
جلسه اول از دور پانزدهم سری کارگاههای آموزشی عمومی مسافران و همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی امام قلی خان با استادی راهنمای محترم مسافر امیرحسین، نگهبانی مسافر علی محمد و دبیری مسافر علی؛ با دستور جلسه اول "از فرمان برداری تا فرماندهی" و دستور جلسه دوم " تولد پنجمین سال رهایی و آزادمردی مسافر ابوذر" در روز پنجشنبه 19 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان امیرحسین هستم مسافر
خدا را شاکرم بار دیگر در جمع دوستان محبت هستم، نشستن روی این صندلی که هفته پیش استاد امین بر آن نشسته بودند خیلی سنگین و البته لذتبخش است.
دستور جلسه اول:
در مورد دستور جلسه اول یعنی "از فرمانبرداری تا فرماندهی" باید گفت که تنها وادی که در آن راجع به فرمان صحبت شده، وادی ششم است. در وادی ششم خیلی قشنگ گفته شده که برای رسیدن به فرمان عقل کافی است به دانستهها عمل کنیم و فرامین کوچک را انجام دهیم؛ مثل خوردن دارو سر وقت، مثل ورزش در کنگره ۶۰ و حضور سر وقت و... . حتی خود آقای مهندس که بزرگتر همه ما هستند هم از اساتید خودشان فرمانبرداری کردند.
فرمانبرداری به کلام نیست؛ بلکه به عمل است؛ اگر میخواهیم فرماندهی کشور جسم را در دست بگیریم، باید از فرامین کوچک شروع کنیم و نقاب را کنار بگذاریم. هر کسی در هر جایگاهی که هست هم فرمانبردار هم فرمانده است؛ راهنما در لژیون فرمانده است؛ ولی از ایجنت فرمانبرداری میکند. ایجنت از اسیستَنت و اسیستَنت از دیدهبان و دیدهبان از آقای مهندس و آقای مهندس از اساتید و اساتید از قدرت مطلق؛ همینطور سلسلهمراتب وجود دارند پس در نتیجه اگر فرمانبردار نباشیم هرگز به فرماندهی نخواهیم رسید.
دستور جلسه دوم:
در مورد دستور جلسه دوم؛ یعنی تولد پنجمین سال رهایی و آزادمردی مسافر ابوذر عزیز باید گفت که ابوذر هم مثل همه سفر اولیها یک روزی با مشاوره تازهواردین به کنگره ۶۰ ورود کرد و سفرش را آغاز کرد. با تخریب زیاد و چهره عبوس و جهنمی به لژیون ما آمد. ابتدا اعلام کرد فقط شیره مصرف میکنم، برنامه شیره را به او دادیم، دو ماه گذشت؛ ولی در حال دست پازدن بود تا روی برنامه بیاید. حال کی روی برنامه آمد؟ زمانی که تسلیم شد و نقاب را کنار گذاشت و اعلام کرد مواد دیگری هم مصرف میکند و آن گاه فرمانبرداری را شروع کرد. از او خواستم سقوط آزاد برود و انجام داد و بعد از یک هفته، دارو بر بدنش نشست و کمکم به حال خوب رسید. دوره مرزبانی خیلی خوبی را پشت سر گذاشت و آرامآرام کلام کنگره ۶۰ را به خانوادهاش برد. خیلی از سفر اولیها را با عشق و محبت در دوره مرزبانی برگرداند. بسیاری را با عشق و محبت دادن به آنها به آغوش کنگره ۶۰ بازگرداند.

اعلام رهایی مسافر:

خواسته مسافر:
انشاءالله شال راهنمایی را روی دوش برادرم و همسفرم ببینم.
خواسته همسفر:
خواسته من جهانیشدن کنگره ۶۰ است. به امید روزی که همه دنیا از علم کنگره ۶۰ برخوردار شوند.

خلاصه سخنان مسافر:
سلام دوستان ابوذر هستم یک مسافر
من همیشه میآیم و روی صندلیهای ردیف جلو مینشینم چرا که منبع نوری عظیم این جاست اما امروز همان آخر نشستم تا مشارکتها و دستان عزیزان را ببینم و انتقال حس بشود. به فکر افتادم که واقعاً من کجا هستم؟ خود را همیشه جلوی آینه نگاه میکنم و با خود میگویم: ابوذر هنوز خیلی جای چکش داری! ببینید که امروز کجا هستید و کجا میشود چنین بستر و محبتی را پیدا کرد؟ جایی که همه دوستدار یکدیگرند و بیمزد و منت بر هم درود و سلام میفرستند. از رهایی یکدیگر شاد میشویم. حتی وقتی یک تازهوارد در جمع ما قرار میگیرد برای او دست میزنیم و خوشحالیم. هدف اصلی کنگره ۶۰ جذب تازهواردین و پرورش استاد است. خود من بر این مسئله تأکید دارم و دوست دارم شما هم از تازهواردین حمایت کنید.
من در سفر خود یک فرمانبردار بودم. بعد از آن دو ماه اول و سقوط آزادی که رفتم همیشه گوشبهفرمان بودهام. اکنون در حال گرفتن مزد فرمانبرداری خویشم. همیشه از منبع نور کنگره بهره بردهام و از دید خودم یک سفر اولی فوقالعاده بودم. همیشه مشارکت میکنم و به مشارکتها گوش میدهم و اگر خدمتی هست بادل و جان انجام میدهم. در تولد یکسالگی از من خواستند با شال در تولد پنجسالگی باشم و اکنون به قولی که دادم وفا کردم و بهتازگی شال راهنمایی خود را دریافت کردم. اکنون اگر قرار است بهعنوان راهنما فرماندهی کنم همه برمیگردد به تمام فرمانبرداریها از سفر اولم تا کنون. حال چرا اینقدر تأکید بر فرمانبرداری و رسیدن به فرماندهی است؟ هدف زندگی انجام فرامین فرمانروای بزرگ است و رسیدن به مقام والای انسانی یا صلح و آرامش و جایگاه تعیین شده. هر کس اجرای فرامین کند، حالش خوب است.
توصیه دیگر آن که به سبب مصرف قهوه بیمار شدم و روزی بیش از ۵ کاپ قهوه میخوردم. وقتی آقای مهندس میفرمایند چیزی آنتی ایکس است باید به جد از آن دوری کنیم. قهوه هم میتواند از سد خونی مغز عبور کند و کاملاً آنتی ایکس است. من در اردوها قهوه با خویش میبردم و قهوه چنین کرد با من. پس از خوردن قهوه با فرمان منع مصرف آقای مهندس گوش بگیریم و از بیماریهای فراوان قهوه جلوگیری کنیم.
از آقای مهندس و از خانواده محترم ایشان بهخاطر این بستر مناسب و خوب تشکر میکنم. از آقای امیرحسین تشکر میکنم که ما را با عشق راهنمایی کردند. از همسفر عزیزم و دختر و پسر خوبم تشکر میکنم. از راهنمایان محترم همسفرم، خانمها آرزو و وجیهه تشکر میکنم. ممنون که به صحبتهای من گوش کردید.

خلاصه سخنان راهنمای همسفر:
سلام دوستان آرزو هستم یک همسفر
خدا را سپاسگزارم که به واسطه این تولد در این جایگاه قرار گرفتم. در اصل به آقای مهندس و راهنمای محترم ایشان آقای امیرحسین و مسافر ابوذر و همسفر ایشان و فرزندانشان تبریک عرض میکنم و برایشان آرزوی توفیق روزافزون در مسیر کنگره ۶۰ دارم. شرط فرماندهی، فرمانبردار بودن است و اول باید فرمانبردار باشیم تا به فرماندهی برسیم. زمانی که مقابل استاد قرار میگیریم بههیچعنوان حق آن که ایشان را مورد قضاوت قرار دهی نداری. بایستی آموزش بگیری. منیت است که موجب میشود او را قضاوت کنم و فرمان نبرم و زمان بودن در تاریکی برای من طولانیمدتتر میشود.
آن چه از خانم زهرا در این مدت دیدم چیزی جز نظم و فرمانبرداری نبود. یک سفر دومی بودند که با قرارگرفتن در لژیون موجب حرکت رهجویان هم سفر اولی و هم سفر دومی شدند. نکته مثبت آن است که وقتی جایی قرار گرفتی بتوانی ان اثرگذاری مثبت را داشته باشی. ایشان جزء اولین مرزبانان پارک مادر بودند و همانطور که گفته شد اولین دونر شعبه شاهینشهر هم هستند. در لژیون سردار و صوت و تصویر شعبه و البته دبیری پارک بهصورت فعال حضور داشتند. بانویی تمامعیار هستند و از ایشان تشکر میکنم. به همه اعضای شعبه و این خانواده محترم تبریک عرض میکنم.

خلاصه سخنان همسفر:
سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر
خدا را شاکر و سپاسگزارم که مسیر حضور در کنگره را برای ما باز کرد. بهرسم ادب از همه عزیزانی که در کنگره با ما همراه بودند تشکر و قدردانی میکنم. از جناب آقای مهندس و خانواده محترم ایشان و آقای دکتر امین بسیار سپاسگزارم. در زمانهای که عصا را از کور میدزدند، این عزیزان با عشق و محبت به درماندگان کمک میکنند. از جناب آقای پوزش سپاسگزارم که برادرانه و خالصانه به مسافر من کمک کرده و ایشان را به درمان و رهایی رساندند. از آقای میثم، راهنمای ویلیام مسافرم هم تشکر میکنم که در این راه ایشان را حمایت کردند. از راهنمای اول خودم، خانم وجیهه هم سپاسگزارم و برایشان بهترینها را آرزومندم. در نهایت از خانم آرزوی عزیز که الگوی کاملاً بینقصی هستند برای من سپاسگزارم. با آموزشهای ناب ایشان، بذر محبت در دل ما کاشته شد. در ضمن از حمایتهای مسافرم هم تشکر میکنم. از دختر و پسر عزیزم هم تشکر میکنم که هرچند خودشان کنگره نمیآیند؛ اما خیلی با اما همراهی میکنند.
همه با حال خراب وارد کنگره ۶۰ شدیم و الگوها را که دیدیم، پذیرفتیم که ما هم میتوانیم به حال خوب برسیم. به کنگره آمدم و آن چه به من امر شد را با فرمانبرداری پذیرفتم. هر وقت با سرِ خود پیش رفتم، نتیجه آن را دیدم و هر گاه چشم گفتم و فرمان گرفتم و با جانودل انجام دادم، به نتیجه خوب و حال خوش رسیدم. باید دست در دست راهنما از ایشان اطاعت کنیم. در آخر این که زندگی کنید و بگذارید دیگران هم در کنار شما با حال خوش زندگی کنند. از این که با حضور زیبایتان جشن ما را مزین کردید، سپاسگزارم. خودتان را تشویق کنید.




تایپ: مسافر محمدرضا لژیون 18
عکس، ویراست، تنظیم و ارسال مطلب: مسافر علیرضا لژیون 18
- تعداد بازدید از این مطلب :
63