English Version
This Site Is Available In English

از فرمان‌برداری تا فرماندهی؛ مسیر شناخت و بازسازی انسان

از فرمان‌برداری تا فرماندهی؛ مسیر شناخت و بازسازی انسان

هفتمین جلسه از دوره پانزدهم سری کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ ویژه مسافران نمایندگی اردبیل، به استادی راهنمای محترم مسافر هادی ، نگهبانی مسافر بابک  و دبیری موقت مسافر یاشار با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی » روز سه شنبه 17 شهریور ماه 1405 راس ساعت 17 آغار بکار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

دستور جلسه امروز «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» است و به نظر من دستور جلسه بسیار زیبا و مهمی است.به نظر من، کسی که فرمان‌بردار خوبی باشد، یک مرحله از آگاهی را طی کرده است. فرمان‌برداری یعنی اینکه انسان بپذیرد شاید چیزهایی را نمی‌داند و باید آموزش بگیرد.ما زمانی که بیرون از کنگره و در دوران مصرف بودیم، راه‌های مختلفی را امتحان کرده بودیم. از خوددرمانی گرفته تا روش‌های مختلف دیگر، اما موفق نشده بودیم. چرا؟ چون صورت‌مسئله اعتیاد را به‌درستی نمی‌شناختیم.یکی از کارهای بسیار بزرگی که در کنگره انجام شده، این است که ابتدا صورت‌مسئله اعتیاد و بعد انسان را مورد بررسی قرار داده‌اند؛ اینکه انسان چیست، از کجا آمده و به کجا می‌رود.در کنگره فهمیدیم که اعتیاد فقط مصرف یک ماده بیرونی نیست. تعریف بسیار زیبایی که برای اعتیاد داریم، جایگزین شدن مواد مخدر بیرونی به جای مواد و مخدرهای طبیعی و درونی بدن است. وقتی این موضوع را بفهمیم، می‌توانیم بسیاری از مسائل خودمان را پیدا کنیم.من در گذشته همیشه به اطرافیانم نگاه می‌کردم؛ کسانی که نه مواد مصرف می‌کردند، نه الکل می‌خوردند و نه سیگار می‌کشیدند. با خودم می‌گفتم: «این‌ها چطور زندگی می‌کنند؟ یعنی از زندگی لذت نمی‌برند؟»حتی پدر خودم را هم قضاوت می‌کردم. با خودم می‌گفتم: «این چطور همیشه سرحال است؟ چرا همیشه چهره بشاشی دارد؟ چرا می‌آید کنار ما می‌نشیند و با آرامش صحبت می‌کند؟ حتماً او هم کارهایی می‌کند که من از آن خبر ندارم.»اما وقتی وارد کنگره شدم، متوجه شدم که مشکل از نگاه و حس خود من بوده است، نه از اطرافیان.


آقای مهندس در صحبت‌هایشان مثال‌های مختلفی می‌زنند تا ما بتوانیم مطالب را بهتر درک کنیم. من همیشه تصور می‌کردم آن دنیا یک بهشت آماده وجود دارد؛ مثلاً نهر شیر و شراب و چیزهایی از این قبیل. اما وقتی وارد کنگره شدم، متوجه شدم بسیاری از این مفاهیم می‌تواند درون خود انسان باشد.آقای مهندس همیشه درباره سیستم ایکس و موادی مانند سروتونین، انکفالین، اندورفین و دوپامین صحبت می‌کنند. زمانی که این مواد طبیعی و مواد شبه‌افیونی بدن به‌درستی تولید نمی‌شوند، حال و احساس انسان نیز به هم می‌ریزد.خدا را شکر، در کنگره ۶۰ علاوه بر اینکه آموزش می‌بینیم، تلاش می‌کنیم آن سیستم درونی را که بر اثر مصرف مواد مخدر بیرونی آسیب دیده است، دوباره احیا کنیم.وقتی این سیستم احیا می‌شود، احساسات و حس‌های ما نیز سالم‌تر می‌شوند. حس‌هایمان پاک‌تر می‌شود و می‌توانیم دنیا و اطرافیانمان را با نگاه بهتری ببینیم.من در دوران مصرف، حتی نسبت به کسانی که دوستشان داشتم، از خانواده گرفته تا دوستان و اطرافیان، احساس می‌کردم دشمن من هستند. اگر کسی با من مخالفت می‌کرد، فکر می‌کردم قصد ضربه زدن به من را دارد.اما دلیل بسیاری از این برداشت‌های اشتباه، خراب بودن حس خود من بود. وقتی در کنگره آموزش دیدم و به مرور حس‌هایم سالم‌تر شد، فهمیدم که واقعیت آن چیزی نبود که من تصور می‌کردم.به نظر من در این دنیا هیچ‌کس به اندازه خود انسان نمی‌تواند به خودش پشت کند. خانواده و اطرافیان ممکن است اشتباهاتی داشته باشند، اما وقتی حس خود انسان ناسالم باشد، حتی رفتارهای محبت‌آمیز دیگران را هم دشمنی برداشت می‌کند.خدا را شکر می‌کنم که در کنگره ۶۰ روزبه‌روز آموزش می‌بینیم تا به آن آرامش و علم زندگی کردن که کنگره برای ما ترسیم کرده است، نزدیک‌تر شویم.در دوران مصرف، فرمان جسم و روان من دست مواد بود. حتی برای رفتن به یک عروسی یا مهمانی باید همه‌چیز را از قبل با مصرف مواد هماهنگ می‌کردم.حتی اگر می‌خواستم غذای خاصی بخورم، با خودم حساب می‌کردم که اگر این غذا را بخورم، آیا بعداً می‌توانم مواد مصرف کنم یا نه. یعنی حتی خوردن و لذت‌های ساده زندگی هم تحت فرمان مواد قرار گرفته بود.امروز آرامشی که داریم و شناختی که نسبت به جسم، روان و جهان اطرافمان پیدا کرده‌ایم، به واسطه آموزش‌های کنگره است.وقتی وارد کنگره شدم، فهمیدم که واقعاً خیلی چیزها را نمی‌دانم؛ نه نسبت به جسم خودم شناخت کافی داشتم، نه نسبت به روان و نه نسبت به اعتیاد.بنابراین هر چیزی که راهنمایم می‌گفت، می‌پذیرفتم و می‌گفتم «چشم»، چون می‌دانستم راهنما این مسیر را قبل از من طی کرده است.به نظر من آدم زرنگ کسی است که به حرف راهنمایش و کسانی که این مسیر را قبل از او طی کرده‌اند، گوش کند.امیدوارم بتوانیم آموزش‌های کنگره را جدی بگیریم و به مرور به یک فرمانده خوب تبدیل شویم.فرمانده خوب کسی است که ابتدا فرمان‌بردار خوبی بوده است؛ کسی که ماه‌ها در اینجا نشسته، آموزش دیده، مسیر را طی کرده، امتحان داده و بعد به جایگاه‌هایی مانند راهنمایی، مرزبانی و ایجنتی رسیده است. این افراد الگوهای ما هستند.اینجا فرماندهی به معنای پادشاهی کردن یا دستور دادن به دیگران نیست. فرمانده واقعی کسی است که بتواند فرمانده جسم خودش، زندگی خودش و خانواده خودش باشد.کسی که فرمانده خوبی است، در مسیر صراط مستقیم حرکت می‌کند و همه‌چیز را فقط برای خودش نمی‌خواهد. اولویت را به دیگران می‌دهد و وقتی به دیگران کمک می‌کند، خودش نیز به آرامش می‌رسد.این موضوع برای من بسیار مهم است و همیشه خدای خودم را شکر می‌کنم که فرصت حضور و آموزش گرفتن در کنگره ۶۰ را به من داده است.

تهیه گزارش:مسافر مجتبی(لژیون سوم)

ارسال گزارش:مسافر حامد(لژیون سوم)
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .