او مسافر راه بود و من همسفر؛ اما هر دو دارای یک مقصد مشترک بودیم در زندگی گذشته و قبل از ورود به کنگره اغلب گمان میکردم مشکل اصلی مصرفکننده بودن همسرم است و من تنها قربانی این ماجرا هستم سهم من سالها صبوری، تحمل و انتظار بود اغلب شبها او میخوابید و من مات و مبهوت آسمان را نظارهگر بودم و مدام از خدا سؤال میکردم که کجای زندگی من اشتباه بوده؟ هر روز صبح زندگی خود را با ترس از آینده فرزندانم و همچنین ترس از نگاه مردم که مبادا متوجه اعتیاد همسرم شوند آغاز میکردم زندگی من سراسر نقاب خندانی بود که پشت چهره غمگین خود داشتم؛ زیرا مجبور بودم پیش فرزندان خود وانمود کنم که همه چیز خوب است؛ اما سراسر بغض و گریه بودم زمانیکه همسرم دست من را میگرفت احساس میکردم دست یک غریبه را گرفتهام دلم میخواست فریاد بزنم ما کجای این زندگی گم شدهایم؛ اما محکوم به سکوت بودم؛ زیرا گمان میکردم اگر سخن بگویم ممکن است اوضاع بدتر شود هر بار میگفت این آخرین بار است دلم میخواست باور کنم؛ اما نمیتوانستم، زیرا میدانستم دروغی بیش نیست البته تا آن زمان نمیدانستم خود به نوعی دارای بیماری ترس و بیصبری هستم سرانجام روزی که منتظر آن بودم فرا رسید روزی که مسافر من گفت: قصد دارد به کنگره۶۰ بیاید از من خواست که با او همراه شوم؛ اما من گمان میکردم آن مکان تنها برای او که مصرفکننده است میباشد و من بایستی منتظر بمانم.
زمانیکه با او همراه شدم متوجه شدم این یک مسیر دو نفره است و بایستی در کنار هم حرکت کنیم با ورود به جلسات همسفران دنیای تازهای پیش روی چشمان من باز شد آموختم که صبر کورکورانه، عشق نیست، کنترل کردن، کمک نیست و پنهان کردن همه چیز کمکی به ما نخواهد کرد آموختم در مقابل قضاوت و به جای ترحم، همدل باشم و جمله؛ من همیشه کنارت هستم را جایگزین "چرا" کنم زمانیکه شروع به تغییر و حرکت کردم دیگر آن همسر خسته و پر از ترس نبودم اکنون خانه ما بوی حیات دوباره میدهد و دیگر صدای داد و فریاد شنیده نمیشود و تنها صدای خنده و خوشحالی است و همچنین دیگر برای پنهان کردن حقیقت به یکدیگر دروغ نمیگوییم؛ زیرا حقیقت امروز ما زیبا است به دلیل این که او مسافر راه خود بوده و من نیز بهعنوان همسفر،تماشاگر نجات او و زندگی خود نیستم؛ بلکه میدانم من نیز امروز نجات یافتهام او از دام مواد رها شده و من از ترس و انتظار، اکنون شکرگزار خداوند هستم که در این مسیر قرار گرفتهام مسیری که از رنج آغاز شد؛ اما به امید، آرامش و حالخوش ختم شد از خداوند بابت فرصت دوباره زندگی و تمام آموزشهایی که بهواسطه انسانهای نیکویی که بر سر راه من قرار داد تا روش زندگی کردن را بیاموزم سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر رقیه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
زمانیکه قدم به کنگره۶۰ نهادم ناامید از همه جا و همه کس و درمان خود و مسافرم بودم اکنون نیز هستم؛ اما در مدت این چهار ماه حضور در کنگره آموختم زمانیکه ناامید، ضعیف و خسته هستم برای آرامش و حال خوب خود بایستی به جلسات کنگره پناه ببرم؛ زیرا تنها در این مکان است که قلبم آرام خواهد گرفت سرخورده از ظلم و بیداد اعتیاد که سالها گریبان زندگی من را گرفته و صبر من را لبریز کرده بود به دامان پر مهر کنگره پناه بردهام تا بتوانم خود و خانوادهام را از جهل و نادانی که بزرگترین دشمن انسان است رها کنم هر زمان که دعای کنگره را دست در دست همسفران میخوانم جانی دوباره و چنان نیرویی در خود احساس میکنم گویی خدا را در وجود خود به تماشا مینشینم و به عمق این جمله خداوند که میگوید: از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم من را بخوانید تا اجابت کنم شما را پی میبرم در همه حال از خداوند خواستار رهایی خود و مسافرم از غرور، نادانی، جهل و منیت هستم تا بتوانیم سفر خود را به سلامت به روشنایی برسانیم همچنین تن سالم و آسایش برای خود و نیز هر عزیزی که خواننده این متن است از خداوند خواستارم و نور ایمان و توانایی سفر از تاریکی به روشنایی با کمک راهنما و آموزشهای آقای مهندس را آرزومندم در این مسیر سهل و سخت چیزی جز نور ایمان، اعتقاد و عزم راسخ به کمک ما نخواهد آمد دعا میکنم تا مسیر رهایی از ظلمت به سمت روشنایی را به خوبی و با پشتکار و فرمانبرداری به سرانجام برسانیم.
نویسنده: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
ابتدا خداوند را شاکر هستم که بهترین مسیر زندگی را سر راه من قرار داد تا از عمق تاریکیهایی که در آن گرفتار شده بودم بیرون آیم و به سوی نور و روشنایی حرکت کنم اکنون میخواهم از زمانی بگویم که چگونه و با خیر و صلاح خداوند بزرگ وارد کنگره۶۰ شدم از زمانیکه مسافر من وارد کنگره شده بود، چهار ماه میگذشت و من همچنان به آن مکان اعتقادی نداشتم و هر زمان از من میخواست تا او را همراهی کنم من استقامت میکردم و میگفتم آن مکان تنها مختص مصرفکنندگان و درمان آنها است و جایی برای من نیست تا اینکه گرفتار بیماری سرطان شدم روزهای سختی را سپری میکردم احساس ناامیدی و پوچی داشتم و این موضوع باعث شده بود که دائم از خدای خود گله و شکایت کنم که چرا این اتفاق برای من رخ داده؛ زیرا میخواستم زندگی تازهای را در کنار مسافر خود آغاز کنم روزهای سخت برای من همچنان سپری میشد تعجب میکردم که مسافر من چطور آن اندازه با آرامش و بردباری به من در روزهای سخت دلداری میدهد و من را آرام میکند گویی اصلاً اتفاقی رخ نداده است؛ زیرا در گذشته با کوچکترین اتفاق بهم میریخت تصمیم گرفتم از او سؤال کنم او در جواب گفت: آموزشها و نوشتن سیدی به او کمک کرده تا به این آرامش برسد به من نیز پیشنهاد کرد که اگر میخواهی با اتفاقات پیش رو کنار بیایی و آن را درمان و به آرامش برسید با من همراه شو؛ اما من همچنان غرق در ناامیدی بودم و نمیخواستم به کنگره بیایم.
سرانجام روزی با وجود اینکه حال مساعدی نداشتم به کنگره آمدم از همان ابتدای ورود من زمانیکه مشاهده کردم در جلسه صحبت از امید میشود حس آرامش به من دست داد گویی از دل من سخن گفته میشد با دیدن اعضا که بدون هیچ چشم داشتی با عشق و محبت در کنار هم بودند احساس آرامش پیدا کردم زمانیکه با راهنمای تازهواردین صحبت کردم و من را در آغوش گرفت ناگهان بار سنگینی از روی دوش من برداشته شد و انرژی خاصی از ایشان دریافت نمودم و این انرژی را با خود به خانه بردم آن روز احساس خوبی داشتم تصمیم گرفتم روزهای آینده نیز به کنگره بروم؛ زیرا آنجا تنها مکانی بود که من در آرامش بودم پس از گذشت سه جلسه اکنون نوبت انتخاب راهنما بود هنگامی که همسفر مریم را دیدم احساس خوبی به ایشان پیدا کردم زمانیکه وارد لژیون شدم آغوش گرم و پر از مهر و محبت ایشان همانند مادری دلسوز مرا به زندگی امیدوار کرد صحبتهای ایشان باعث شد حال خراب من التیام بخشد و آموختم با صبر قطعاً همه چیز حل خواهد شد اکنون که سه ماه از حضور من در کنگره میگذرد روز به روز بهترین آموزشها را برای زندگی کردن میآموزم و با وجود اینکه درگیر بیماری هستم؛ اما حال روحی بسیار خوبی دارم؛ زیرا در این مکان بود که متوجه شدم خدایی که گمان میکردم من را فراموش کرده راه نجات را به من نشان داده است در آخر از آقای مهندس و راهنمای خوب خود همسفر مریم که بهترین معلمهای روی زمین هستند کمال تشکر و قدردانی را دارم و امیدوارم بتوانم با فرمانبرداری رهجوی خوبی برای کنگره۶۰ باشم.
نویسنده: همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر ندا رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر بهاره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم)
ارسال: همسفر عاطفه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیستم) دبیراول سایت
همسفران نمایندگی سلمان فارسی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
23