English Version
This Site Is Available In English

یافتن راه؛ آغاز یک تحول

یافتن راه؛ آغاز یک تحول

جلسه هفتم از دور دهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی الوند با استادی راهنمای تازه واردین مسافر مهدی، نگهبانی مسافر داود و دبیری مسافر وحید با دستور جلسه " وادی هفتم و تاثییر آن روی من " روز یکشنبه 22 شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.

به نام قدرت مطلق الله

سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر.
خدا را شاکر و سپاسگزارم که دوباره لطفشان شامل حال بنده شد تا در این جایگاه حضور پیدا کنم، آموزش بگیرم و از این فرصت بهره لازم را ببرم. اما درباره وادی هفتم که می‌گوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم»، می‌خواهم از تجربه‌ای که در این مسیر داشته‌ام برایتان بگویم. از نظر من، «رمز» یعنی همین که من وارد کنگره شدم؛ یعنی قفل شکسته شد و اذن آن صادر شد تا بتوانم در این مسیر قرار بگیرم، در اینجا حضور داشته باشم و حال خوب را تجربه کنم.

زمانی که وارد کنگره شدم، در و دیوارهای شعبه توجه من را به خود جلب می‌کرد. بیشتر از همه، تابلوی ورودی برایم جالب بود که روی آن نوشته شده بود: «اول ندانی را بدان، تا بدانی را بدانی.»
بعد از آن، وادی‌ها توجه من را به خود جلب کردند. در وادی اول نوشته شده است: «با تفکر، ساختارها آغاز می‌گردد؛ بدون تفکر، آنچه هست رو به زوال می‌رود.»
همان‌جا بذر این موضوع در ذهن من کاشته شد. به عقیده من، اگر کسی بتواند وادی اول را متوجه شود ــ البته منظورم درک کامل آن نیست، بلکه همین که بفهمد وادی چه می‌گوید ــ به نقطه بسیار مهمی در مسیر درمان رسیده است.
وادی به من می‌گوید: تو تفکر کردی و وارد این مجموعه شدی؛ حال باید ببینی چه برداشتی از این مسیر داری؟ من به‌عنوان راهنمای تازه‌واردین که در این جایگاه خدمت می‌کنم، تمام تلاشم این است که شخصی که وارد کنگره می‌شود، نظم را در اولویت قرار دهد. برای مثال، به‌موقع در شعبه حضور داشته باشد و در جلسات شرکت کند.
این موضوع را با تمام وجود تجربه کرده‌ام که حضور به‌موقع در شعبه، در دریافت آموزش و داشتن حال خوب بسیار تأثیرگذار است.حالا که من «راه را یافته‌ام»، باید ببینم چه برداشتی از این راه دارم. برداشت من این است که زودتر در شعبه حضور داشته باشم تا بتوانم از جلسات عمومی و خصوصی بهره لازم را ببرم؛ به زبان عامیانه، یعنی روی این صندلی بنشینم و از جایی که نشسته‌ام تکان نخورم!

من همیشه یک مثال برای کسانی که توسط من مشاوره می‌شوند می‌زنم. می‌گویم تصور کنید قرار است در اینجا یک فیلم سینمایی پخش شود. شما باید قبل از شروع فیلم در سالن حضور داشته باشید تا بدانید استاد جلسه چه کسی است، نگهبان چه کسی است و اصلاً موضوع جلسه چیست. اگر وسط فیلم وارد شوید، بسیاری از مطالب را از دست داده‌اید و نمی‌توانید ارتباط کاملی با آن برقرار کنید. در کنگره هم همین‌گونه است؛ باید از ابتدا حضور داشت تا بتوان از آموزش‌ها بهره کامل برد.

خیلی خوشحالم که در اینجا حضور دارم. مدتی بود که حس من کمی دگرگون شده بود، اما با آموزش‌هایی که از راهنمای خودم گرفتم و آن‌ها را به مرحله کاربرد رساندم، حالم بهتر شد.
آقا محمدرضا همیشه می‌گویند: «راهنما هرگز نباید حالش بد باشد.» من سه سال در اینجا حضور داشتم و هیچ درکی از «حال بد» نداشتم، اما در مقطعی دچار توقف شدم و تازه متوجه شدم وقتی کسی می‌گوید «سطح انرژی من پایین است»، یعنی چه.
من همیشه سعی می‌کردم زودتر در شعبه حضور داشته باشم تا خدمت کنم و از خدمتی که انجام می‌دهم انرژی بگیرم. امروز نیز همیشه این خواسته را دارم که بر اساس مسئولیتی که به من سپرده شده است، با حس خوب بتوانم یک تازه‌وارد را به سمتی هدایت کنم که در ادامه مسیر، راهنمای خودش را انتخاب کند.
در این زمینه همیشه یک مثال دارم. می‌گویم ما شبیه داور فوتبال هستیم؛ کار من فقط سوت زدن و اداره زمین است. اما اینکه تازه‌وارد کدام تیم را انتخاب کند، به خودش بستگی دارد. اینکه دوست دارد مربی او چه شخصی باشد و با کدام هم‌تیمی‌ها مسیرش را ادامه دهد، انتخاب خود اوست.

هیچ‌وقت به یک تازه‌وارد نگفته‌ام که چه کسی را انتخاب کند. دوست دارم شخصی که وارد کنگره می‌شود، با حس خودش راهنمایش را انتخاب کند؛ چراکه معتقدم همه این‌ها از یافتن راه نشئت می‌گیرد. در زمانی که در این جایگاه هستم، راهی که پیش روی من قرار دارد همین است. این بخش از خدمت را به من محول کرده‌اند و من دوست دارم در این جایگاه، بهترین عملکرد خودم را داشته باشم و آن را به بهترین شکل انجام دهم. چون الگوی من، قالب من؛ راهنمای من است.

مرزبان کشیک: مسافر وحید

تایپ و تنظیم: مسافر پدرام و مسافر علی

عکاس: مسافر کیا

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .