English Version
This Site Is Available In English

نقش همسفر در مسیر درمان، خانواده و تعالی انسان

نقش همسفر در مسیر درمان، خانواده و تعالی انسان

چهاردهمین جلسه از دوره چهل و یکم کارگاه های آموزش خصوصی کنگره۶۰ نمایندگی صالحی تهرانپارس به استادی دیده بان محترم همسفران خانم آنی کماندار و نگهبانی ایجنت محترم همسفران خانم نسیم و دبیری مسافر جواد بادستورجلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » در روز چهارشنبه 18 شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت 16 آغاز بکار کرد .
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، آنی هستم؛ راهنمای یک همسفر.
این ایام، جشن دیده‌بان‌هاست و به همین خاطر خدمت شما هستم و باعث خوشحالی‌ام است.
می‌خواهم کمی درباره هفته دیده‌بان صحبت کنم. آقای دبیر جلسه کمی درباره دیده‌بان‌ها صحبت کردند که قانون‌گذاران کنگره ۶۰ هستند. من هم کمی درباره نحوه شکل‌گیری کنگره ۶۰ صحبت می‌کنم. کنگره ۶۰ در ابتدای امر، بعد از اینکه در سال هفتاد و شش آقای مهندس درمان شدند، در خیابان کارگر جنوبی، کوچه شهید مهدی‌زاده، ساختمانی متعلق به ستاد مبارزه با مواد مخدر بود که آقای مهندس برای تشکیل جلسات محدود در طول هفته با ستاد صحبت کرده بودند. چند طبقه داشت و یکی از طبقات انتهایی ساختمان، فکر می‌کنم طبقه سوم بود، را به کنگره ۶۰ اختصاص داده بودند تا جلساتش را آنجا برگزار کند.
این اولین نمایندگی بود و اولین جلسات کنگره ۶۰ با کمتر از ده نفر شروع شد که همه آن‌ها قطع ناگهانی و سقوط آزاد داشتند و هیچ اعتقادی به روش درمان تدریجی نداشتند. همچنین ساختمانی در انتهای سهروردی بود که سال‌ها به نام آکادمی، جلسات کنگره ۶۰ آنجا برگزار می‌شد و الان به ساختمان سیمرغ در خیابان ورزنده، مفتح جنوبی منتقل شده است. زیرزمین آنجا جای خیلی نمور و خرابی بود که آقای مهندس صحبت کردند و خیلی سریع بچه‌های کنگره ۶۰ آنجا را درست و تمیز و مرتب کردند و جلسات کنگره ۶۰ آنجا آغاز به کار کرد. در همان خیابان سهروردی جنوبی، در آن ایام، بخشی به اسم بخش همسفران وجود نداشت.
همسفرها همراه مسافرهایشان می‌آمدند و در خیابان و حیاط می‌ایستادند. بعد با تدبیر آقای مهندس، ایشان گفتند همسفران بیایند داخل. خانم آنی بزرگ، مادر من، راهنمای همسفران شدند. چیزی به اسم لژیون نبود. بعضاً کسی که سقوط آزاد قطع مصرف داشت، می‌آمد و به یک نفر دیگر می‌گفت بیا من تو را ببرم، یک هفته ای ترکت بدهم. در آن دوران روش درمان تدریجی را کسی قبول نداشت. به تدبیر آقای مهندس، کم‌کم ساختار لژیون‌ها شکل گرفت. آقای مهندس گفتند باید از نوشته‌ها امتحان بگیریم. خیلی‌ها گفتند ما برای چه امتحان بدهیم؟ ما برای اینکه درس نخوانده بودیم معتاد شدیم، حالا شما می‌گویید امتحان بده. بالاخره تعدادی آمدند و امتحان دادند و به هر ترتیب، به آرامی لژیون‌ها شکل گرفتند که راهنمایان، رهجوی مشخصی داشتند. بعد تعداد شعب زیاد شد تا الان که قریب به 200 نمایندگی در کل کشور دارد.
در کنگره ۶۰ نیاز بود افرادی باشند که بتوانند ساختار را مدیریت کنند و آقای مهندس خودشان یک دیده‌بان اول را انتخاب کردند. دیده‌بان اول و آقای مهندس دیده‌بان‌های بعدی را انتخاب کردند وبه همین ترتیب اضافه شدند تا به شکل فعلی رسید.

سال‌ها خانم آنی بزرگ در قسمت همسفران بودند و من نوجوانی بیش نبودم که به کنگره ۶۰ می‌آمدم، ولی سمتی نداشتم. تا اینکه وارد قسمت تیراندازی شدم. آنجا رفتم و دوره مربیگری و دوره داوری را گذراندم. من مربی تیراندازی همسفران شدم و چند سال آنجا خدمت کردم.
به مرور زمان، آقای مهندس به خاطر فعالیت‌هایی که داشتم، نه به خاطر اینکه دختر ایشان بودم، بلکه به خاطر خدمات ورزشی که انجام داده بودم و دو سری مقام آورده بودم و فنی‌ترین تیرانداز استان تهران شده بودم، من را مسئول قسمت ورزش همسفران کردند.
سال‌ها خانم آنی بزرگ، همسفران را اداره می‌کردند و ایشان کسالتی داشتند و مسئولیت را به من واگذار کردند.
خانم شانی خواهر من است و ایشان قسمت اینستاگرام را به عهده دارند. این را از نظر فعالیت اعضای خانواده گفتم.
از نظر مسئولیت دیده‌بانی، هر دیده‌بان مسئولیت یک قسمت را دارد؛ برای مثال، دیده‌بان‌های خانم‌های مسافر، آقایان مسافر، راهنمایان DST، تازه‌واردین، مرزبانی، مالی، سردار، ورزش ، OT و قسمت‌های دیگر. هر کدام از دیده‌بان‌ها بخش‌های مختلف را اداره می‌کنند.

من هم به تنهایی نمی‌توانم بخش همسفران را اداره کنم، چون با قریب به دویست نمایندگی در کل کشور، امکان‌پذیر نیست.
با تدبیر آقای مهندس، سیستم اسیستانتی شکل گرفت. اسیستانت‌ها جایگاهشان از دیده‌بان‌ها پایین‌تر است، ولی کارکردشان مشابه دیده‌بان‌هاست. اسیستانت راهنمایان، آموزش، مالی و سردار داریم و هر کدام بخشی را به عهده دارند و بعضاً هرکدام چند دستیارهم دارند.
الحمدلله، آقای مهندس ساختمانی هم به قسمت همسفران اختصاص دادند که ساختمان ققنوس است. در سه طبقه از این ساختمان فعالیت می‌کنیم و با گروهی از همسفران کارها را جلو می‌بریم.
درست است که هفته دیده‌بان است، ولی جا دارد که من از تک‌تک آقایان و خانم‌های خدمتگزار، چه شال‌دار و چه غیرشال‌دار، که در سیستم خدمت می‌کنند تشکر کنم؛ چون این مجموعه برآیند فعالیت همه عزیزان است که باعث می‌شود این ساختار به این شکل و فرم دربیاید و کارکرد همه اعضا حائز اهمیت است. من از تک‌تک اعضا بابت خدمات و فعالیت‌هایی که انجام می‌دهند، قدردانی می‌کنم. موضوع بعد این است که قبل از جلسه با خانم ایجنت همسفران صحبت می‌کردیم. گویا قسمت همسفران دراین نمایندگی یک مقداربیشتراز قسمت مسافران است. البته الحمدلله که جمعیت کنگره ۶۰ درحال زیاد شدن است. خانم ایجنت یک مقدار نگران بودند که چرا به این شکل است. گفتم باعث خوشحالی است که بیشتر هستند، ولی به ایشان گفتم یک‌جا ممکن است اشکال ایجاد شود و آن این است که همسفر وقتی به کنگره ۶۰ می‌آید، در مرحله اول به خاطر مسافرش به عنوان همسفر می‌آید و واژه همسفر به کسی اطلاق می‌شود که مسافرش در درجه اول یک مصرف‌کننده مواد مخدر باشد.

عزیزان وقتی وارد کنگره ۶۰ می‌شوند، در مرحله اول برای کمک به مسافرشان می‌آیند. درست است که خودشان کلی مشکلات و مسائل دارند و ممکن است از مسافرشان هم به نوعی حالشان حتی خراب‌تر باشد، ولی اول می‌آیند یاد بگیرند راه و چاه را که چطور به خودشان کمک کنند و در مرحله بعدی، وقتی فرا گرفتند که چطور آرامش پیدا کنند و چطور تعادل خودشان را حفظ کنند، در مرحله بعدی به مسافرشان کمک کنند و این دو وجه دارد.همسفر اگر می‌خواهد بال پرواز باشد، باید یاد بگیرد اول به خودش و بعد به مسافرش کمک کند. بعضی وقت‌ها همسفر وارد کنگره ۶۰ می‌شود و فقط تمرکز و ذره‌بینش روی مسافرش است و هر حرکت مسافر را می‌خواهد کنترل کند که مصیبت ایجاد می‌شود. یعنی همسفر تبدیل می‌شود به یک زندانبان که دائم دارد آن مسافر را چک می‌کند و هم خودش را آزار می‌دهد و هم مسافر را.
ما به آن‌ها می‌گوییم دوربین‌ها را باید روی خودتان بیندازید و خودتان آموزش‌ها را فرا بگیرید. ولی این به معنی این نیست که کلاً بیایید کنگره ۶۰ و مسافر را رها کنید و بگویید: «من می‌آیم اینجا، خیلی به من خوش می‌گذرد و خودم دارم آموزش‌های خاص خودم را می‌بینم و مسافر من اصلاً خواست بیاید، بیاید؛ نخواست نیاید.» این درست نیست.
یعنی همسفر نباید محبتش را از مسافرش دریغ کند. محبت خودش را به شکل‌های مختلفی به مسافر نشان می‌دهد. همسفر محبت را داشته باشد، ولی به مسافرش، در عین حال که خودش آموزش می‌بیند، بستری فراهم کند که خودش تغییر کند تا نقطه تفکری برای مسافر بشود که مسافر بیاید. اینکه بگوید: «من فقط به خاطر خودم می‌آیم، خیلی به خودم خوش می‌گذرد، می‌خواهم پیشرفت کنم و به تکامل برسم و مسافرم را ول کنم»، این انحراف است. نباید محبتش را دریغ کند، ولی فرصت بدهد تا او به نقطه بیداری برسد.
برای رسیدن به نقطه بیداری ممکن است سه ماه طول بکشد، برای یکی شش ماه، یا یکی دیگر ممکن است چند سال طول بکشد. این مسئله مهمی است و این وجه ممکن است مشکل ایجاد کند. اگر همسفرها به این مسئله توجه کنند، اگر تعدادشان هم بیشتر باشد اشکال ندارد.
مطلب بعدی این است که کنگره ۶۰ برای ما هدف نیست. کنگره ۶۰ جایی است که ما می‌آییم علم زندگی را فرا می‌گیریم؛ علم درمان اعتیاد و علم زندگی را یاد می‌گیریم. وقتی درمان شدیم و این علم را یاد گرفتیم، حالا تصمیم می‌گیریم به انسان‌های دیگر خدمت کنیم و خوب زندگی کنیم. مثلاً اینکه من بخواهم بیایم کنگره ۶۰ و بگویم خودم را فدای کنگره ۶۰ می‌کنم و خانواده را نابود می‌کنم، این انحراف است. هیچ‌کدام از دیده‌بان‌ها زندگی خانوادگی‌شان را به خاطر کنگره ۶۰ فدا نکردند. فداکاری‌های زیادی کردند، ولی اینکه بخواهند خانواده را به خاطر کنگره ۶۰ نابود کنند، این نبوده؛ چون اول از همه، صحبت ما برای افرادی که وارد کنگره ۶۰ می‌شوند، حفظ بنیان خانواده است. همسفر باید سعی کند بتواند آن بنیان خانواده را حفظ کند؛ حالا با از خودگذشتگی، بخشش و آموزش‌هایی که درست یاد می‌گیرد. بله، طلاق هم برای این گذاشته شده و خانه آخر است. ممکن است کسی بیماری خاصی داشته باشد، هم آقا و هم خانم فرقی نمی‌کند، مشکل خاصی داشته باشد. طلاق هم برای همان است که در خانه آخراست و طلاق می‌گیرد. ولی اصل قضیه این است که خود شخص تصمیم‌گیراست و به ما ارتباطی ندارد. وقتی به کنگره ۶۰ می‌آید، پایه صحبت ما حفظ بنیان خانواده است تا بتوانیم خانواده را حفظ کنیم و بچه‌ها کمتر آسیب ببینند؛ البته اگر فرزندی در خانواده باشد.

اما موضوع دیگر: گفتیم انسان موجودی است که ظاهرش یک انسان است. آقای مهندس این قضیه را شکافتند و برای انسان یک مثلثی قائل شدند که شامل نفس، روح و جن است. حالا اسمش را هر طور می‌توانید بگذارید؛ شمس وزیر، قمر وزیر، فرشته سمت چپ، سمت راست، اسم‌های مختلف وجود دارد. ولی ما در کنگره ۶۰ اسمش را گذاشتیم جن و روح درون نفس.همه ما انسان‌ها خواسته داریم و برای رسیدن به خواسته‌ها می‌خواهیم تلاش کنیم. هر انسان در هر لحظه از زندگی‌اش در حال انتخاب است که بین نیروی خیر و شر، کدام نیرو را انتخاب کند. می‌توانیم از نیروهای منفی قدرت بگیریم یا از نیروهای مثبت قدرت بگیریم. آقای مهندس می‌گویند اگر انسان در صراط مستقیم بخواهد حرکت کند، این هم سختی دارد، فراز و نشیب دارد، ولی در نهایت انسان وارد بهشت، یا وارد همان جای امن می‌شود.

ولی اگر بر صراط غیرمستقیم حرکت کند، آن هم سختی دارد و صبر می‌خواهد، ولی انسان از جهنم سر درمی‌آورد و برای انسان مشکلات و سختی‌های زیادی را به وجود می‌آورد. پس باید متوجه بشویم چرا باید در صراط مستقیم حرکت کنیم. مسئله اصلی این است که هم تمام جهان از اضداد بنا شده و هم انسان درونش از اضداد پایه‌ریزی شده است. یعنی هم نیروهای خیر و شر درون هر انسانی هست؛ درون من و همه انسان‌ها هم هست. ممکن است ما انسان‌ها حس‌های بدی را در زندگی تجربه کنیم. ممکن است بعضی حس‌ها در درون انسان خفته باشد؛ مثل حس تنفر، حس حسادت، حس خشم.

ولی بعضی وقت‌ها با یک اتفاق، یک رخداد یا تجربه‌ای در زندگی، یک‌ مرتبه شعله‌ور شود و این احساس وجود انسان را فرا بگیرد.مهم نیست چه احساس بدی را تجربه می‌کنیم؛ تنفر، حسادت. مهم این است که در جهت آن حس منفی‌مان حرکت نکنیم. یعنی انسان وقتی حس منفی دارد، ولی در جهت آن حس منفی‌اش حرکت نمی‌کند و سعی می‌کند با تمام آن کاستی‌هایی که دارد، با تمام آن گره‌هایی که در وجودش هست، مشکلات مادی، مشکلات اقتصادی، مشکلات عاطفی، با همه مشکلات و مسائل و گره‌هایی که در زندگی دارد، سعی کند در صراط مستقیم حرکت کند و سعی کند خیرخواه انسان‌ها باشد؛ مثلاً برای انسان‌ها خیر و خوبی بخواهد. خداوند به آرامی مسیر را برایش بازمی‌کند و مشمول رحمت خداوند می‌شود و به آرامی‌گره‌هایش باز می‌شود.
ممنون که با سکوت به صحبت‌های من گوش دادید.


تایپ و ویرایش: مسافر مهیار لژیون دوم
عکس : مسافر محسن لژیون چهارم
بارگزاری خبر: مسافر جواد لژیون اول
مرزبان خبری و مرزبان کشیک: مسافر کیانوش
شهریور ماه ۱۴۰۵
شعبه صالحی (تهرانپارس)

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .