سلام؛ من یک همسفر هستم. شاید خیلیها تصور کنند همسفر بودن یعنی فقط در کنار یک مسافر زندگی کردن، اما تنها کسی که این مسیر را تجربه کرده باشد، میداند همسفر بودن چه معنایی دارد. پیش از ورود به کنگره، حتی واژه «همسفر» را نمیشناختم. زندگیام سرشار از استرس، نگرانی و خشم بود. شبها با این امید میخوابیدم که شاید فردا زندگیام رنگ و بوی دیگری بگیرد، اما صبح که چشم باز میکردم، نه آرامشی میدیدم و نه تغییری در زندگیام. دیگر توان ادامه دادن آن شرایط را نداشتم و به جایی رسیده بودم که از همه چیز ناامید شده بودم. تا اینکه از لطف، رحمت و مهربانی خداوند، روزی دری به رویم باز شد و راه کنگره را پیدا کردم؛ کنگرهای که ۲۵ سال از آغاز فعالیتش گذشته بود و من حتی نام آن را نشنیده بودم.
وارد کنگره شدم، در مسیر قرار گرفتم و سفر اول خود را آغاز کردم و به پایان رساندم؛ تا اینکه به رهایی رسیدم. در سفر دوم نیز مانند هر مسیر دیگری، پیچوخمهایی وجود داشت، اما این بار دیگر مانند گذشته نگران نبودم. استرس و خشم در وجودم کمتر شده بود، زیرا آموزشهای کنگره به من صبر، بردباری و درست زندگی کردن را آموخته بود. آرامآرام فهمیدم که سالها بر پایه ترس زندگی کردهام؛ ترس از دست دادن، ترس از قضاوت شدن و ترس از آینده. اما در اینجا یاد گرفتم زندگی یعنی اعتماد کردن، صبر داشتن و حرکت کردن. در کنگره با انسانهایی آشنا شدم که گاهی شرایطی بسیار دشوارتر از من داشتند و با موادی روبهرو شدم که تا آن زمان حتی از نزدیک ندیده بودم؛ موادی مانند شیشه، کراک و هروئین.
مسافر من تنها تریاک و شیره مصرف میکرد و به همین دلیل تخریب آن نسبت به موادی مانند شیشه کمتر بود. اما همسفرانی را دیدم که مسافرشان مصرف شیشه داشت و در مشارکتهایشان از روزهای بسیار سخت زندگی خود میگفتند؛ حتی میگفتند شبها هنگام خواب، برای اینکه احساس امنیت داشته باشند، چاقو زیر سرشان میگذاشتند. آن روزها تصور میکردند شیشه درمانی ندارد و هیچ راهی برای بازگشت وجود ندارد، اما امروز همان مسافر به رهایی رسیده و در جایگاه راهنمایی خدمت میکند و همسفرش با افتخار از او یاد میکند. این تجربهها به من نشان داد که در کنگره، غیرممکنها میتوانند ممکن شوند و انسان با هر نوع ماده و هر میزان تخریب، اگر در مسیر درست قرار بگیرد و گوشبهفرمان باشد، میتواند به درمان و رهایی برسد.
کنگره فقط مسافر من را تغییر نداد؛ بلکه خود من نیز در این مسیر تغییر کردم. یاد گرفتم به جای اینکه تمام انرژی و توانم را صرف تغییر دادن فرد دیگری کنم، روی خودم کار کنم. فهمیدم وقتی خودم آرامتر باشم، فضای خانه نیز آرامتر خواهد شد. آموختم که برای ایجاد تغییر در زندگی، ابتدا باید از خودم شروع کنم و مسئولیت حال خوب خودم را بپذیرم. امروز با افتخار میگویم که یک همسفر هستم؛ همسفری که یاد گرفته است باری بر دوش مسافر خود نباشد، بلکه بالی برای او باشد؛ بالی که در کنار مسافر، مسیر رشد و تغییر را طی میکند و خودش نیز در این مسیر به تکامل میرسد.
اگر امروز از من بپرسند کنگره برای تو چه بود، میگویم: کنگره جایی بود که دوباره نفس کشیدن، امید داشتن و زندگی کردن را یاد گرفتم؛ جایی که فهمیدم درمان تنها برای مسافر نیست و همسفر نیز میتواند دوباره متولد شود. از صمیم قلب آرزو میکنم هر همسفری که امروز خسته، ناامید و گرفتار مشکلات است، روزی اذن ورود به کنگره برایش صادر شود و بتواند طعم آرامش و آسایش را بچشد. امیدوارم همه بدانند که میتوان از سختترین شرایط عبور کرد و به روشنایی رسید؛ به شرط آنکه در مسیر بمانیم، آموزش بگیریم و گوشبهفرمان باشیم.
نویسنده: همسفر کبری رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یکم)
رابط خبری: همسفر انسیه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون یکم)
عکاس: همسفر همتا رهجوی راهنما همسفر مبینا (لژیون سوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مبینا (لژیون سوم)، دبیر سایت
همسفران نمایندگی پردیس
- تعداد بازدید از این مطلب :
46