من از این فایل صوتی آموختم که اضداد باید وجود داشته باشند؛ اگر من تاریکی را نشناسم، هیچگاه به روشنایی پی نمیبرم و اگر قهر را نشناسم، معنی محبت را درک نمیکنم. امواج وجود دارند و من این را تجربه کردهام. در جلسه نشسته بودم و ناخودآگاه به شخصی فکر میکردم، بعد متوجه شدم که آن شخص هم همین حس را نسبت به من داشته است و امواجی را که از طرف من ساطع شده بود، بدون اینکه با یکدیگر حرف بزنیم، درک کرده است. برای من خیلی جالب بود و امروز در این فایل صوتی، آقای مهندس فرمودند: چیزی که از مغز من به مغز شما خطور میکند، امواجی است که قابل دیدن نیست؛ ولی این امواج توسط شما ساطع میشود، شخص مقابل آن را میگیرد و برای شما به مرکز فرستنده تبدیل میشود.
مرکز تمام هستی بر مبنای عشق بنا شده است و به همین خاطر، اگر من به کسی عشق بورزم، آن شخص هم دقیقاً همانگونه به من عشق میورزد و حسی که نسبت به او دارم، بدون اینکه حرفی بزنم، به او منتقل میشود. امروز که به کنگره نگاه میکنم، میبینم واقعاً چیزی غیر از عشق و محبت نمیتواند افراد را اینگونه به هم نزدیک کند. این عشق و محبت است که باعث میشود من امروز از دل و جان خدمت کنم، بدون اینکه هزینهای دریافت کنم؛ حتی شاید در جای دیگری به من پول هم بدهند؛ ولی حاضر نباشم در آنجا کار کنم. بنابراین نیرویی وجود دارد که باعث میشود من امروز با تمام وجود به کنگره عشق بورزم و همه سختیها را تحمل کنم تا بتوانم درست خدمت کنم. آن نیرو، چیزی جز عشق و محبتی که دریافت کردهام نیست؛ پس باید محبت وجود داشته باشد تا تبدیل به عشق شود، چرا که عشق بدون محبت هیچ مفهومی ندارد. خداوند حتی این نیروی عشق را در قلب جامدات و گیاهان هم نهاد تا بتوانند تکثیر پیدا کنند.
متأسفانه امروزه انسانها اعتقادات خود را از دست دادهاند و مهر و محبت را فراموش کردهاند و تنها به مادیات فکر میکنند. مادیات خوب است؛ اما اینها فقط جزئی از زندگی هستند و همین نگاه باعث شده است که انسانها از هم دور شوند و یکدیگر را درک نکنند. انشاءالله خداوند به ما کمک کند تا انسانهایی باشیم که عشق و محبت را فراموش نکنیم و من از آقای مهندس سپاسگزارم که به من درس زندگی میدهند.
نویسنده: مرزبان همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دوم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون هفتم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
0