English Version
This Site Is Available In English

اوایل فرمانبرداری برایم سخت بود

اوایل فرمانبرداری برایم سخت بود

گاهی فکر می‌کنم اگر آن روزها کنگره را پیدا نکرده بودم، چه‌قدر دیر می‌فهمیدم که برای تغییر زندگی‌ام، اول باید خودم تغییر کنم. من وقتی وارد کنگره شدم، دیگر از تغییر مسافرم ناامید شده بودم و نیامده بودم او را عوض کنم؛ آمده بودم خودم را از حال بدی که داشتم نجات بدهم، آرامش بگیرم و دوباره خودم را پیدا کنم، اما کنگره آرام‌آرام به من یاد داد که حال خوب را نباید از دیگران طلب کنم؛ بلکه باید از خودم شروع کنم.

اوایل، فرمانبرداری برایم سخت بود و منی که فکر می‌کردم خیلی چیزها را می‌دانم، باید یاد می‌گرفتم گاهی سکوت کنم، گوش بدهم و اجازه بدهم کسی که این مسیر را قبل از من رفته است، راه را نشانم بدهد و چه عجیب بود که هرچه کمتر روی «من می‌دانم» پافشاری کردم، بیشتر یاد گرفتم. بعد، یک روز دیدم چیزی که دنبالش نبودم، خودش اتفاق افتاد؛ مسافرم تغییر حال من را دید؛ آرام‌تر شدنم، رفتارم، نگاه متفاوتی که پیدا کرده بودم و همین تغییر کوچک من، برای او تبدیل به یک نیروی محرک شد. آن روز فهمیدم گاهی برای تغییر دادن دنیا و آدم‌های اطرافمان، لازم نیست دست به کار بزرگی بزنیم؛ کافی است خودمان را تغییر بدهیم.

فرمانبرداری؛ یعنی شاگرد بودن را یاد بگیرم و فکر می‌کنم کسی که می‌خواهد روزی استاد خوبی باشد، باید اول شاگرد خوبی باشد. راهنما هم قرار نیست همیشه حرف‌هایی بزند که من دوست دارم بشنوم؛ شاید یک روز اشتباهی از من ببیند و به من تذکری بدهد. شاید همان لحظه ناراحت شوم، اما اگر واقعاً شاگرد خوبی باشم، باید بتوانم مکث کنم و بگویم: «شاید او چیزی را می‌بیند که من نمی‌بینم.» حتی غیبت کردن هم برای من یک امتحان شد. می‌دانستم غیبت درست نیست، اما وقتی در جمعی قرار می‌گرفتم که غیبت می‌کردند، گاهی من هم همراه می‌شدم. آنجا فهمیدم دانستن کافی نیست؛ چیزی که ارزش دارد، همان لحظه‌ای است که دانسته‌ام را به عمل تبدیل می‌کنم.

امروز برای من فرماندهی، یعنی این‌که کم‌کم بتوانم خودم؛ خشمم، منیتم، زبانم و خواسته‌هایم را کنترل کنم؛ یعنی وقتی کسی نیست که به من بگوید چه کار کنم، باز هم بتوانم انتخاب درست را داشته باشم. وقتی به مسیر آقای مهندس فکر می‌کنم، می‌بینم پشت این جایگاه بزرگ، سال‌ها آموزش و فرمانبرداری بوده است. این برای من زیباست که حتی کسی که امروز استاد و راهنمای خیلی‌هاست، خودش مسیر شاگردی و آموزش را طی کرده است. شاید مسیر من هم همین باشد؛ اول یاد بگیرم، بعد عمل کنم، بعد بفهمم و کم‌کم بتوانم خودم را فرماندهی کنم.

نویسنده: راهنما همسفر الهام (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر روناک رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر فریبا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...