نهمین جلسه از دور سیزدهم سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 نمایندگی بیرجند، ویژه مسافران با استادی مسافر ابوالفضل، نگهبانی مسافر جواد و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه" وادی هفتم و تاثیر آن روی من" در روز سه شنبه 24 شهریور ماه 1405 راس ساعت 17:00 آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم که این توفیق نصیبم شد تا امروز در این جایگاه قرار بگیرم و بار دیگر از حال و هوای این مکان و آموزشهای ارزشمند آن بهرهمند شوم. از ایجنت محترم، مرزبانان، نگهبان و دبیر جلسه و همچنین راهنمای عزیزم، آقا قدرت، صمیمانه سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند.
دستور جلسه امروز، «وادی هفتم و تأثیر آن روی من» است.عنوان وادی هفتم چنین است:
«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.»
در این وادی با سه مفهوم اساسی روبه رو هستیم: «کشف حقیقت»، «یافتن راه» و «برداشت».
اگر بخواهیم این مفاهیم را با مسیر درمان و سفر خود در کنگره ۶۰ پیوند دهیم، درمییابیم که مهمترین گام را برداشتهایم؛ یعنی راه را یافتهایم. این راه به برکت تلاشها و آموزشهای مهندس دژاکام، بنیانگذار کنگره ۶۰، در اختیار ما قرار گرفته است. راه روشن است و مسیر حرکت به ما نشان داده شده است؛ اما آنچه اهمیت دارد، میزان برداشت ما از این مسیر است.
کنگره ۶۰ را میتوان به دریایی عظیم از آموزش، تجربه و معرفت تشبیه کرد. همه در کنار این دریا قرار گرفتهایم، اما میزان برداشت هرکس به اندازه ظرف وجودی، تلاش و حرکت اوست. ممکن است فردی مدتها در جلسات حضور داشته باشد، در کارگاه آموزشی و لژیون شرکت کند و سیدیهای آموزشی را نیز در اختیار داشته باشد، اما اگر با دقت و تعهد حرکت نکند، ممکن است از آنچه باید، بهره کافی نبرد.
حضور در کنگره تنها حضور جسم نیست. باید با دل و جان حاضر بود. باید آموزشها را شنید، درباره آنها تفکر کرد، سیدیهای معرفیشده توسط راهنما را گوش داد و نوشت، در جلسات بهموقع حاضر شد و مهمتر از همه، با قلب خود در مسیر قرار گرفت. اینکه جسم انسان در جلسه باشد، اما ذهن و دل او جای دیگری، نمیتواند برداشت حقیقی از آموزش را به همراه داشته باشد.اگر به تاریخ و مسیر هدایت انسان نگاه کنیم، درمییابیم که خداوند پیامبران و فرستادگان بسیاری را برای نشان دادن راه فرستاده است؛ راهی به سوی صلح، آرامش، سعادت و تکامل.
در درمان اعتیاد نیز راهی پیدا شده است که پیش از آن، بسیاری از انسانها از وجود آن بیخبر بودند. مهندس دژاکام با ارائه روشی علمی و تدریجی، راهی را برای درمان اعتیاد و بازسازی جسم، روان و جهانبینی انسان ترسیم کردند.گاهی انسانها در زندگی، مشکلات را بیشتر میکنند، اما کسانی که بتوانند راهی برای حل مشکلات پیدا کنند، بسیار اندکاند. میتوان این موضوع را به قفل و کلید تشبیه کرد؛ ساختن قفل آسان است، اما پیدا کردن کلید مناسب برای گشودن آن، اهمیت دیگری دارد. در کنگره ۶۰، کلید در اختیار ما قرار گرفته است؛ اکنون این ما هستیم که باید آن را بشناسیم و بهدرستی به کار ببریم.
وادی هفتم همچنین نگاه ما را به مفهوم خرد و تصمیمگیری تغییر میدهد. انسان خردمند پیش از آنکه سخن بگوید، تصمیم بگیرد یا عملی انجام دهد، تفکر و تعقل میکند. ما در وادیهای گذشته آموختهایم که تفکر، مقدمه حرکت است و عقل، فرماندهی است که باید جایگاه واقعی خود را پیدا کند.در زندگی، بارها بر سر دوراهی قرار میگیریم. آنچه سرنوشت ما را تعیین میکند، تنها اتفاقات نیست، بلکه انتخابهایی است که در برابر آن اتفاقات انجام میدهیم.

در یکی از مثالهای مطرحشده، ماجرای ریختن فنجان قهوه روی لباس پدر مطرح میشود. تصور کنیم پدری صبح برای رفتن به محل کار آماده شده و فرزندش هنگام برداشتن نمک پاش، به فنجان قهوه برخورد میکند و قهوه روی لباس پدر میریزد.یک انسان کمخرد ممکن است بلافاصله خشمگین شود، فرزند خود را سرزنش کند، با همسرش مشاجره کند، با عصبانیت لباس خود را عوض کند و روز خود را با ناراحتی آغاز نماید. در ادامه، ممکن است از اتوبوس جا بماند، مجبور شود فرزندش را با خودرو به مدرسه برساند و در مسیر نیز با مشکلات دیگری مواجه شود.اما انسان خردمند، در همان لحظه تصمیم دیگری میگیرد. فرزندش را آرام میکند و به او یادآوری میکند که بیشتر مراقب باشد. با همسرش نیز با آرامش صحبت میکند و از کنار این اتفاق ساده عبور میکند.
اتفاق برای هر دو نفر یکسان است، اما برداشت و تصمیم آنها متفاوت است. همین تفاوت در تصمیمگیری است که میتواند یک اتفاق ساده را به بحرانی بزرگ تبدیل کند یا مانع شکلگیری بحران شود.این موضوع در تمام بخشهای زندگی ما جاری است؛ در خانواده، محل کار، جامعه و روابط انسانی. همیشه نمیتوانیم اتفاقات را کنترل کنیم، اما میتوانیم نوع نگاه، برداشت و واکنش خود را انتخاب کنیم.
موضوع دیگری که میتوان با وادی هفتم مرتبط دانست، لژیون سردار است.باید از خود بپرسیم: حقیقت لژیون سردار چیست؟ راه آن چیست و من چه برداشتی از آن دارم؟
به باور من، حضور در لژیون سردار تنها به معنای کمک مالی نیست. مهمتر از میزان کمک، نگرش و قلب انسان است. همانطور که گفته شد، باید با قلب خود وارد لژیون سردار شد، نه صرفاً با جیب خود.
وقتی انسان با عشق و آگاهی در مسیر خدمت قرار میگیرد، در حقیقت بخشی از مسئولیت خود را نسبت به راهی که از آن بهرهمند شده است، میپذیرد. اگر من به حفظ و گسترش این مسیر فکر نکنم و نسبت به آن بیتفاوت باشم، ممکن است روزی این بستر ارزشمند از ما گرفته شود.
وادی هفتم به من میآموزد که صرفاً یافتن راه کافی نیست؛ باید در مسیر حرکت کرد، آموزش گرفت و از آنچه میآموزیم، برداشت صحیح داشت.راه پیدا شده است؛ اکنون نوبت من است که انتخاب کنم چگونه در این راه حرکت کنم و چه چیزی از این دریای عظیم آموزش با خود به همراه ببرم.
امیدوارم همه ما بتوانیم از آموزشهای وادی هفتم، آنگونه که شایسته است، بهرهمند شویم و آموختههای خود را در زندگی به عمل تبدیل کنیم.در پایان، از نگهبان محترم، مسئولان جلسه و تمامی دوستانی که با محبت و سکوت به صحبتهای من گوش دادند، تشکر و قدردانی میکنم.
مرزبان خبری: مسافر جلیل
صوت: مسافر جمال لژیون ششم
ضبط و تایپ: مسافر مسلم لژیون یکم
عکاس: مسافر محسن لژیون سوم
ارسال خبر: مسافر محمد لژیون چهارم
- تعداد بازدید از این مطلب :
3