دلنوشته لاله همسفر حبیب:
بسم الله الرحمن الرحیم
فضل خدای را که تواند شمار کرد،
یا کیست آنکه شکر یکی در هزار کرد؟
بنده همان به ز تقصیر خویش،
عذر به درگاه خدا آورد؛
ورنه سزاوار خداوندیش،
کس نتواند که به جای آورد.
من یک رهجوی کنگره ۶۰ هستم. خدایم را شاکرم که مرا در این راه قرار داد تا بیاموزم و آموزش ببینم؛ آنچه را که باید میدانستم. آمدم و راه برایم باز شد، فرمان صادر شد و من وارد کنگره شدم. کنگره مرا با آغوش باز پذیرفت و راه آغاز شد؛ راهی که طی کردن مسیر و رسیدن به پایان آن، شیرین و لذتبخش بود.
چون یاد گرفتم، چگونه زندگی کردن را آموختم؛ یاد گرفتم چگونه از قوانین و فرامین الهی پیروی کنم. پا در مسیری گذاشتهام که آموزشِ عشق و محبت میدهد؛ پا در مسیری گذاشتهام که هر چه از آن میآموزم، باز هم تشنه و طمعِ یادگیری بیشتر دارم. در بدترین شرایط زندگی، کنگره و اعضای خوشقلبش یاریام کردند؛ پس ای پروردگار من، شکر تو را فراوان به جای میآورم بابت این معجزهای که به زندگیام وارد کردی؛ بابت این همه امید و عشقی که در دلم کاشتی.
چگونه بگویم از حال دلم، وقتی که به آن مکان مقدس وارد میشوم؟ وقتی که تمام انرژیهای مثبت به من سلام میدهند… اصلاً شاید با نوشتن هزاران هزار خط هم، این حالِ من قابل توصیف نباشد. اینطور بگویم: مکانی پر از فرشتههای آسمانی و زمینی؛ فرشتههای مهربان و خوشخنده در کنارم هستند و برایم دست میزنند که باشم، که ادامه بدهم، که باشم و خدمت کنم، که باشم و فرمانبرداری کنم.
من هم با کمک و یاری خالقم میمانم و بالهای پروازم را به حرکت درمیآورم تا در بیکرانها پرواز کنم و اوج بگیرم؛ پروازی که پر از عشق و محبت است. من این حس و حالم را مدیون این مکان مقدس و بنیانگذارش هستم. پس دوباره و دوباره شاکرم بابت حضور و سلامتی بنیانگذار کنگره ۶۰ که با صحبتهایشان راه را برایمان باز کردند، مسیر را هموار نمودند و بالِ پرواز به ما بخشیدند؛ که: «ای مسافر و همسفر، پرواز کن و خودت را رها کن؛ از تمامی مشکلات زندگی آزاد و رها باش؛ پرواز کن تا حال دلت خوش باشد.»
تایپیست: همسفر بیتا رهجوی راهنما همسفر مهری (لژیون دوم)
عکاس، ویرایش و ارسال: همسفر لیلا رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژِون اول) نگهبان سایت
گروه خانواده نمایندگی اردبیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
13