روزها پشت سر هم بدون هیچ انگیزهای میگذشت. طلوع خورشید را دوست نداشتم و شروع دوباره را بلد نبودم. با ورود به کنگره۶۰، روزهای اول با هر مشارکت و با هر دست زدن اشک در چشمانم حلقه میزد. وقتی الگوهای کنگره۶۰ را میدیدم حس امید و ذوق رهایی در من موج میزد. با آموختن الفبای کنگره۶۰ دانستم که راه درست است و در باورم نمیگنجید که قرار است با یک دانش الهی روبهرو شوم. قدری که گذشت متوجه شدم که بهترین اتفاق برایم رخ داده است.
فرقی نمیکند در کدام مرحله از زندگی باشی، بذر امید وقت نمیشناسد؛ هر وقت آن را بکاری با اولین خواستهات سر از خاک برمیآورد و تا اوج موفقیت و رهایی میرسد. راه که برایم نمایان شد در آموزش دیدن شتاب گرفتم چون دریافتم کنگره۶۰ حقیقت است و حقیقت ماندگار است. بهراستی اگر این راه برایم نمایان نمیشد زندگیام به چه سمتوسویی میرفت؟ حتی فکر کردن به آن هم سخت است.
این عشق و محبت را میستایم و خودم را بدهکار کنگره۶۰ میدانم. چه انسانهای بزرگی دست به دست هم دادند تا من و مسافرم به رهایی برسیم. پیش چشمم رهایی چه خوشرنگ بود و این را مدیون راهنمایان بزرگوار هستم. کنگره۶۰ سراسر دریافت است؛ در اینجا آموختم که اگر قدردان نباشم آنچه را که به من هدیه داده شده است از من پس گرفته میشود.
ورود به حلقه عشق و محبت لژیون سردار یکی از حسهای خوبی بود که در کنگره۶۰ تجربه کردم و از خداوند قلبی بزرگ میخواهم که بتوانم ببخشم، خدمت کنم و آموزش بگیرم.
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفرفاطمه(لژیون دوم)
رابط خبری و ویراستار: راهنمای تازهواردین همسفرمریم
ارسال: همسفرفاطمه رهجوی راهنما همسفرسلیمه(لژیوناول)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رفسنجان
- تعداد بازدید از این مطلب :
1575