هفتمین جلسه از دور شصت و چهارم سری کارگاهای آموزشی خصوصی کنگره 60 با استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر مهرداد با دستور جلسه «وادی هفتم و تاثیر آن روی من» دوشنبه 23 شهریور 1405 در نمایندگی پرستار راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر

در ابتدا خدا را شکر میکنم که یک بار دیگر این فرصت به من داده شد تا در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم. از لژیون مرزبانی و ایجنت محترم صمیمانه سپاسگزارم.
میگویند رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی «یافتن راه» و دیگری «برداشت صحیح». این موضوع را در سیدیهای استاد امین شنیدم. ایشان اشاره میکردند که سالها طول کشید تا متوجه شوند.
گاهی انسان خود را در جایگاهی قرار میدهد، در امور دخالت میکند یا حرفهایی میزند که بعدها میفهمد نباید چنین میکرد. من هم اکنون درگیر موضوعاتی هستم که سعی دارم آنها را حل کنم و متوجه شدهام که این «وادیها» چقدر کاربردی هستند تا بتوان زندگی بدون آسیب و درگیری با دیگران را تجربه کرد.
«یافتن راه» بسیار حیاتی است. همانطور که برای انجام هر کاری در ادارات یا محیطهای اجتماعی نیاز به دانستن مسیر داریم، در مسیر رهایی نیز ابتدا باید راه درست را پیدا کرد و سپس حرکت نمود. استعارهی زیبایی در سیدی محرم بود: کسی که دمِ باغ ایستاده و در را باز کرده، اما وارد باغ نمیشود، هرگز نمیتواند از میوهها، سایه و امکانات طبیعت بهرهمند شود. باز کردن در، همان «یافتن راه» است و ورود به باغ، همان «برداشت و عمل».
در کنگره، مهندس عزیز از طبیعت وام میگیرند؛ طبیعتی که با کمترین کنش و آسیب، هر کاری را در زمان مناسب به سرانجام میرساند. برای هر تغییری باید زمان گذاشت. برای مثال، در درمان اضافه وزن، برخی به سراغ روشهای سریع مثل عمل جراحی یا داروهای شیمیایی میروند که گاهی عوارض بدی دارد. اما راه درست، همان مسیری است که مهندس برای ما پیدا کردند (روش DSD).
من در جوانی قدرت زیادی داشتم و بارها مواد را کنار گذاشتم و با خود میگفتم هرگز برنمیگردم، اما باز هم دچار لغزش شدم و به مسیر اشتباه بازگشتم. اما این راه (مسیر ۱۰ الی ۱۱ ماهه) با سپردن خود به راهنما، ما را بدون کمترین آسیب به خط پایان میرساند. امروز میبینم هم مصرفکنندگان و هم افرادی که با مشکلاتی مثل چاقی مفرط (مثلاً کاهش وزن از ۱۴۰ کیلو به وزن ایدهآل در ۱۰ ماه) دست و پنجه نرم میکردند، بدون هیچ عارضهای به درمان رسیدند.
من که زمانی راهنمای تازهواردها بودم، به یاد حرفهایی افتادم که میگفتند: «قدر این لحظه را بدانید که کنگره هست و در دسترس است.» خدا لطف کرد و من وارد این مسیر شدم؛ پس باید قدر این فرصت را بدانم، چون آینده در دست هیچکس نیست. همانطور که مهندس میگویند: «به جمالت نناز که به یک تب بند است و به ثروتت نناز که به یک شب بند است.»
اگر حواسمان جمع باشد، همانطور که میبینیم بسیاری از الگوها با وجود سختیهای زیاد و مصرف مواد صنعتی (شیشه)، به راحتی و بدون دردسر به درمان رسیدند، این مسیر برای همه ما امکانپذیر است.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.
تایپ، ویرایش و بارگزاری: مسافر محمد لژیون ششم
عکس: مسافر کوشیار لژیون نهم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
22