English Version
This Site Is Available In English

در کنگره چهره درست هر چیز را می‌آموزیم

در کنگره چهره درست هر چیز را می‌آموزیم

امروز این فرصت را داریم که با راهنمایی گرانقدر به گفت‌وگو بنشینیم که در طول سال‌های حضورشان در کنگره۶۰ خدمت‌های زیادی را تجربه کردند. اولین جایگاه خدمتی ایشان مرزبانی است که به صورت انتصابی بود؛ زیرا زمانی که ایشان خدمت مرزبانی را تحویل گرفتند خرم‌آباد فقط به صورت یک لژیون بود و هنوز به نمایندگی تبدیل نشده بود. ایشان در قسمت راهنمای تازه‌واردین نیز بدون شال خدمت کردند. در جایگاه‌های مختلف دیگری همچون حضور و غیاب شعبه، نشریات، ورزشبان پارک و راهنمایی DST خدمت کرده‌اند و در حال حاضر در جایگاه‌ ایجنت در شعبه اسبیکو مشغول‌ به خدمت هستند.

همسفر هدی و مسافرشان محمد با آنتی ایکس مصرفی تریاک وارد کنگره۶۰ شدند. به مدت ۱۰ ماه و ۱۵ روز با متد DST و داروی اپیوم به راهنمای مسافر رضا و در جایگاه خدمتی ایجنتی همسفر منصوره سفر کردند. رشته ورزشی ایشان بدمینتون می‌باشد. در حال حاضر بیش از ۱۰ سال است که با دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها شده‌اند.

 

چرا برای رسیدن به فرماندهی، انسان ابتدا باید جایگاه فرمان‌برداری را تجربه کند؟

همسفر هدی:

برای انجام هر کاری باید پایه و اساس آن قضیه را بلد باشی. وقتی قرار است چیزی را به یک نفر بگویی، قبل از آن باید خودت آن کار را انجام داده باشی. به عنوان مثال اگر قرار است به یک نفر بگویی «کمک کن»، باید اول خودت کمک کرده باشی. اگر قرار باشد به یک نفر بگویی «چشم گفتن را یاد بگیر»، اول خودت باید چشم گفتن را بلد باشی. پس قبل از این‌که بخواهی به فرماندهی برسی و به یک نفر بگویی: «باید فرمان‌بردار باشی»، پیش از آن باید فرمان‌برداری کردن را یاد گرفته باشی. در واقع، این وادی را گذرانده باشی. بتوانی به‌ درستی به یک نفر بگویی: «تو باید فلان کار را انجام بدهی» یا «هر کسی چیزی به تو گفت، تو بگویی چشم و این کار را انجام بدهی». زمانی که توانستی فرمان‌برداری را به نحو احسن انجام دهی و در این قضیه موفق شدی، می‌توانی یک فرمانده لایق باشی و پس از این، هر فرمانی که صادر کنی، قطعاً بقیه افراد به نحو احسن به حرف تو گوش خواهند داد.

 

فرمان‌برداری در کنگره۶۰ چه چیزی به انسان می‌آموزد که شاید بدون طی کردن این مسیر نمی‌توانست آن را یاد بگیرد؟

همسفر هدی:

به‌ نظرم باید بپرسیم فرمان‌برداری کردن در کنگره۶۰ چه چیزی را به انسان یاد نمی‌دهد. هر آنچه را که فکر می‌کردیم بیرون از کنگره بلد بودیم، کنگره تازه اینجا به ما یاد می‌دهد. یعنی هر چیزی که از قبل فکر می‌کردیم بلد بودیم را واقعاً بلد نبودیم، روش درست یا چهره‌ درست آن بلد بودن را نمی‌دانستیم. در واقع، کنگره اول یادگیری درست را به من می‌آموزد. گاهی بعضی وقت‌ها ما بیرون از کنگره می‌گوییم: «چشم»، «باشه، انجام می‌دهیم». یک «باشه» می‌گوییم و یک فرمان‌برداری ظاهری انجام می‌دهیم، ولی در باطن آن فرمان‌برداری وجود ندارد. یعنی آن فرمان‌برداری فقط به کلام است و وقتی که به مرحله‌ عمل می‌رسد، دیده می‌شود که گاهی آن کار را انجام نداده‌ایم؛ اما هیچ‌وقت هم تبعات آن به تو برنمی‌گردد. به نظر من سیستم کنگره۶۰ به این دلیل که می‌گویی مکان امنی است و یک جای متفاوتی است، در کنگره عکس‌العملِ آن فرمان‌برداری نکردنت خیلی بیش‌تر به تو برمی‌گردد و چه‌بسا همراه با درد است. اینجا تو به‌صورت درست، فرمان‌برداری کردن را یاد می‌گیری. در واقع می‌توانم بگویم شما در کنگره چهره‌ درستِ همه‌چیز و درست انجام دادن هر چیزی: مثل «چشم» گفتن، احترام گذاشتن، سلام کردن و... را به واسطه‌ یاد گرفتن فرمان‌برداری، یاد می‌گیری. وقتی می‌گویند «هنر زندگی کردن» یعنی همین. آن چیزی را که بیرون از کنگره یاد گرفتی، کنگره چهره‌ دیگری از آن را به تو نشان می‌دهد.

 

آیا صرفاً فرمان‌بردار بودن می‌تواند انسان را به جایگاه فرماندهی برساند، یا برای رسیدن به آن باید تغییرات دیگری هم در وجودش اتفاق بیفتد؟

همسفر هدی:

این‌که می‌فرمایید صرفاً فرمان‌بردار بودن، نه. ما در کنگره۶۰ هر چیزی برایمان یک مثلث است مثل مثلث «تغییر، تبدیل، ترخیص». این فرمان‌بردار بودن هم برمی‌گردد به همان تغییر. شما اول باید در خودت یک‌سری چیزها و یک‌سری ویژگی‌ها را تغییر بدهی، بعد به یک‌سری ویژگی‌های بهتر تبدیل شوند و در نهایت، از آن قضیه به مرحله‌ ترخیص برسی. فقط فرمان‌بردار بودن مثل این است که شما از کتاب فقط جلدش را بخوانی و متن کتاب را بلد نباشی. شما باید تمام مطالب کتاب را یاد بگیری تا بتوانی به فرماندهی لایقی برسی.

 

در مسیر «از فرمان‌برداری تا فرماندهی»، چه زمانی انسان از انجام دادن کارها از روی اجبار و بایدها، به جایی می‌رسد که خودش از درون خواهان انجام آن‌هاست؟

همسفر هدی:

این سؤال دقیقاً برمی‌گردد به یک سفر اولی که وقتی وارد لژیون می‌شود، از روی اجبار سی‌دی می‌نویسد؛ از روی اجبار که اگر تو نیایی، مسافر هم سفر نمی‌کند و اگر تو سی‌دی ننویسی، او هم نمی‌نویسد. اگر شما یک زمانی بهانه‌ای برای نیامدن بیاوری و بگویی: «امروز باید به مراسم خاکسپاری بروم.» یا «امروز مهمان دارم» و... و به کنگره نمی‌آیی، بهانه‌ای دست مسافر می‌دهی که روزی او هم بگوید: «امروز حال خوبی ندارم که بیایم». در واقع این یعنی هنوز کنگره۶۰ را دریافت نکرده‌ای و هدفت از آمدن به کنگره را درک نکرده‌ای. ابتدا همه می‌گویند که به خاطر مسافرم آمدم؛ اما به مرور زمان که جلوتر می‌آیی متوجه می‌شوی که اصلاً هدف از وجود همسفر در کنگره، درمان مسافر نیست. هدف، درمان خودش و ساختن خود برای درست پیش بردن مسیر زندگی است و این‌که انسان بتواند جوری زندگی‌ کند و کار کند که هدف اصلی‌اش به آرامش رساندن دیگران است، و این کار را به نحو احسن پیش ببرد. در واقع زمانی شخص می‌تواند بگوید «برای خودم این کار را انجام می‌دهم» که هدفش از آموزش گرفتن را درک کند.

چقدر از ناآرامی‌های ما نتیجه‌ این است که هنوز نمی‌دانیم چگونه به خودمان فرمان بدهیم؟

همسفر هدی:

از نظر من شاید مهم‌ترین دلیل برای ناآرامی این است که نظر دیگران خیلی برایمان اهمیت دارد، یعنی دنبال تأیید دیگران هستیم. اگر به جایی برسیم که نظر کسی برایمان مهم نباشد، مگر این‌که واقعاً آن نظر اصلاح‌کننده باشد و در جهت اصلاح من یا به‌صورت دوستانه باشد، قطعاً در من ناآرامی ایجاد نمی‌شود. گاهی خیلی‌ انسان‌ها هر کاری را که انجام می‌دهند برای نشان دادن خودشان است و این‌که بگویند من خیلی عالی هستم یا دیگران از آن‌ها تعریف کنند. حالا اگر یک جایی یک کسی کاری انجام دهد و کمی چهره‌ یک نفر دیگر به هم بریزد، حتی اگر صحبت هم نشود، در آن شخص یک ناآرامی و به‌هم‌ریختگی ایجاد می‌شود که «شخص مقابل از من راضی نبود. چرا؟ جایی اشتباهی کردم؟». به نظر من انسان شب‌ها که می‌خواهد بخوابد حسابش را با خودش صفر کند. بهترین کاری که می‌توانی انجام بدهی این است که از صبح که بیدار می‌شوی تا شب خودت حواست به خودت باشد و هر ساعت حساب خودت را با خودت صفر کنی که آخر شب با خودت به مشکل برنخوری. اینجاست که دیگر نیازی ندارم ببینم طرف مقابل می‌خواهد به من چه بگوید و حال من خراب شود یا نه. در نهایت من به فرماندهی خودم و نفس خودم می‌رسم و این‌که خودم هستم که باید از خودم راضی باشم یا نباشم.

 

آیا رسیدن به فرماندهی یعنی دیگر نیازی به کسی برای هدایت نداریم؟

همسفر هدی:

حتی شخصی که وارد نفس مطمئنه می‌شود، برای این‌که در نفس مطمئنه باقی بماند، باز هم به یک استاد احتیاج دارد. شما از زمانی که احساس کنی که به آموزش گرفتن نیاز نداری، دقیقاً شبیه یک مرداب یا گنداب می‌شوی که سر جای خودش راکد می‌ماند و به جای این‌که به دیگران نفع برساند، هر کسی از کنارش رد شود یا در کنار او قرار بگیرد اذیت می‌شود. زمانی می‌توانی به دیگران انرژی بدهی و از حضور تو حالشان خوب می‌شود که بدانی تو باید دائماً از یک استاد آموزش دریافت کنی و این را بدانی که نفس مطمئنه هم یک نقطه‌ ثابت نیست و قطعاً مطلق نیست.

 

چطور می‌توان فهمید فرماندهی واقعی در وجود یک انسان شکل گرفته؛ از رفتار و تصمیم‌هایش یا از آرامش و تسلطی که بر زندگی خودش پیدا کرده است؟

همسفر هدی:

