English Version
This Site Is Available In English

جهان آرامگاهی است که اگر در پی دغدغه‌های دیگر نباشی، به کهکشان‌های اطراف نیز سفر می‌کنی

جهان آرامگاهی است که اگر در پی دغدغه‌های دیگر نباشی، به کهکشان‌های اطراف نیز سفر می‌کنی

جلسه‌ دوازدهم  از‌ دوره پنجم کارگاه‌های‌ آموزشی‌ عمومی کنگره ۶۰‌ نمایندگی ارم، با استادی راهنمای محترم مسافر منوچهر، نگهبانی‌‌ راهنمای محترم مسافر‌ ناصر و دبیری‌ مسافر‌ حسن با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » در روز پنجشنبه مورخه ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، منوچهر هستم یک مسافر. 

از نگهبان محترم تشکر می‌کنم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم تا آموزش بگیرم.

دستور جلسه این هفته دو مبحث دارد؛ یکی «از فرمانبرداری تا فرماندهی » و دیگری « تولد و جشن یک‌سال رهایی علی آقا طاهری». ایشان در جلسه حضور دارند و از همسفر محترمشان نیز تقاضا دارم بایستند. تشویقشان کنید .

در مورد دستور جلسه، موضوع این است که ما از مرحله فرمانبرداری به سمت فرماندهی حرکت می‌کنیم.
به نظر من، این دستور جلسه مثل همه دستور جلسه ها بهترین آموزش را برای ما دارد . فرماندهی  فقط یک نقطه یا یک جایگاه مشخص نیست؛ بلکه مانند «نفس لوامه» است. زمانی که می‌خواهیم از مرتبه نفس حیوانی یا نفس اماره به سمت دانایی حرکت کنیم، با یک طیف روبه‌رو هستیم، نه صرفاً یک پله. این‌طور نیست که فقط از یک جایگاه به جایگاه دیگری برویم؛ بلکه مسیری است که ما در طول سفرمان طی می‌کنیم؛ سفری از روز الست آغاز شده  تا ابدیت.
همه انسان‌ها در این مسیر در حال تکامل، رشد و حرکت هستند و من نیز یکی از همین انسان‌ها هستم که در این مسیر در حال رشد و تعالی هستم.

اگر بخواهم این مسئله را بیشتر توضیح بدهم، باید بگویم که در دوران سختی‌های زندگی و تجربه مصرف مواد مخدر، این موضوع برای من کاملاً عیان و مشخص شد. به نظر من، این دستور جلسه یکی از بهترین دستور جلسات کنگره است؛ چراکه با چنان زیبایی و ظرافتی کنار هم قرار گرفته که از وادی ششم، یعنی دانایی مؤثر، به سمت وادی هفتم حرکت می‌کند و جلسه هفته آینده نیز مجدداً بر وادی هفتم تمرکز خواهد داشت.

برداشت من از آموزش‌های جناب مهندس این است که گمان نمی‌کنم در هستی کسی باشد که بتواند با چنین ظرافت و زیبایی به انسان آموزش بدهد.

در صورت مسئله اعتیاد، سه بخش از وجود ما، یعنی جسم، روان و جهان‌بینی، به دلیل مصرف مواد مخدر از تعادل خارج می‌شوند.

در نگاه عامیانه، مردم می‌گفتند فرد برای لذت، شادی یا به دست آوردن قدرت و انرژی بیشتر مواد مصرف می‌کند. شاید در اوایل مصرف، دلیل من نیز دقیقاً همین‌ها بوده باشد؛ اما با گذشت زمان و رسیدن به مرحله اعتیاد، دیگر مسئله اصلاً شادی یا لذت نبود.

آن‌ها نمی‌دانستند، اما من به‌وضوح درک می‌کردم که بخشی از وجودم از بین رفته است و برای اینکه بتوانم سرپا بایستم و زندگی کنم، ناچار به مصرف هستم. اگر مصرف نمی‌کردم، نه می‌توانستم جایی بروم و نه کاری انجام دهم.

در آن مرحله، اختیار من کاملاً از من گرفته شده بود و فرمان عقل من به دست نیروهای شیطانی یا نیروهای منفی سپرده شده بود.

شما مسافران، این تاریکی مطلق را درک می‌کنید؛ اینکه وقتی انسان در آن سیاهی قرار می‌گیرد، چقدر راه دشوار و سخت است. گاهی در لحظات خماری، با گریه و التماس از خداوند کمک می‌خواستم، اما خواسته من هنوز آن‌قدر قدرت نداشت که بتوانم در مسیر درست قرار بگیرم.

باید می‌شد تا به آن نقطه رسید؛ نقطه‌ای که تمام خواسته‌ها و توانایی‌های انسان در کنار هم قرار می‌گیرند تا مسئله را اصلاح کنند. آنجاست که نیروهای الهی به کمک انسان می‌آیند.

وقتی به کنگره می‌آیید، راه را پیدا کرده‌اید. با یک خواسته قوی وارد می‌شوید تا در صراط مستقیم قرار بگیرید؛ اما قرار گرفتن در صراط مستقیم به این سادگی نیست که فقط حضور پیدا کنیم و همه چیز خودبه‌خود درست شود.

نیروهای منفی و شیطانی که فرماندهی عقل ما را ربوده‌اند، به هیچ‌وجه نمی‌خواهند انرژی خود را از دست بدهند. آن‌ها همواره در مسیر انسان سنگ‌اندازی می‌کنند تا مانع پیشرفت او شوند؛ زیرا از انرژی کسانی که در مسیر حرکت هستند تغذیه می‌کنند.

اما وقتی کسی خواسته‌ای پولادین داشته باشد و از نیروهای الهی یاری بطلبد، آن نیروها نیز به یاری او می‌آیند تا او را در مسیر صراط مستقیم قرار دهند و طعم رهایی را به او بچشانند.

در نگاه عامه، می‌گفتند فرد معتاد «اسیر و گرفتار» است. شاید برای بعضی‌ها این فقط یک تعبیر بود، اما من که آن شرایط را تجربه کرده بودم، دقیقاً می‌دانستم که یک اسیر هستم؛ اسیر نیروهای منفی و شیطانی که من را احاطه کرده بودند و دیگر هیچ اختیاری از خودم نداشتم.

اگر خمار بودم، حتی در مراسم‌های مهم زندگی، مثل جشن عروسی دخترم، بدون مصرف مواد نمی‌توانستم در مراسم شرکت کنم. اگر کنگره نبود، ابتدا باید می‌رفتم و خودم را به تعادل می‌رساندم و بعد می‌توانستم در اجتماع حضور پیدا کنم.

قسمت دوم دستور جلسه ما، تولد علی آقا است. اجازه بدهید ابتدا پیام تولد ایشان را بخوانم:

«بسم‌الله الرحمن الرحیم

علی عزیز، جهان آرامگاهی است که اگر در پی دغدغه‌های دیگر نباشی، به کهکشان‌های اطراف نیز سفر می‌کنی و خلقت، هستی، نیرو و قدرت و انرژی‌های بی‌انتها را چون رشته‌های انبار مشاهده خواهیم نمود؛ اما بایستی آرامش و آسایش اندیشه مهیا شود.»

من هر دفعه که تولدی برگزار می‌شود، کتاب را می‌گیرم، نیت می‌کنم، وضو می‌گیرم و دوباره نیت می‌کنم و بعد کتاب را باز می‌کنم. هر پیامی که در همان صفحه باشد، همان را انتخاب می‌کنم و دیگر دنبال صفحات دیگر نمی‌گردم. حقیقتش این است که این دفعه هم آن‌قدر خواهش کردم که اجازه بدهند همین پیام را برای تولد علی بگذارم.

در مورد علی باید بگویم که ایشان با تخریب بسیار زیادی وارد کنگره شد و فکر می‌کنم حدود ۳۵ سی‌سی اوپیوم مصرف می‌کرد. آمد و در لژیون ما قرار گرفت.

علی انسان بسیار پخته و خوبی است. از درون واقعاً نور الهی را دارد؛ اما گرفتار همین نیروهای شیطانی و نیروهای منفی شده بود و چندین سال نتوانسته بود این مسئله را درمان کند.

فکر می‌کنم حدود ده، پانزده سال قبل از من به کنگره آمده بود و اگر اشتباه نکنم، نزد آقای مهندس در تهران بوده؛ ولی نتوانسته بود سفرش را انجام بدهد.

تا اینکه وارد لژیون ما شد. اوایل که آمد، کمی حرف‌گوش‌کن نبود، حالش خوب نبود و مقداری هم داشت بیراهه می‌رفت.

در کنگره معمولاً به ما می‌گویند که در سفر اول کارهای خیلی بزرگ انجام ندهیم. اما علی در همان دوران سفر اول، یک کار بسیار بزرگ انجام داد؛ یک معامله انجام داد و واقعاً داشت از مسیر خارج می‌شد. خدا خیلی به او رحم کرد.

اینکه چه کار خیری در دنیا انجام داده بود که توانست در کنگره بماند، من نمی‌دانم؛ اما واقعاً خدا کمکش کرد.

علی بسیار بسیار انسان خوبی است. آمد و رهایی‌اش را گرفت و بعد از رهایی هم سعی کرد به دیگران کمک کند. همیشه سفر اولی‌ها را با عشق در آغوش می‌گیرد و همیشه به آن‌ها عشق و محبت می‌دهد.

او خدمتگزار بسیار خوبی در کنگره ۶۰ است. فکر می‌کنم از همان اوایل که سایت کنگره راه‌اندازی شد، در سایت خدمت کرده و همچنان این خدمت را ادامه داده است. الان هم در لژیون سردار، به‌عنوان خزانه‌دار خدمت می‌کند.

علی عزیز، امیدوارم این راه را همچنان به‌خوبی ادامه بدهی و در کنار همسفر محترمت، مسیر تکامل و خدمت را طی کنید. هر دوی شما را شایسته جایگاه راهنمایی می‌دانم و امیدوارم این اتفاق برایتان بیفتد و بتوانید در این جایگاه هم به دیگران خدمت کنید.

در پایان، این تولد را به علی عزیز، همسفر محترمشان و خانواده گرامی‌شان تبریک می‌گویم و از خداوند برایشان بهترین‌ها را خواستارم.

خیلی ممنون که به صحبت‌های من توجه کردید.
 

در ادامه جشن تولد یک‌سال رهایی مسافر علی از لژیون چهارم برگزار گردید.  

خلاصه سخنان مسافر علی :

آرزوی مسافر علی طبق رسم کنگره قبل از فوت کردن شمع . 

  آرزو می کنم بتوانم یک ساختمان برای ایجاد نمایندگی جدید به کنگره وقف کنم .  انشالله. 

 

سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر.

از نگهبان محترم، ایجنت محترم، گروه مرزبانی و همه شما عزیزان تشکر می‌کنم که با حضور گرمتان جشن ما را زیباتر کردید. از راهنمای گرانقدرم و همچنین راهنمای محترم همسفرم تشکر می‌کنم و از همسفرم که همیشه یار و یاورم بوده، سپاسگزارم.

در مورد دستور جلسه باید بگویم که من از همان ابتدا با کلمه «فرمان» و «فرمانبرداری» مشکل داشتم و اصلاً نمی‌توانستم آن را درک کنم. نمی‌دانستم فرمان چیست و به چه دردی می‌خورد. با خودم می‌گفتم: «من فرمان کسی را نمی‌پذیرم.»

اما وقتی طعم فرمانبرداری را چشیدم و در مسیر قرار گرفتم و واقعاً فرمانبرداری کردم، از زمانی که این موضوع را درک کردم، نتیجه‌اش را هم گرفتم و خدا را شکر می‌کنم.

امروز می‌خواهم آن چیزی را که طی این مدت از سفرم برداشت کردم و درک کردم، به‌صورت خلاصه بیان کنم.

من اضداد را درک کردم. از زمانی که انسان آفریده شد، دارای صور پنهان و صور آشکار بوده است. صور آشکار، پرده و حجابی بر روی درون ما، یعنی صور پنهان ما، ایجاد کرده است. ما اضداد را هم در صور پنهان و هم در صور آشکار می‌توانیم ببینیم.

قدیم وقتی اتفاق خوبی برای کسی می‌افتاد، می‌گفتند: «چشمت روشن.» و در جواب می‌گفتند: «چشم دلت روشن.» من تا قبل از ورود به کنگره ۶۰ نمی‌فهمیدم منظور از «چشم دل» چیست.

اما خیلی چیزها درون ما وجود دارد که اگر به آن‌ها برسیم، می‌توانیم آن‌ها را درک کنیم. آقای مهندس این موضوعات را تحت عنوان صور پنهان، پنج حس درون، سیستم ایکس و... به ما آموزش می‌دهند. ما در کنگره ۶۰ آموزش می‌بینیم تا درون خودمان، گنج درون خودمان و قدرت درون خودمان را بشناسیم.

من درک کردم که باید از صور آشکار عبور کنم. تمام حساب و کتاب‌های ما در صور آشکار است و همان حجاب و پرده‌ای است که عرض کردم؛ پرده‌ای که باعث می‌شود من رشد نکنم و یاد نگیرم.

اگر چیزهایی را نتوانستم درک کنم، شاید به این دلیل بوده که پرده‌هایی جلوی چشم دل و گوش دل من قرار داشته و باعث شده‌اند نتوانم آن‌ها را درک کنم. اگر بتوانم از این پرده‌ها عبور کنم، مسلماً خیلی چیزها را می‌توانم درک کنم و به فرمان عقل نزدیک‌تر شوم.

فرمانی که من از آن فراری بودم، همان چیزی بوده که به درد من می‌خورده و همان چیزی بوده که امروز زندگی من را نجات داده است. پس دیگر هیچ مقاومتی در برابر فرمان ندارم و همیشه گوش به فرمان هستم.

کمااینکه خود انسان به دلیل نقض فرمان از بهشت رانده شد و سر از این دنیا درآورد. خدا را شکر که در این دنیا هستیم؛ این دنیا هم دنیای قشنگی است.

من پیام تولدم را خیلی دوست داشتم. واقعاً وقتی پیام را خواندم، بغض کردم و عاشقانه این پیام را دوست داشتم. ممنونم آقا منوچهر، پیام خیلی قشنگی بود.

خدا را شکر می‌کنم بابت همه این اتفاقات قشنگ و از همه شما عزیزانی که در مشارکت‌هایتان به من لطف داشتید و من را مورد محبت و لطف خودتان قرار دادید، تشکر می‌کنم.

من خودم را لایق این تعریف‌ها نمی‌دانم و دوستان محبت دارند. از محبت همه شما سپاسگزارم.

 

 

تایپ : مسافر فرهاد 

ویراستاری و انتشار : مسافر محمد 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .