English Version
This Site Is Available In English

سیگار؛ رفیق تنهایی‌ام که در واقع دشمنم بود

سیگار؛ رفیق تنهایی‌ام که در واقع دشمنم بود

مسافر هادی از لژیون 1 نمایندگی شفا، مشهد با راهنمایی راهنمای محترم، مسافر سعید در رابطه با تجربه شخصی و اثرات مخرب سیگار چنین عنوان کردند.

سلام دوستان هادی هستم یک مسافر، آنتی‌ایکس مصرفی شیره و تریاک، ورزش در کنگره دارت، راهنما مسافر سعید لژیون یک، مدت رهایی ۴ ماه.

از سن سیزده‌سالگی مصرف سیگار را شروع کردم و جوری با غرور سیگار می‌کشیدم که فکر می‌کردم جزئی جدانشدنی از زندگی من است.

با مصرف سیگار احساس می‌کردم چقدر آدم باشخصیت و بزرگی هستم. کم‌کم در زندگی جوری با سیگار رفیق شدم که همیشه به همه می‌گفتم: تنها رفیق روزهای خوشی و ناخوشی من همین سیگار است.
وقتی مصرف مواد شروع شد، سیگار جایگاه بهتری برایم پیدا کرد و چقدر از مصرف آن لذت می‌بردم.
تمام افرادی که به من می‌گفتند سیگار برایت مضر است، از نظر من آدم‌های نفهمی بودند و با خودم می‌گفتم: «این‌ها از زندگی هیچ‌چیز نفهمیده‌اند.»
گذشت و گذشت تا اینکه با کنگره ۶۰ آشنا شدم. با خودم می‌گفتم شاید برای اعتیادم درمان شوم، ولی هیچ نظری برای درمان سیگار نداشتم.
به اجبار و به‌عنوان یکی از قوانین ورزش و برای خدمت گرفتن در کنگره، به لژیون ویلیام رفتم. حرف‌های مهندس در سی‌دی «سیگار و جایگزینی» برایم مثل باد هوا بود.
خیلی جالب بود؛ با خودم می‌گفتم: «این اتفاق‌ها برای من نمی‌افتد.»
شروع کردم به خوردن آدامس، ولی گریز می‌زدم. بند سیگار آن‌قدر قوی بود که اصلاً حرف‌های مهندس و راهنمایم تأثیری روی من نداشت و نمی‌توانستم از بهترین رفیقم دست بکشم.
تا اینکه حدود یک ماه پیش، فشارم بالا رفت و دچار تپش قلب شدم. فکر می‌کردم یک مشکل جزئی است، اما همان مشکل جزئی باعث شد در بیمارستان بستری شوم.
بعد از اینکه حالم بهتر شد، دکتر بالای سرم آمد و گفت که دیگر قادر به کشیدن سیگار نیستم. از همان روز با رفیق قدیمی خودم خداحافظی کردم و الان یک ماه است که سیگار نمی‌کشم.
امروز برای قلبم نزد متخصص رفتم و دکتر گفت به‌خاطر مصرف زیاد سیگار، قلبم بزرگ شده و وضعیت بسیار خطرناکی دارم و مجبورم هزینه زیادی برای درمان و دارو پرداخت کنم.
امروز متوجه شدم همان رفیق روزهای تنهایی من، در واقع دشمنی بوده که همیشه و همه‌جا کنارم بوده و روزبه‌روز، قطره‌قطره، به من آسیب می‌زده است.
واقعاً هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک روز من هم دچار چنین مشکلاتی شوم.
دوست عزیز، هنوز فرصت هست؛ این دشمن را از خودت دور کن، نگذار دیر شود.
ممنون که دلنوشته‌ام را مطالعه کردین

سایت نمایندگی شفا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .