English Version
This Site Is Available In English

«از فرمانبرداری تا فرماندهی. »

«از فرمانبرداری تا فرماندهی. »

پنجمین جلسه از دور بیست وهشتم سری کارگاه های آموزشی خصوصی ویژه مسافران کنگره 60 شعبه تخت جمشید شیراز با استادی مسافر راهنمای لژیون ششم و نگهبانی مسافر کامران و دبیری مسافر نورعلی با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی در تاریخ 1405/06/17 رأس ساعت 17 آغازبه کارکرد،

خلاصه سخنان استاد،


سلام دوستان امین هستم یک مسافر،

خداوند را شاکرم که زیر سقف کنگره در جمع شما هستم،از نگهبان و دبیر جلسه سپاسگزارم که اجازه دادند در این جایگاه باشم و آموزش بگیرم ، دستور جلسه امروز از فرمانبرداری تا فرماندهی هست ،   شرط ورود به تاریکی نقض فرمان هست، برای من امین که نقض فرمان کردم و شروع کردم به مواد کشیدن ، به متادون خوردن و یواش یواش به تاریکی رفتم ، و آن سیستم بیوشیمی من رفت روی ۲۰ درصد،  و اگر مواد مصرف می‌کردم ، می‌توانستم کارهایم را انجام بدهم میتوانستم غذا بخورم، و این یعنی  من در تاریکی فرو رفتم ، و آن فرماندهی جسم از من گرفته شد بود ،  برای مثال  ساعت ۱۰ شب می‌خواستم بخوابم ولی نمی‌توانستم دلم می‌خواست ساعت ۵ صبح از خواب بیدار بشوم ولی نمی‌توانستم ، فرماندهی جسم از من گرفته شده بود و اون مواد بیوشیمی که باید تولید می‌شد دیگه تولید نمی‌شد خدا را شکر امدم توی کنگره و کنگره این فرایند را معکوس کرد، یعنی چی ؟یعنی با انجام دادن  یک سری کارهای کوچک ولی اثرگذار  فرماندهی جسم به من برگردانده شد
خوب این کارهای کوچک و اثر بزرگ چیه؟دارو سر موقع و به اندازه خوردن، سر کلاس امدن ربع ساعت قبل جلسه امدن و سر جلسه با گوشی بازی نکردن
شخص که داخل خانه  سی‌دی رو گوش نگرفته حالا اومده سر جلسه می‌خواد سی دی گوش کنه یعنی فرمانبرداری نمی‌کنه، کسی که داروشو سر موقع و به اندازه نمی‌خوره یعنی فرمانبرداری نمی‌کنه،  و به هر اندازه که فرمانبرداری کرد فرماندهی بهش داده میشه پس باید نور بیاد تا تاریکی بره ،  باید علم بیاد تا جهل بره ،
برای رسیدن به این فرماندهی با سلام و صلوات نمیشود،
یعنی چی ؟ یعنی باید یک سری چیزها را رها کرد ، شخصی که  ۲۰ سال ۳۰ سال مواد مصرف کرده نه  به فکر زن بوده نه به فکر بچه بوده نه فکر عوض کردن ماشین بوده نه فکر تعویض خونه بوده حالا میاد تو کنگره یک ماه دو ماه حس هاش عوض میشه میگه من کلاس نمی‌تونم بیام، کار دارم ، کسی که می‌خواد نیم بند بیاد همون بهتر که نیاد، حتی من راهنما هم که بخوام نیم بند بیام همون بهتر که نیام،
متاسفانه  ما برای به دست آوردن تلاش می‌کنیم ولی برای نگهداری از اون تلاشی نمی‌کنیم،  شخص برای ازدواج میاد خودشو به آب و آتیش می‌زنه ومیگه  فلان می‌کنم،  وقتی اون همسر بهش می‌رسه  قدرشو نمی‌دونه
شخص اومده سفر اوله ، راه کنگره پیدا شده حالا درست سر کلاس نمیاد ، درست دارو نمیخوره، میگه صدها چراغ دارد و بیراهه میرود بگذار بیفتد و بیند سزای خویش،  فرقی نمیکنه چه سفر اول چه سفر دوم پس بمونیم و تلاش کنیم ،اونایی که تو کمپ رفتن میدونن چه زجری چه خفتی چه توهین هایی هست حالا اومده اینجا تو کنگره  با قشنگی با نعشگی میاد مواد رو از شما میگیره تا این فرماندهی جسم بهتون برگرده، و خوبه که طبق قوانین عمل کنیم مسلمون تر از پیغمبر نباشیم شخص نباید عقب تر از راهنما باشه، جلوتر از راهنما هم نباید باشه ،من راهنما جلوتر از ایجنت نباید باشم  عقب تر از ایجنت هم نباید باشم، هم راستا باید حرکت کنیم پس قدر اینو بدونیم که بعد از ده ماه تا یازده ماه تمام اون سیستم و اون سیستم اپی ژنتیک که از کار افتاده باز تنظیم میشه رفرش میشه قطعا باید تلاش کرد تا دوباره اون فرماندهی به ما برگرده  ، از اینکه به صحبت های من توجه کردید ممنونم .

 

تایپ مسافر مهدی لژیون ششم

بارگذاری : مسافر هادی لژیون دهم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .