English Version
This Site Is Available In English

استادم، به من آموخت که مهم‌ترین راز هستی همین روش DST است.

استادم، به من آموخت که مهم‌ترین راز هستی همین روش DST است.

جلسه سوم از دوره چهل و یکم سری کارگاه‌های آموزشی،خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی فردوسی مشهد؛ با استادی مسافر سعید، نگهبانی مسافر حمید و دبیری مسافر سعید و با دستور جلسه « وادی هفتم و تاثیر آن روی من » سه‌شنبه 24 شهریور ماه 1405 راس ساعت 17 شروع به کار نمود.


خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان سعید هستم یک مسافر.

من درگذشته که از جلوی درب نمایندگی فردوسی رد می‌شدم، واژهٔ جمعیت احیای انسانی به چشمم می‌خورد اما متوجه مفهوم آن نمی‌شدم و نهایتاً با خود فکر می‌کردم اعتیاد یک مریضی است. من تخریب مواد زیادی نداشتم اما در حد خودش برای من مشکل‌سازشده  بود. تا این‌که وارد کنگره 60 شدم و سفر خود را آغاز کردم.
اوایل درکی از کنگره 60 نداشتم و هدفم صرفاً ترک مواد بود. نمی‌دانستم نوشتن CD یا مشارکت یا سایر قوانین چه هدفی دارد؟ خلاصه سفر را شروع کردم و کم‌کم روی غلطک افتادم. دو سه مرتبه هم به‌عنوان همراه به تهران رفتم و آقای مهندس دژاکام را از نزدیک زیارت کردم. می‌دیدم از جای‌جای ایران باحال خوش می‌آیند به آنجا اما خودم هنوز به درک درستی نرسیده بودم و یک دلیلش این بود ، چون تخریب زیادی از دید خودم نداشتم درک نمی‌کردم.
حال اسمش را شر یا نیروی منفی بگذاریم، کم‌کم من را از پا انداخت و از دو روز قبل از رهایی‌ام طوری به من فشار آورد که می‌خواستم به تهران نروم اما هر طور که شد به همراه راهنمایم جهت رهایی به تهران رفتم و رهایی‌ام را گرفتم. با بچه‌ها مشغول عکاسی شدیم و دقیقاً از پای تابلویی که عکس‌های رهایی را آنجا گرفتیم آمدم پایین و افکار منفی من را احاطه کردند که حالا 10 ماه سفر کردی و رهایی گرفتی چه شد؟
برای من مواد را در ذهنم کوچک کرد و سایر مشکلاتم را برای من برجسته کرد و چنان حالم را خراب کرد که از گروه جدا شدم و می‌خواستم همان‌جا به مشهد برگردم.
استادم، به من آموخت که مهم‌ترین راز هستی همین روش DST است. بعد از ضربه‌ای که از فشارهای ذهنی خورده بودم، تازه متوجه یکسری حقایق شدم. آقای مهندس دژاکام در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر،  بدن ما را به یک ماشین خراب تشبیه کرده‌اند که در یک جادهٔ یخ‌زده مسیری را طی می‌کند. این بدن را من  با مواد مخدر ضعیفش کردم و از کار انداخته‌ام. زمانی که آن نیروی منفی مشکلات من را برایم بزرگ جلوه داد؛ هدفش این بود که ارزش و اهمیت تعمیر این ماشین یا به‌سلامت رساندن بدنم را پیش من کوچک نشان بدهد.
نقطهٔ برگشت من آن CD‌هایی بود که درست ننوشته بودم ویا آن‌ها را به‌درستی گوش نکرده بودم و آموزش‌هایی که باید ندیده بودم ؛هنگامی‌که به این‌ها پی بردم بازگشتم و روش DST را بسیار جدی‌تر دنبال کردم و به‌اصطلاح آن را سفت چسبیدم. چهل CD را که نوشته بودم نشستم و از ابتدا گوش کردم و هنگامی‌که به‌خوبی آن‌ها را گوش می‌دهیم در هر قسمت از آن‌یک آموزش می‌گیریم و هرلحظه به یک کلیدواژه جدید پی می‌بریم و برای من همین رخ داد.
مهم‌ترین درسی که گرفتم این بود که درمان و رهایی از بند مواد تازه ابتدای راه می‌باشد و درمان اعتیاد چون بدن بیماری داشتم برای من سخت بود و به‌طور مثال الآن که بدنم همچون ماشینی تعمیر شده است باید روی آموزش و ارتقا مهارت‌های رانندگی خودم کارکنم. پس این صندلی کنگره 60 را که به گفته ایجنت محترم همچون تخت پادشاهی می‌باشد را رها نکنم تا با توفیق الهی سفر دوم را نیز به اتمام برسانم و این آرزو را برای تمام مسافران سفر اول دارم که به حال خوش برسند و به آرامش درون دست پیدا کنند.
از این‌که به صحبت‌های من گوش کردید از همه شما سپاسگزارم.

مرزبان خبری: مسافر علیرضا
مرزبان کشیک : مسافر محمدعلی
خدمتگزار : لژیون ششم

صوت : مسافر مهدی لژیون دوازدهم
نگارش و ویرایش : مسافر جهان لژیون دوازدهم
تصویر: مسافر مهران لژیون نهم
ارسال خبر : مسافر حسن لژیون هجدهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .