روی من » در روز سه شنبه مورخ بیست و چهارم شهریور ماه ۱۴۰۵راس ساعت ۱۷آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر
پیام وادی هفتم میگوید« رمز و راز کشف حقیقت دو چیز است: یکی یافتن راه، و دیگری آنچه که ما برداشت میکنیم». یکی از راههای یافتن راه این است که باید وقتم را تنظیم کنم تا به هر دو بخش برسم.من نمیتوانم بگویم که امروز دورهای است که با فکر خودم راه بروم، دورهای است که بخواهم چیزی را تازه تجربه کنم. باید به دنبال چیزی بروم که سند معتبر دارد، حقیقت دارد و واقعیت دارد. هیچ راهی بهتر از راه کنگره ۶۰ برای درمان نیست. من خودم زمانی که مصرف میکردم، تا اسم خماری میآمد تمام بدنم میلرزید و اصلاً نمیتوانستم تصور کنم که چگونه میتوانم مثلاً یک ساعت یا دو ساعت مصرف نکنم. الان آمدهام اینجا و حقیقت را پیدا کردهام. حقیقت همین است: همان راه کنگره، همان فرمان راهنماها، همان حال خوب سفر دومیها سند معتبر کنگره۶۰ هستند. هر کسی از بیرون بیاید و یکی از اینها را ببیند، باور میکند که اینها واقعاً راه رفتهاند. حالا من که سفر اولی هستم، اگر دستم را در دست راهنما بگذارم، گوش به فرمانش باشم و فرمانبردار خوبی باشم، شک نکنید که به انتهای راه که درمان است میرسم. نه فقط برای درمان اعتیاد، بلکه روشهای زندگی را اینجا یاد گرفتم. یاد گرفتم چگونه گذشت کنم، یاد گرفتم چگونه با مردم مهربان باشم، یاد گرفتم سپاسگزاری کنم و یاد گرفتم از آنچه به من دادهاند جبران خسارت کنم. اگر آمدهام اینجا و درمان شدهام، وظیفهام است که اینجا خدمت کنم. آدمی میرود مسجد میسازد، میرود مدرسه میسازد تا آیندهاش را تضمین کند، اما هیچ آیندهای برای من رهجو، برای من سفر دومی و برای من سفر اولی مثل اینجا نیست. هیچ خدمتی مثل خدمت به خلق نیست، مخصوصاً ما که همهمان درد کشیدهایم، رنج اعتیاد و مواد مخدر را چشیدهایم. چه خدمتی بالاتر از اینکه به آدمی خدمت کنی که رنج کشیده و دردش را خودش میفهمد؟ حالا یکی بیاید بگوید من بیپولم، خب من پولدارم و هیچوقت نمیتوانم درد آن بیپول را بفهمم. ولی من مصرفکننده میدانم که این مواد مخدر چه دردی دارد و چه تخریبهایی به بار میآورد. بنابراین باید بیایم و جبران خسارت کنم. جبران خسارت با چه چیزی؟ حالا میتوانم خدمت صادقانه انجام بدهم، میتوانم بیایم همین صندلیها را بچینم. نباید حتماً پول داشته باشم و نباید حتماً عضو لژیون سردار باشم، زیرا اگر لژیون سردار هم باشی، جای دوری نرفتهای.یکی از شبها در خانه نشسته بودم و فیلم مستندی نگاه میکردم از نوعی ماهی، بعدها که به دریا رسیدم، در لژیون سردار فهمیدم که این ماهی ساکت یک جایی در کف دریا میایستاد، طعمه میآمد، تکهای از آن را میکند و میخورد، بعد طعمه را میگرفت و میخورد. میخواهم این را بگویم که تا من از خودم چیزی را رها نکنم، خدا به من رحم نمیکند، تا دستم بسته باشد نمیتوانم. اگر آن بچهی کشاورز باشیم، کشاورز ده تا دانه گندم میپاشد روی زمین، آبیاریاش میکند، هرس میکند و وقتش که برسد، چندین خوشه از آن درمیآید. منظور من این است که تا در لژیون سردار شرکت نکنم، فایده ندارد. آقا منصور پهلوان محترم را خوب یادم است. آن وقت که رفته بود و پهلوان شده بود، گفتم: آقا منصور، چطور شد؟ گفت: آن وقت که رفتم برای دریافت اجازه از جناب مهندس برای نمیدانم یا صد هزار تومان یا یک میلیون، پول اصلاً در کارتم بود. گفتم میخواهم بروم پهلوان بشوم. مهندس گفت تو میتوانی؟ از کجا آمدهای؟ ششصد میلیون آیا خدا خواست؟ ببین میگوید: ببخش تا خدا ببخشد. اگر من هزار تومان کمک کنم، شک نکنید که صد هزار تومان، میلیاردها پول به همراه دارد. این از لژیون سردار خیلی عالی است. در لژیون سردار اگر من پول بدهم و این ساختمان را بسازند، چند مصرفکننده درمان میشوند؟ درماندهها میآیند اینجا و به درمان میرسند. دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما میکاریم تا دیگران بخورند. در لژیون سردار، هر چقدر از این چاه زندگی آب بکشی، این چشمههای چاه بیشتر میجوشد.آمدهام اینجا و حالم خوب شده، وظیفهام است که اینجا خدمت کنم. خدمت صادقانه، نه به قول خودمان حرف نباشیم و برای ما فرقی نکند که در کجا خدمت میکنیم طی میکشیم یا سرویس بهداشتی را میشوییم . من اگر روزهای یکشنبه، سهشنبه و پنجشنبه کسب و کار خودم را تعطیل کنم و بیایم و به همنوع خودم کمک کنم، شک نکنید که در روزهای دیگر هفته این خسارت جبران میشود، زیرا دارم به همنوعم خدمت میکنم.امیدوارم همه ما به معنای واقعی خدمت و بخشش دست پیدا کنیم،
تایپ و ویرایش مسافر رضا لژیون هفتم
تنظیم و ارسال مرزبان خبری مسافر نریمان
نمایندگی جواد گلپایگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
100