جلسه ششم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی ارم (کرج) با استادی مسافر محترم محمد ، نگهبانی مسافر محترم مجتبی و دبیری مسافر محترم سعید، با دستور جلسه: "وادی هفتم و تاثیر آن روی من" در روز سه شنبه 24 شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد:

سلام دوستان محمد هستم یک مسافر
به من فرصت داده شد که در این جایگاه خدمت کنم. با اینکه خودم از خدمتم آنطور که باید راضی نبودم و احساس میکنم نتوانستم در این مسیر آنگونه که شایسته بود خدمت کنم، اما از سردار، لژیون سردار و نگهبان سردار سپاسگزارم؛ چون این جایگاه واقعاً برای من خدمت بزرگی انجام داد.
چیزی که ما در کنگره یاد گرفتهایم این است که وقتی خدمتی انجام میدهیم، در واقع همان جایگاه هم به ما خدمت میکند. بنابراین من باید شکرگزار خداوند باشم که این فرصت را به من داد تا چند ماهی در این جایگاه حضور داشته باشم.
از آقای مهندس هم واقعاً سپاسگزارم که برای هر چیزی یک کلید در مسیر کنگره قرار دادهاند. برای درمان اعتیاد، کلید DST را گذاشتهاند و میگویند اگر فرد ده تا یازده ماه با پروتکل DST حرکت کند، به رهایی میرسد.
برای بسیاری از بیماریها هم کلیدهایی قرار داده شده است. وقتی درست سفر میکنیم، خیلی از بیماریها نیز در همین مسیر بهبود پیدا میکنند. برای مسئله چاقی، لژیون D را راهاندازی کردهاند؛ لژیون دژاکام، که با رعایت پروتکل و حرکت درست در این مسیر، فرد میتواند به وزن تعادل خودش برسد.
و برای فقرزدایی هم لژیون سردار را قرار دادهاند. به نظر من، کلید لژیون سردار یکی از کلیدهای مهم برای فقرزدایی است.
امروز احمدآقا و آقا ناصر در لژیون سردار مشارکت کردند و صحبتهایی داشتند که برای خود من واقعاً چند گره را باز کرد. گاهی گفته میشود لژیون سردار برای افراد پولدار است؛ اما اگر به گذشته بسیاری از اعضای لژیون سردار نگاه کنیم، میبینیم که خیلی از آنها از خرابهها شروع کردند و با حرکت درست، زندگیشان را آباد کردند.
خود من زمانی که میخواستم اعلام سرداری کنم، واقعاً پولی نداشتم. حتی برای تهیه پول شربت هم با مشکل مواجه بودم. اما امروز میبینیم کسانی که از همان شرایط سخت شروع کردند، در لژیون سردار خدمت کردند و حالا به جایگاههایی مثل پهلوانی رسیدهاند.
این موضوع من را یاد داستانی درباره حضرت یوسف میاندازد. زمانی که یوسف را در بازار بردهفروشان میفروختند، هرکس با مقدار زیادی طلا برای خرید او میآمد. در این میان، پیرزنی هم با یک خروس آمده بود تا یوسف را بخرد. به او گفتند: «با این خروس میخواهی یوسف را بخری؟» گفت: «من میدانم که با این خروس یوسف را به من نمیدهند؛ اما میخواهم اسم من هم در میان خریداران یوسف نوشته شود. حداقل بتوانم بگویم من هم خریدار یوسف بودم.»
به نظر من، تعهدات لژیون سردار هم شبیه همین است. شاید گاهی فرد فکر کند مبلغی که میتواند پرداخت کند، در مقابل آن چیزی که نیاز است، خیلی کم است؛ اما مهم این است که در این زنجیره قرار بگیرد و اسمش در این مسیر ثبت شود.
کسی که وارد لژیون سردار میشود، به نظر من فقط برای پرداخت پول نمیآید؛ میآید که خودش را به این زنجیره وصل کند و شاید یک روز بتواند خودش را از شرایط سختی که در آن قرار داشته، نجات دهد و به جایگاههای بالاتری برسد.
امیدوارم بتوانیم در این راه، حتی با قدمهای کوچک، قدمهای درستی برداریم و همه عزیزان بتوانند از این سفره، روزی و سهم خودشان را بردارند.
ممنونم که به صحبتهایم گوش کردید.

مرزبان کشیک: مسافر محترم حسن
مرزبان خبری: مسافر محترم محمد
عکاس و تایپ: مسافر محترم حسن
ویرایش و ارسال: مسافر فرهاد
کارگاه آموزشی کنگره 60
- تعداد بازدید از این مطلب :
18