به نام قدرت مطلق الله
مشارکت مکتوب CD حکمت یوسف
.jpg)
سی دی حکمت از دکتر امین را دریک تقسیم بندی کلی میتوان به شش بخش مهم و اساسی تقسیم نمود که عبارتند از :
***
### ۱. تلهیِ «همه یا هیچ» (مرگِ خاکستری)
ما عادت کرده بودیم که دنیا را فقط در دو رنگِ سیاه و سفید ببینیم. یا باید پاکِ پاک میبودیم، یا غرق در لجن. این بزرگترین ابزارِ «نفس» برای شکستِ ما بود. وقتی در میانه بودیم، وقتی در آن منطقهیِ خاکستریِ پر از لغزش و خطا دست و پا میزدیم، ذهنمان فریاد میزد: «تمام شد! تو که باز باختی، پس تا تهِ جهنم برو.»
اما حقیقتِ مسیر، در همین میانپردههاست. کمال، مقصد نیست؛ یک حرکتِ پلهپله است. ما در این مسیر یاد گرفتیم که «سقوط» بخشی از صعود است، اگر برخیزیم. ما فهمیدیم که انسانِ کامل، انسانی نیست که هرگز خطا نکند، بلکه کسی است که فاصلهیِ میانِ «خطا کردن» و «بازگشتن» را کوتاه میکند. ما نه فرشتهایم، نه دیو؛ ما مسافرانِ این جهانِ خاکستری هستیم که یاد گرفتهایم به جایِ شکستن در برابرِ اولین لغزش، از آن به عنوان پلهای برای دیدنِ ضعفهای پنهانِ خود استفاده کنیم.
### ۲. رمضان (معماریِ اراده)
رمضان برای ما، فراتر از یک آیینِ مذهبی است؛ این یک «مانورِ عملیاتی» برای بازپسگیریِ فرماندهیِ شهرِ وجودی است. وقتی برای ساعاتِ متمادی به خواستههایِ اولیهیِ بدن «نه» میگوییم، در حالِ تمرینِ حاکمیت هستیم. این «امساک»، تنها نخوردن و نیاشامیدن نیست؛ جراحیِ ذهن است از وابستگیهایِ حقیر.
در کنگره، ما آموختیم که رمضان، زمانِ «کالیبره کردنِ» ساعتِ وجودیِ ماست. وقتی با گرسنگی، قدرتِ «نه گفتن» را در خود زنده میکنیم، متوجه میشویم که این همان قدرتی است که در نبرد با اعتیاد به آن نیاز داریم. این ماه، تمرینِ «انضباط» است؛ اینکه ثابت کنیم «خواستن» بر «نیاز» مقدم است. ما در رمضان، دیوارِ زندانِ عادتهایمان را آجر به آجر میچینیم تا بفهمیم که اختیارِ کاملِ این کالبد، در دستِ ماست، نه در دستِ ماده.
### ۳. زندان و بصیرت (سیاهچالِ بلوغ)
یوسف را در چاه انداختند، سپس به زندان بردند. برای خیلیها این پایانِ زندگی بود، اما برای او، این آغازِ «حکمت» بود. ما هم هر کدام در زندانی بودیم؛ زندانِ اعتیاد، زندانِ افکارِ سمی، زندانِ قضاوتهایِ دیگران. اما وقتی به این زندانها از منظرِ «بصیرت» نگاه میکنیم، میبینیم که این چهاردیواریها، نه برای نابودیِ ما، که برای «تراش خوردن»ِ ما بودند.
اگر یوسف در قصر میماند، شاید هرگز «عزیزِ مصر» نمیشد. ما در آن انزوایِ تاریک، در آن روزهایی که هیچکس صدایمان را نمیشنید، یاد گرفتیم که به درونِ خود سفر کنیم. زندان، مدرسهیِ شناختِ «اضداد» است. تا تاریکی نباشد، ارزشِ نور معنا ندارد. ما امروز با اطمینان میگوییم که آن روزهایِ سیاه، نه سالهایِ تلفشده، بلکه سالهایِ طلاییِ یادگیری بودند؛ سالهایی که ما در سکوتِ مطلق، یاد گرفتیم چگونه «خویشتن» را از بندِ «نفس» نجات دهیم.
### ۴. مکر و تدبیر (مرزِ باریکِ عقل)
مرزِ باریکی است میانِ «مکرِ نفس» که برای نابودیِ دیگران نقشه میکشد، و «تدبیرِ عقل» که برای حفظِ حیات برنامهریزی میکند. یوسف به برادرانش مکر نکرد، او «تدبیر» کرد تا حقیقت را از دلِ توطئه بیرون بکشد. ما نیز در این مسیر، آموختهایم که نباید با سلاحِ خودِ تاریکی، با آن بجنگیم. اگر فریبِ نفس را بخوریم، مکر میکنیم تا بمانیم؛ اما اگر در صراطِ مستقیم باشیم، تدبیر میکنیم تا «ساخته» شویم.
تدبیر، یعنی پیشبینیِ بازیِ نفس و خنثی کردنِ آن پیش از آنکه به عمل برسد. تدبیر، یعنی سرد بودن در برابرِ وسوسههایِ داغِ درونی. ما یاد گرفتیم که نباید در برابرِ سختیها احساسی واکنش نشان دهیم. باید مثلِ یک استراتژیست، حرکتِ بعدیِ «نفسِ اماره» را حدس بزنیم و پیش از آنکه دامی پهن شود، از آن عبور کنیم. این هنرِ بزرگِ ماست: تبدیلِ مکرِ حریف به سکویِ پرتابِ خود.
### ۵. بخشش (رهایی از بارِ سنگین)
بخشش، لطفی در حقِ کسی که به ما بدی کرده نیست؛ عملیاتی انتحاری برای نجاتِ خودمان است. ما وقتی از کسی کینه به دل میگیریم، در واقع این ما هستیم که زهر را مینوشیم و انتظار داریم او بمیرد. این باری است که در «سفر» اجازه نمیدهد ما قدم از قدم برداریم.
ما در آموزههایِ خود دریافتیم که کینه، یعنی «زنجیر شدن به گذشته». هر کسی که ما را رنجانده، در واقع ابزاری بوده برایِ شناساییِ نقاطِ ضعفِ خودمان. وقتی میبخشیم، در واقع بندِ نافِ خود را از آنِ واقعهیِ تلخ میبُریم. بخشیدن، به معنایِ تأییدِ خطایِ دیگران نیست؛ به معنایِ اعلامِ «آزادیِ خودمان» است. ما وقتی بخشیدیم، ناگهان دیدیم که آن سنگینیِ رویِ قلب، پرواز کرد و ما سبک شدیم، سبکتر از آنچه تصور میکردیم.
### ۶. شکرگزاری (آخرین مرحلهیِ تطهیر)
شکرگزاری، نه یک تعارفِ کلامی، بلکه یک «فرکانسِ وجودی» است. ما وقتی در اوجِ مشکلات، به جایِ شکایت کردن، به دنبالِ «حکمتی» در دلِ حادثه گشتیم، واردِ مدارِ شکرگزاری شدیم. شکرگزاری، سلاحِ نهاییِ ما در برابرِ «طلبکار بودن» از هستی است.
ما در کنگره فهمیدیم که انسانِ طلبکار، همیشه در رنج است، اما انسانِ شاکر، همیشه در حالِ دریافت است. وقتی برایِ «سختیها» شکرگزار شدیم، چون آنها را معلمِ خود دیدیم، تازه آن موقع بود که درهایِ بسته، یکییکی باز شدند. ما شکر میگوییم، نه فقط برایِ روزهایِ خوشی، بلکه برایِ همان روزهایی که در لجن بودیم؛ چرا که اگر آن روزها نبود، امروز، معنایِ رهایی را نمیفهمیدیم. این آخرین حلقه است: تبدیلِ «درد» به «درس» و تبدیلِ «درس» به «سپاس».
و پیام اصلی سی دی حکمت یوسف به این شرح می باشد
«ما اینجا فقط برای کنار گذاشتن یک ماده جمع نشدهایم؛ ما آمدهایم تا دوباره خودمان را پیدا کنیم. اعتیاد مثل یک چاهِ عمیق است که ما را از خودمان جدا کرده؛ پس هدف ما فقط فرار از این چاه نیست، بلکه ساختنِ پلههایی از جنسِ "آگاهی" است. ما یاد میگیریم که اگر لغزش کردیم، تمامِ مسیر را رها نکنیم، بلکه دوباره برخیزیم و ادامه دهیم. هدف ما در کنگره ۶۰، گذار از زندانِ وابستگی به سوی آرامشِ واقعی است. ما با "برنامهریزی درست" و "قدرتِ همراهی با دیگران"، سختیها را به فرصتی برای شروعِ دوباره تبدیل میکنیم. ما از چاهِ اعتیاد، به سویِ انسانی متعادل سفر میکنیم.»
مسافر عزیزالله لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
74