هشتمین جلسه از دوره شصت و نهم کارگاههای آموزشـی خصوصی کنگـره ۶۰، نمایندگی حکیـم هیـدجی، با استادی مسافر حسنرضا، نگهبانی مسافر حاتم و دبیری مسـافر علی اصغر با دستور «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» روز سهشنبه 24 شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ١٧:٠٠ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد: سلام دوستان حسنرضا هستم، یک مسافر.
اگر بخواهم در مورد دستور جلسه این هفته، چند جملهای صحبت کنم، دستور جلسه در مورد وادی هفتم است:
«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.»
آقای مهندس با تفکر و دقت بسیار، چهارده وادی را برای ما نوشتند و این وادیها به ترتیب پشت سر هم قرار گرفتهاند. هر وادی به نوعی با وادی قبل و بعد خودش ارتباط دارد.
در وادی اول میخوانیم: «با تفکر ساختارها آغاز میگردد و بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود.» یعنی برای انجام هر کاری، ابتدا باید تفکر کنیم. اگر بدون تفکر حرکت کنیم، ممکن است سر از ناکجاآباد دربیاوریم.
در وادی دوم میگوید: «هیچ مخلوقی جهت بیهودگی قدم به حیات نمینهد، هیچکدام از ما به هیچ نیستیم، حتی اگر خود به هیچ بکنیم.» اینجا کلمه «مخلوق» خیلی برای من جالب است؛ یعنی همه مخلوقات خداوند برای کاری و رسالتی آفریده شدهاند و هیچکدام بیهوده به وجود نیامدهاند.
در وادی سوم میگوید: «هیچ موجودی به میزان خود انسان، به خویشتن خویش فکر نمیکند؛ باید دانست.» اینجا کلمه «باید» برای من خیلی مهم است. یعنی منِ مسافر باید مسئولیت کارهای خودم را بپذیرم و خودم برای زندگی خودم حرکت کنم. اگر منتظر باشم دیگران بیایند و مشکلات من را حل کنند، اتفاقی نمیافتد. باید خودم بلند شوم و کارهای خودم را انجام بدهم.
در وادی چهارم میرسیم به مسئولیت. در مسائل حیاتی، مسئولیت دادن به خداوند یعنی سلب مسئولیت از خویشتن. ما نباید مسئولیت کارهای خودمان را به گردن خداوند بیندازیم.
خود من در دوران مدرسه، وقتی امتحان داشتم و درس نمیخواندم، شب میگفتم: خدایا کمکم کن که قبول شوم! در صورتی که خداوند قرار نبود به جای من درس بخواند یا به جای من امتحان بدهد. من باید مسئولیت کار خودم را میپذیرفتم.
بعد به وادی پنجم میرسیم که از نظر من یکی از بهترین وادیهاست. من در سه دوره سفر اول، با این وادی زندگی کردم. وادی پنجم میگوید: «در جهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست، توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید.»
یعنی تا اینجا تفکر کردهای، مسائل را فهمیدهای و راه درست را از نادرست تشخیص دادهای، اما فقط دانستن کافی نیست؛ باید حرکت کنی.
مثل یک گوشی موبایل که پر از اطلاعات است، ولی اگر از آن استفاده نشود، این اطلاعات فایدهای ندارد. ما هم اگر آموزش بگیریم ولی در زندگیمان به کار نبریم، نتیجهای نمیگیریم. باید حرکت کنیم و چیزهایی را که یاد گرفتهایم، در زندگی کاربردی کنیم.
بعد به وادی ششم میرسیم که فرماندهی عقل را به رسمیت میشناسد و بعد از آن، به وادی هفتم میرسیم؛ یعنی همین دستور جلسه این هفته:
«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.»
وادی هفتم به ما یاد میدهد که برای رسیدن به حقیقت، اول باید راه را پیدا کنیم و بعد ببینیم از آن راه چه برداشتی داریم. در این وادی درباره انسانهای خردمند و کمخرد هم صحبت میشود. انسان کمخرد ممکن است اول حرف بزند و بعد فکر کند، ولی انسان خردمند ابتدا تفکر میکند و بعد صحبت میکند.
من در دوران مصرف، واقعاً راه را گم کرده بودم. نمیتوانستم راه درست را از بیراهه تشخیص بدهم، چون اصلاً تفکر درستی نداشتم. مواد مخدر جسم، روان، خلقوخو و جهانبینی من را تحت تأثیر قرار داده بود و نمیتوانستم درست تصمیم بگیرم.
امروز خدا را شکر میکنم که در کنگره ۶۰ قرار گرفتم و دارم آموزش میگیرم و یاد میگیرم که راه درست را پیدا کنم و مسئولیت زندگی خودم را بپذیرم.
در پایان از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم که چنین بستری را برای ما فراهم کردند. از آقا روحالله عزیز هم تشکر میکنم که خیلی اذیتشان کردم و از آقا رضای عزیز هم تشکر میکنم که از همان روز اولی که وارد کنگره ۶۰ شدم، با محبت و انرژی خوبی که به من دادند، باعث شدند در کنگره ماندگار شوم.
مرزبان محترم کشیک: مسافر حسین

تایپ: مسافر رسول
عکس و ثبت: مسافر مهدی
مسافران نمایندگی حکیم هیدجی
- تعداد بازدید از این مطلب :
91