English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری، نتیجه آموزش صحیح

فرمانبرداری، نتیجه آموزش صحیح

هفتمین جلسه از دوره هشتاد و پنجم سری کارگاه‌های آموزشی کنگره ۶۰ ویژه مسافران آقا نمایندگی شادآباد با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» با استادی راهنمای محترم مسافر محمد، نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر رضا در روز چهارشنبه مورخ 18 شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد


به نام قدرت مطلق الله
سلام دوستان،  محمد هستم، یک مسافر.
در ابتدا خداوند را شکر و سپاسگزارم که همچنان این توان و اجازه را دارم که در کنگره ۶۰ و در جمع شما عزیزان حضور داشته باشم. برای من، حضور در کنگره و قرار گرفتن در مسیر آموزش و خدمت، یکی از بزرگ‌ترین خوشبختی‌هایی است که در زندگی تجربه کرده‌ام.
در ادامه از گروه محترم مرزبانی، ایجنت محترم و نگهبان عزیز تشکر می‌کنم که این فرصت را در اختیار لژیون ما قرار دادند تا بتوانیم در این جایگاه خدمت کنیم. دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. زمانی که به این موضوع فکر می‌کردم، متوجه شدم ارتباط بسیار نزدیکی با دستور جلسه هفته گذشته، یعنی «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» دارد.
اگر کمی به گذشته خودم برگردم، می‌بینم که قبل از ورود به کنگره ۶۰، به واسطه سبک زندگی اشتباهی که داشتم، به تعبیر آقای مهندس، در فرماندهی خودم شریک قائل شده بودم.
شاید این سؤال مطرح شود که من قبل از کنگره مگر فرمانده بودم؟
پاسخ من این است که بله، من فرمانده بودم؛ فرمانده جسم خودم.
من خودم تصمیم می‌گرفتم چه زمانی بخوابم، چه زمانی بیدار شوم، چه چیزی بخورم و چه چیزی نخورم و چگونه زندگی کنم. اما به‌مرور، به واسطه مصرف مواد مخدر، عامل دیگری را وارد فرماندهی جسم، روان و افکار و اندیشه خود کردم.
در ابتدا شاید مواد برای من کاری انجام می‌داد. بسیاری از افراد نیز به همین دلیل به سمت مواد می‌روند؛ یکی برای افزایش اعتمادبه‌نفس، دیگری برای فرار از مشکلات، فردی برای به دست آوردن انرژی بیشتر و شخص دیگری برای تجربه احساسات متفاوت.
اما اتفاقی که به مرور زمان رخ می‌دهد این است که همان چیزی که در ابتدا تصور می‌کردیم به ما کمک می‌کند، تبدیل به شریک و سپس فرمانده ما می‌شود و به نقطه‌ای می‌رسیم که دیگر انتخاب با ما نیست؛ بلکه مواد به ما می‌گوید چه زمانی مصرف کنیم، چه مقدار مصرف کنیم و برای به دست آوردن آن چه کارهایی انجام دهیم.
زمانی که قصد سفر داشتم، اولین دغدغه‌ام این بود که چه مقدار مواد تهیه کنم تا در طول سفر کم نیاورم. این یعنی فرماندهی خودم را به چیزی خارج از وجود خودم واگذار کرده بودم.
این شراکت فقط در جسم من اتفاق نیفتاده بود؛ بلکه در روان، خلق‌وخو، افکار و اندیشه من نیز وجود داشت.
زمانی که مصرف می‌کردم، ممکن بود رفتار و برخورد متفاوتی با اطرافیان داشته باشم و زمانی که مصرف نمی‌کردم، درگیر بدخلقی، پرخاشگری و رفتارهای ضدارزشی می‌شدم.
به همین دلیل است که وقتی وارد کنگره ۶۰ می‌شوم، با مثلث درمان اعتیاد مواجه می‌شوم: جسم، روان و جهان‌بینی.
برای اینکه بتوانم از این شریک و فرمانده نادرست رها شوم، لازم است این سه ضلع را در کنار یکدیگر به تعادل برسانم.
اما سؤال اینجاست که چگونه می‌توانم دوباره فرماندهی را به دست بیاورم؟
به نظر من یکی از مهم‌ترین پاسخ‌ها، فرمانبرداری صحیح است.
در کنگره ۶۰، فردی می‌تواند مسیر درمان را به‌درستی طی کند که فرمانبردار خوبی باشد. این موضوع فقط مربوط به سفر اول نیست؛ بلکه در سفر دوم و حتی در جایگاه‌های مختلف خدمت نیز اهمیت دارد.
اما فرمانبردار چه کسی باشم؟
آیا قرار است از هر کسی که چیزی به من گفت، بدون تفکر فرمانبرداری کنم؟
قطعاً چنین نیست.
در کنگره ۶۰، ما راهنما داریم و در مسئله درمان اعتیاد، باید در چارچوب آموزش‌ها و پروتکل درمان، فرمانبردار راهنمای خود باشیم.
اگر راهنما بر اساس شرایط و وضعیت من، زمان و میزان داروی درمانی را مشخص می‌کند، وظیفه من این نیست که مدام در این موضوع دخالت کنم و با خودم بگویم: «اگر کمی زودتر مصرف کنم بهتر نیست؟ اگر به جای یک سی‌سی، دو سی‌سی مصرف کنم چه؟»
من باید شرایط خودم را به‌درستی به راهنما منتقل کنم و سپس در مسیر درمان، فرمانبردار باشم.
اما فرمانبرداری فقط به راهنما محدود نمی‌شود.
در زندگی شخصی نیز باید فرمانبردار فرامین الهی باشم.
فرامین الهی چیزهای پیچیده‌ای نیستند. همه ما می‌دانیم که نباید دروغ بگوییم، غیبت کنیم، حق دیگران را ضایع کنیم، مال کسی را ناحق تصاحب کنیم و به دیگران ظلم کنیم.
در مقابل، باید با مردم با محبت و احترام رفتار کنیم، حق دیگران را رعایت کنیم و تا جایی که توان داریم در مسیر ارزش‌ها حرکت کنیم.
اگر این فرمانبرداری را به‌صورت واقعی و در طول زمان انجام بدهم، به‌تدریج فرماندهی به من بازمی‌گردد.
البته این اتفاق یک‌شبه رخ نمی‌دهد. قرار نیست با یک حرکت ناگهان تبدیل به یک فرمانده خوب شوم. این مسیر به مرور زمان و با آموزش، تجربه، عمل سالم و استمرار شکل می‌گیرد.
در سی‌دی «فرمانروایان زمان»، آقای مهندس نکته بسیار مهمی را مطرح می‌کنند؛ اینکه فرمانده خوب کسی است که سازندگی ایجاد کند و در جهت سازندگی، تولید داشته باشد.
این موضوع برای من بسیار قابل تأمل است. اگر می‌خواهم بدانم آیا واقعاً فرمانده خودم شده‌ام یا نه، باید عملکرد خودم را بررسی کنم.
آیا در جسم خودم سازندگی ایجاد می‌کنم؟ آیا ورزش می‌کنم؟ آیا مراقب رهایی خودم هستم؟ آیا بعد از رهایی، همچنان در مسیر آموزش و رشد قرار دارم یا فقط به این دلیل که از مواد رها شده‌ام، تصور می‌کنم کار تمام شده است؟
به نظر من اینجا تفاوت بزرگی میان رهایی و رسیدن به تعادل وجود دارد.
رهایی اتفاق بسیار ارزشمندی است و رسیدن به درمان نیز نیازمند تلاش و آموزش فراوان است؛ اما هدف نهایی، رسیدن به تعادل است.
در کنگره، هدف این نیست که فقط یک انسان مصرف‌کننده را از مصرف مواد جدا کنیم؛ بلکه هدف این است که انسانی که به‌هم‌ریخته وارد کنگره شده، به انسانی متعادل تبدیل شود. یکی از نشانه‌های این تعادل، توانایی من برای ایجاد سازندگی و تولید در زندگی است.
اگر در جایگاه فرماندهی خودم قرار گرفته‌ام، باید بتوانم در جسم، روان، جهان‌بینی، خانواده، کار و روابط اجتماعی خود سازندگی ایجاد کنم.
در پایان، صحبت خودم را با بخشی از سخنان استاد رعد به پایان می‌رسانم که به نظرم خطاب به تک‌تک ماست:
«این احیای دوباره کاریست بسیار سخت که اگر با توان و نیروی الهی همراه نباشد، رو به زوال می‌رود.»
امیدوارم بتوانیم با فرمانبرداری صحیح، آموزش مستمر و حرکت در مسیر ارزش‌ها، به‌تدریج فرماندهی واقعی را در وجود خودمان به دست بیاوریم و در هر جایگاهی که هستیم، منشأ سازندگی و خیر باشیم.
از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

تایپ و ارسال: خدمتگزاران سایت شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .