جلسه سیزدهم از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی ، راهنمامسافرمحمد، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر حیدر با دستور جلسه (( وادی هفتم وتاثیرآن روی من )) یکشنبه،۲۲ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، محمد هستم، مسافر.
دستور جلسه وادی هفتم: «وقتی صحبت از وادی میشود، یعنی راه؛ یعنی نشانه راه، یا به قول خود آبادی. این وادیها به ترتیب چیده شدهاند تا ما را به یک مقصد برسانند.
وادیها همگی قوانین هستی هستند؛ یعنی سلیقهای به وجود نیامدهاند. اگر در آنها ورود کنیم، میبینیم همه قوانین زندگیاند، قوانین هستیاند و ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، در زندگی ما تأثیر دارند.
چقدر خوب است که ما آموزش ببینیم؛ چون با آموزشهایی که حالا در وادیها، کلاً در منابع آموزشی که در کنگره برای ما جاری است، باعث میشود ما را از گردنههای سخت زندگی عبور بدهد و کمکمان کند از چالشها و مشکلات عبور کنیم.
تکتک وادیها را اگر نگاه کنیم، از وادی تفکر تا وادی هفتم، باعث میشوند دید و اندیشه ما نسبت به خودمان، خداوند و هستی کاملاً تغییر کند. آن دیدگاهمان از بین، دیدگاه منفی که داشتیم، اصلاح بشود و به یک دیدگاه مثبت تبدیل بشود.
اگر نگاه کنیم، هر کسی به خودش نگاه کند، حالا آن کسی که در کنگره است، واقعاً میبیند چقدر این اتفاقات افتاده؛ چقدر دیدگاه منفیاش تبدیل به دیدگاه مثبت شده، چه چیزهایی را اصلاً نمیدانسته و برای شناخت به وجود آمده و به داناییاش اضافه شده و راجع به خیلی موضوعات، هم خودش، هم خداوند و هم هستی، چقدر برایش دانش به وجود آمده است.
الان وادی هفتم هم وادی هفتم است، راه هفتم است. دستورش به این شکل است، میگوید:
«رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.»
رمز و راز برای من، در کنگره، این شکلی روشن شد. آموزشهای کنگره که رمز، یک کلید، یک کلیدواژه است که یک چیزی را با آن باز میکنند. راز هم چیز پنهانی است که ما به آن آگاهی و شناخت نداریم و حقیقت، آن چیزی است که پشت آن راز پنهان شده و حقیقی است.
مثالش را این شکلی زده مهندس عزیز که برای ما قابل فهم باشد. گاوصندوق را در نظر گرفته؛ میگوید یک گاوصندوقی که درش بسته است، یک رازی پشتش پنهان شده، حقیقت آن توست. حالا هرچه هست؛ پول، سند، طلا، هرچه در مدارک هست.
اگر ما بخواهیم به آن حقیقت دست پیدا کنیم، باید در آن گاوصندوق را باز کنیم که نیاز به رمز و کلیدی دارد که باید آن کلیدش را به دست بیاوریم تا از راه درستش درش را باز کنیم.
خب، این تمثیل را زده تا ما بهتر بفهمیم که راهی که آمدیم، قدمی که برداشتیم برای درمان اعتیادمان، بدانیم که از هر راهی وارد نشویم. برای درمانش یک رمز و رازی دارد و یک حقیقتی دارد.
روشهای گذشته را همهمان تجربه کردیم، من هم تجربه کردم. تجربه خودم را اگر بخواهم نگاه کنم، خب روشهایی که تجربه کردم، همان به قول مهندس، باز کردن در گاوصندوق بود با قلم و چکش یا با دینامیت که حالا باز که نمیشد، یا اگر هم باز میشد، خب تخریب زیادی ایجاد میشد و خسارتی هم میرساند.
که سالیان سال من این را تجربه کردم؛ با طرحهای سقوط آزاد، حالا با داروهای مختلف میخواستم به درمان برسم، ولی خب آسیبم بیشتر میشد، آسیب جدیتری میرسید، تخریب بیشتری دچار میشد و هی مصرفم میرفت بالاتر.
و قرصهای حالا روانگردانی که نمیشناختم، آشنا میشدم، مصرف میکردم. ولی خدا را شکر، در کنگره این راز برای ما آشکار شد، به دست شخصی به نام جناب مهندس عزیز، مهندس ژاکا، که باعث شد این حقیقت به دست بیاید.
اون رمزش را پیدا کرد. همانجا که ما توی روشهای دیگر شکست میخوردیم، به مشکل میخوردیم، خب مهندس از این شکستها درس گرفت. انسان محققی بود، انسان باسوادی بود، نویسندهای بود، گشت و جستوجو کرد تا این روش را برای ما پیدا کرد و به روش DST پی برد. روش DST را برای ما کشف کرد؛ رمز و راز کشف حقیقت.
و الان میبینیم که اگر رمز و راز، حالا آن واژهاش یا کلمهاش، اینقدر پیچیده است، رمز و راز یک چیز پنهان است، الان میبینیم چقدر آسان شده، چقدر راحت است. چرا؟ چون حل شده؛ معما چون حل شود، آسان است.
الان در دسترس ماست و بهراحتی میتوانیم از آن استفاده کنیم. پس آن راز آشکار شد، با یک رمزی که مهندس برای ما پیدا کرد.
حالا برای رسیدن به حقیقت، دو تا چیز نیاز است: یکی یافتن راه، یکی آن چیزی که ما برداشت میکنیم.
خب، یافتن راه، همانطور که گفتم، راههای زیادی را ما تجربه کردیم تا به درمان اعتیاد برسیم.
ببین، درمان اعتیاد، حقیقتش این شکلی است. میگوید حقیقت درمان اعتیاد، وقتی توی کنگره میگویند به درمان قطعی میرسی، یعنی بعد از درمان، دیگر شما میلی به مصرف مواد مخدر نداری، دیگر وسوسهای به مواد مخدر نداری، دیگر علائم ظاهری اعتیاد درونت نیست.
دیگر شما بعد از درمان اعتیاد، دیگر ضعف بدن، نمیدانم تشنج، پرش پا و خیلی از علائم ظاهری را نداری؛ یا علائم پنهان مثل افسردگی، عدم میل به زندگی.این حقیقت درمان اعتیاد این شکلی است. اگر غیر از این باشد، میشود ترک اعتیاد؛ همان چیزی که ما قبلاً تجربه کردیم.
و برای رسیدن به این حقیقت و درمان قطعی، راه پیدا شده. میگوید در دو چیز است: یکی یافتن راه.
راه را مهندس عزیز برای ما پیدا کرده؛ اینقدر راحت و روان. حالا سخت میشود، خیلی سخت است درمان اعتیاد، ولی وقتی یکخورده بیایی جلو، توی این سختی یک چیزهایی را درک کنی، یک چیزهایی را فقط دو، سه تا پله بیایی جلو، یکخورده وضعیت جسمیت، روانیت بهتر میشود، حسهایت باز میشود و آن سختیاش هم میرود کنار.
و وقتی هم که به نتیجه میرسد، به درمان میرسد، خب اصلاً نتیجه شیرین میشود برایت، اصلاً جذاب میشود برایت و برای ادامه حرکتت انگیزه میگیری.
و دیگر آنچه برداشت میکنی، این برداشت کردن دست خودمان است. توی صراط مستقیم قرار گرفتیم، دیگر دست خودت است. همهچیز مشخص است.
ببین، اگر میخواهی اینجا نتیجه خوب بگیری، باید طبق اصول و قوانین اینجا، طبق حرمتهای اینجا حرکت کنی.
الان نگاه میکردم، عزیزانی که اینجا تشریف دارند، واقعاً دارند برداشت میکنند. از این عزیزانی که اینجا تشریف ندارند، برداشت نمیکنند. یعنی به این عزیزان میگویند که باری به هر جهت حرکت میکند یا هر جور دلشان میخواهد با سر خودشان حرکت میکنند.
متوجه نشدند چه نعمتی گیرشان آمده، کجا قرار گرفتند، به ارزش این صندلی پی نبردند، به ارزش این مکان پی نبردند؛ چون هدف را ندیدند.
هدفها برای آدمها متفاوت است. یکی قطع مصرف است؛ یعنی اینقدر دیدگاهش اینقدر است که از دریا یک لیوان آب میخواهد برداشت کند.
یکی نه، متوجه میشود، میگوید: «نه آقا، من میخواهم به جایگاه انسانی خودم برسم؛ به جایی که انشعاب بیفتد. من میخواهم توی زندگی، توی زندگیام دچار آرامش بشوم، دچار آسایش بشوم. این صفتها از بین برود. حسهای منفی من...»
میفهمد چه خبر است درونش. میگوید گنج واقعی هم درون ماست؛ فقط باید پیدایش کنیم.
چجوری پیدایش کنیم؟ با آموزش.

میگوید اگر آموزش دیدی، به آن چیزی که میخواهی دست پیدا میکنی. اگر آموزش ندیدی، روزگار به تو میآموزد.
انشاءالله که همهمان، همهمان قدر اینجا را بدانیم. اینجا در جلسه به جلسه، هفته به هفته، ماه به ماه، علمش بهروز است و دارد موضوعاتی برای ما بیان میکند، برای ما میشکافد تا به قوانین زندگی دست پیدا کنیم و درست زندگی کنیم.
دچار آرامش میشویم؛ هم خودمان، هم خانوادهمان، هم اطرافیانمان، هم جامعهمان؛ همه از دست ما در آسایش باشند.
به افتخار خودتان برسید.
متشکرم.
عکس:مسافر حیدر
تنظیم:مسافرحسین
- تعداد بازدید از این مطلب :
90