خیلی از افراد هستند که در مسیر کنگره وارد درمان و آموزش می‌شوند و خودشان تغییر را در خودشان احساس می‌کنند. شما زمانی که در خودت تغییر را احساس کرده باشی، دیگران آن تغییر را می‌بینند؛ اما این تغییر باید تغییر ذاتی باشد؛ یعنی شما از درون، از نفس اماره و لوامه تغییر کرده باشی و در نهایت وارد نفس مطمئنه شوی. زمانی که از درون آرامش داشته باشی، قطعاً این آرامش به بیرونت انتقال می‌یابد. همان‌جوری که می‌گوییم یک کرم ابریشم از درون پیله را می‌تند و آن تغییرات از درون پیله اتفاق افتاده و شما زمانی تغییر را می‌بینی که پیله شکافته شده باشد. یک شخص زمانی که از درون، آن اتفاقات برای خودش اتفاق افتاده باشد، بقیه مردم از بیرون، آن حال خوشش را می‌بینند. حالا فرقی نمی‌کند چه در مورد رفتارش، چه تصمیماتش یا آن آرامشی که در زندگی‌اش دارد؛ اما باز هم این را می‌گویم که آن آرامش شخص می‌تواند یک جایی به هم بریزد؛ زیرا «صفت گذشته در انسان صادق نیست؛ چون انسان جاری است». یعنی شما حتی اگر به آن نقطه رسیده باشی، باز هم یک نیروی منفی وجود دارد که تو را به چالش بکشاند. فقط نکته‌ کلیدی اینجاست، افرادی که به این درجه می‌رسند که توانسته‌اند بر این نیرو تسلط پیدا کنند. به جای این‌که این افراد تحت تأثیر و کنترل نیرو باشند، آن نیرو تحت کنترل این افراد قرار دارد.

 

وقتی انسان از فرمان‌برداری به فرماندهی می‌رسد، چه چیزی در نگاهش به خودش و زندگی تغییر می‌کند؟

همسفر هدی:

شاید دلیل اصلی من برای ماندن در کنگره۶۰ بعد از ورود من به کنگره و هدف اولیه‌ام در طی آموزش‌ها تغییر نگرش خودم به زندگی بود. این‌که تازه یاد گرفتم چه جوری زندگی کنم. تقریباً ۱۰ سال از عمر۴۰ یا ۴۲ ساله‌ام را در کنگره سپری می‌کنم و شاید به معنای واقعی بتوانم بگویم هدی تقریباً ۱۰ یا ۱۲ ساله است و این به واسطه‌ تغییر نگرشی است که در خودِ من اتفاق افتاده است. به نظر من این تغییر نگاه باز هم برمی‌گردد به این‌که اول فرد بتواند یک فرمان‌بردار عالی باشد و هر آنچه را که راهنما به او می‌گوید، به نحو احسن گوش بدهد. بعد از این‌که وارد جایگاه خدمتی می‌شوی، دیگر فقط از راهنمای خودت فرمان‌برداری نمی‌کنی. شما باید از مرزبان، ایجنت و حتی آن نگهبان نظم هم فرمان‌برداری کنی و بدانی که هر کدام از آن‌ها هم در مسیر رشد خودشان قدم برمی‌دارند. اگر زمانی یک شخصی در یک جایگاه خدمتی به من چیزی بگوید؛ حتی اگر احساس کنم که آن فرد اشتباه می‌کند، باید اجازه‌ اشتباه کردن را به او هم بدهم. اگر بدانم اشتباه می‌کند، اجازه‌ این را ندارم که به او بگویم: «شما این اشتباه را کردی». باید این را بدانم که شخص دیگری نظارت‌کننده‌ کار او هست و به او خواهد گفت که چه اشتباهی انجام می‌دهد.


از حضور ارزشمند شما و از این که با بیان صمیمانه و تجربه‌های گران‌بهای خود، ما را در این گفت‌وگو همراهی کردید، صمیمانه سپاسگزاریم. صحبت‌های شما برای ما یادآور این بود که مسیر فرماندهی، از درون انسان و از یاد گرفتن فرمان‌برداری آغاز می‌شود و با آموزش و تغییر، به شناخت و تسلط بر خویشتن می‌رسد. امیدواریم این تجربه‌ها بتواند برای همه‌ کسانی که در این مسیر قدم برمی‌دارند، راهگشا و الهام‌بخش باشد.

 

عکاس: همسفر حانیه
مصاحبه‌: همسفر شادی رهجو راهنما همسفر معصومه لژیون (سوم)
ویرایش: همسفر ساناز رهجو راهنما همسفر فاطمه لژیون ( چهارم)
ارسال: همسفر مریم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسبیکو خرم‌آباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .