English Version
This Site Is Available In English

مصاحبه بادستیار دیده بان مسافر مهدی

مصاحبه بادستیار دیده بان مسافر مهدی

- لطفاً به‌رسم کنگره خودتان را معرفی کنید.

سلام؛ مهدی هستم یک مسافر. آنتی‌ایکس‌های مصرفی من شیره، تریاک و قرص بوده است. راهنمای درمان آقای رضا شعبانی، روش درمان DST، داروی درمان OT و ورزش من در کنگره شنا است. مدت رهایی از بند اعتیادم ۹ سال و ۹ ماه و مدت رهایی از بند سیگارم نیز ۹ سال و ۹ ماه است.

- در مورد جایگاه خدمتی خودتان توضیح دهید؛ دستیار کدام دیده‌بان هستید و چه خدمتی انجام می‌دهید؟

دستیار دیده‌بان انضباطی هستم. مسئولیت من لژیون‌های انضباطی است و خدمت ما در کنگره شامل استان‌های اصفهان، یزد، چهارمحال و بختیاری و استان فارس می‌شود که مسئولیت آموزش، بازدید و احیاناً گزارش‌هایی که از خلاء آن شعب هست را به دیده‌بان محترم انتقال می‌دهیم؛ همچنین تذکر می‌دهیم و به ایجنت‌ها یادآوری می‌کنیم.

- دیده‌بان از دیدگاه شما چه معنی دارد؟

دیده‌بان‌ها برگرفته از نظام هستند؛ یعنی کارشان «دیدن» است و نوک پیکان جنگ نرم کنگره هستند. آن‌ها چیزهایی را می‌بینند که به واسطه‌ی دانایی‌شان، میدان دیدشان وسیع‌تر است. میدان دیدِ منِ نوعی که سطح آموزش‌ام آن‌قدر نیست، قاعدتاً آن‌قدر نیست. به این دلیل است که آن‌ها باید باشند تا باعث پیشرفت یک شعبه شوند و خدای نکرده از پس‌رفتِ شعبه جلوگیری کنند.

مهم‌ترین درسی که از دیده‌بان انضباطی گرفته‌اید چه بوده است؟

 

صبر، صبر و صبر. این چیزی است که برخلاف آن چیزی که شاید لژیون‌های انضباطی را بقیه به‌عنوان قوه‌ی قهریه می‌شناسند، آن صبر و محبتی که لژیون دیده‌بان انضباطی در گذشته آقای صداقت و امروزه آقای ملکی بر عهده دارند، آن صبر و محبت‌شان است که لژیون‌های انضباطی را معنی می‌دهد. یعنی اصلاً کارشان این است که در قالب لژیون‌های انضباطی، کمک کنند برای افرادی که از مسیر دور شده‌اند و آن‌ها را، حتی اگر شده از بین این جمع یک نفر را به درمان و به زندگی سالم و طبیعی‌شان برگردانند.

-جایگاه دستیار دیده‌بانی چه تأثیری بر رشد و تعالی شما تاکنون داشته است؟

حتماً این بازدیدها و گردش‌هایی که ما داریم و تنوع حس‌ها، نوع برخوردها و حتی ساختار فیزیکی شعب، به من خیلی کمک می‌کند تا در مسیر یاد بگیرم. این جایگاه در این مدتی که دارم خدمت می‌کنم، در این راستا به من خیلی کمک کرده است.

-نظرتان را در مورد نمایندگی دلیجان چه می‌فرمایید؟

نمایندگی دلیجان فکر می‌کنم حدود ۵ سال است که تأسیس شده است. من افتخار این را داشتم که آن موقع که در زیرزمین بود یک بار حضور پیدا کردم؛ حالا خاطرم نیست برای جشن بود یا برای چه چیزی بود. منِ نوعی، خودم را می‌گویم؛ باید دیدم را کمی وسیع‌تر کنم. الگوها باید دیده‌بانان باشند؛ یعنی برایشان لوکیشن معنی ندارد؛ دائماً دارند از این شهر به آن شهر و از این شعبه به آن شعبه سر می‌زنند. تعصبی هم روی هیچ شهر و هیچ شعبه‌ای ندارم؛ روی کنگره تعصب دارم، به واسطه‌ی اینکه قرار است انسان‌ها به رهایی و به درمان برسند. روی اسم کنگره تعصبی نداریم، روی آن دیدگاهی که کنگره دارد و هدفی که کنگره دارد تعصب داریم؛ یعنی احیای انسان‌ها. بالاترین چیزی که می‌تواند اتفاق بیفتد، زنده کردن یک انسان است. ما روی این تعصب داریم. اگر قرار باشد هدف‌مان این باشد، دیگر اینکه بگوییم ده بالا، ده پایین، دلیجان یا محلات، کمی آدم را از هدف دور می‌کند و آسیب می‌زند. اگر یک روزی از شعبه قم نمی‌آمدند شعبه دلیجان را راه بیندازند، الان اینجا وجود نداشت که ما بگوییم به شهر دور است یا به دلیجان دور است. خب اگر نبود، افراد باید کجا می‌رفتند درمان می‌شدند؟ یا باید می‌رفتند کاشان یا باید می‌رفتند قم. پس کمی دیدمان را بزرگ‌تر کنیم که دانایی به همین واسطه بزرگ‌تر شود. بهشت را به بها می‌دهند نه به بهانه. باید بهای درمان و بهای بقای رهایی را پرداخت کنیم و هرچه زحمت بیشتری در این مسیر بکشیم، چیز باارزش‌تری به دست می‌آوریم.

- خاطره و تجربه‌ی شیرین شما از کنگره ۶۰ چیست؟

خاطرات خیلی زیاد است؛ نمی‌توانم مورد خاصی را مثال بزنم. هیچ چیز خاصی نمی‌توانم بگویم؛ نمی‌دانم منظورتان از خاطره چیست. آن چیزهایی که دیدم شیرین بوده است. من خاطره‌ی بدی از کنگره ندارم که بخواهم متمایزش کنم. چه چیزی شیرین بوده؟ برام اگر یک جایی رفتم و خدای نکرده یک ضعفی بوده، چون می‌دانستم که قرار است از امروز رو به رشد شود، برایم شیرین بوده است. جایی هم اگر رفتم که ۱۵۰۰ نفر در جلسه حضور داشتند، برایم شیرین بوده که ۱۵۰۰ نفر اینجا حال‌شان خوب است و مسیر را پیدا کرده‌اند. دیگر چه بهتر از این؟ همه‌اش یعنی شیرینی.

-چه مراحلی باید طی شود تا به دستیار دیده‌بانی برسیم؟

ببینید اصلاً جایگاه‌ها هدف نیستند. اصلاً کسی نباید دنبال جایگاه باشد. هدف در کنگره، درمان اعتیاد و احیای انسان‌هاست. اگر به این فکر کنیم، اگر به این فکر کنیم که همیشه داریم یاد می‌گیریم، دیگر جایگاه‌ها برایمان معنی ندارد. اگر امروز به من بگویند از مثلاً تهران که داری زندگی می‌کنی، بلند شو برو قم مسئول نظافت سرویس‌های بهداشتی بشو، من امروز این کار را می‌کنم و تا زمانی هم که از من بخواهند این کار را انجام می‌دهم. اصلاً جایگاه معنی ندارد؛ هر کسی باید به نوبه‌ی خودش یک گوشه‌ی کار را بگیرد تا این قطار راه بیفتد و یک نفر به درمان برسد. هدف باید این باشد، جایگاه اصلاً معنی ندارد؛ فقط در جهت کمک به انسان‌هاست و در جهت آموزش گرفتنِ خودِ من در وهله‌ی اول.

- من چند واژه می‌گویم، حس‌تان را نسبت به این واژه‌ها بگویید:

مهندس دژاکام: پیامبر زمان (اغراق نباشد).

دیده‌بانان: «رَبِّی عِندَ رَبِّهِم» (در قرآن همیشه می‌گوید آن‌ها که نزدیک‌ترین به درگاه الهی هستند؛ اگر بخواهیم درگاه کنگره را در نظر بگیریم، من می‌گویم مقربین).

تازه‌واردین: چشم و چراغ کنگره.

رهایی: هدف.

منیت: نقطه‌ی مقابل آموزش.

شخص خودتان: رهجو.

- اگر به شما بگویند یک آرزو بکنید و همین الان آن آرزو برآورده می‌شود، چه آرزویی می‌کنید؟

من آرزو را دست‌نیافتنی می‌دانم؛ من می‌گویم خواسته. امروز خواسته‌ی من این است که همه‌ی آن‌هایی که خواستار درمان اعتیاد هستند، در این لوکیشن و اطراف آن، کنگره را درک کنند. نمی‌گویم امروز پا شوند بیایند کنگره؛ چون با آمدن معجزه اتفاق نمی‌افتد. اگر کسی کنگره را درک کند، دیگر لوکیشن برایش معنی ندارد؛ هر جایی می‌تواند باشد.

صحبت یا نکته‌ی پایانی دارید که در موردش صحبت کنید؟

من فقط تشکر می‌کنم از کسانی که ایستاده‌اند پای کار. برایشان از خدا می‌خواهم که این توفیق را داشته باشم که هر جا و در هر لوکیشنی که شده، این توفیق را داشته باشند که تا سالیان سال در کنگره بمانند و یاد بگیرند. ممنون از شما که این فرصت را به من دادید. سلامت باشید.

مصاحبه،تایپ و ارسال: مسافر محمد-لژیون یکم

عکس:همسفر مسعود-لژیون دوم

نمایندگی دلیجان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .