هشتمین جلسه از دور شصت و نهم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره 60 ویژه مسافران آقا در نمایندگی پرستار،
با استادی مسافر علیرضا، نگهبانی مسافر روزبه و دبیری مسافر مسلم با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی »
چهارشنبه هجدهم شهریور ماه 1405 راس ساعت 17 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر
.JPG)
خداوند را شاکرم که در این جایگاه هستم،
این دستور جلسه برایم بسیار جالب است؛ «از فرمانبرداری تا فرماندهی» جمعه شب با من تماس گرفته شد که برای جشن تولد به بالا بیایم. روز دوشنبه مقرر شد، اما میسر نشد تا اینکه امروز آمدم و وارد لژیون شدم. در لژیون سردار، حسین آقا محبت کردند و به من فرمودند که بنشینم.
گفتم: نمیدانم اگر شما صلاح بدانید، باعث افتخار است که به بالا بیایم و بیاموزم. برای خودم بسیار جالب بود که این موضوع چه ربطی به من دارد. حتماً و دقیقاً جایی مرتبط است. روز دوشنبه که ننشستم، گفتم خدای را شکر که از سرم باز شد. پس یقیناً چیز خاصی نیست، اما امروز که نشستم، یقین دارم چیزی در آن است که باید برای من آشکار شود.
حالا میخواهم بدانم کجا نافرمانی میکنم، کجا سرپیچی دارم و کجای کارم اشتباه است تا دقت بیشتری داشته باشم.
آموزش در لژیون سردار تأثیر عمیقی بر من گذاشت؛ هرچند آن موقع متوجه نمیشدم. پس از خروج از لژیون سردار، تصمیم گرفتم کاری مالی را که قبلاً به من پیشنهاد شده بود، انجام دهم و طرف مقابل رد میکرد، اما اکنون میفهمم که آن اقدام چقدر برای من مفید بوده است. در همین چند وقت اخیر دریافتم که آن لژیون چگونه به من کمک کرد تا تصمیم درستی بگیرم؛ اینکه آیا من فرماندهیِ مال خود را داشتم یا نه، و آیا اختیار آن را دارم که ببخشم یا نه. دلم میخواهد ببخشم، هرچند برایش زحمت کشیده ام. جاهای زیادی چالههایی دارم که با آن مال میتوانم پر کنم و دل خانواده را به دست بیاورم. کارهای دیگری نیز میتوانم انجام دهم، اما آیا میتوانم از آنها بگذرم؟ میتوانم ببخشم؟ یقیناً بسیار سخت است، اما این بخشش است که چیزهای زیادی نصیب من میکند.
معمولاً گفته میشود که مال وقتی زیاد میشود بلا را دور میکند، اما من زیاد به این مسائل توجه ندارم؛ زیرا نمیدانم چه چیزی به صلاح من است و خداوند در تقدیرم چه نوشته است. چه بلا از سر خانواده ام برداشته شود، چه مالی باشد یا هر چیز دیگری در کسب و کارم. پس به این روش فکر نمیکنم،
مانند بچّه هایی که برای پهلوانی پیش مهندس میروند، پرسیده میشود توفیق چه بود؟ و از او سؤال میکند برای چه میخواهی ببخشی؟ نیّتت از این عمل چیست؟ کسی که بدون نیّت اقدام میکند، نمیداند؛ خود من هم تجربه کردهام که در حرم یا هنگام دعا، گاهی هیچ چیزی به ذهنم نمیرسد. آنچه را که خدا برای من در نظر گرفته، همان میشود.
وقتی مال خود را میبخشم، میگویم حالا که خودم هستم، اشکالی ندارد؛ بعد وصیت میکنم که پس از من مسجد بسازند یا مدرسه، اما به نظر من، این کار درست نیست. اگر فرزندم چنین نکند، گناهی مرتکب شده؟ نه . زیرا اگر خودت نتوانستی با دست و دلت ببخشی، چرا توقع داری فرزندت ببخشد؟ وقتی زنده بودی و اختیار مال را داشتی، باید تصمیم میگرفتی؛ موضوع فرماندهی جسم هم همین است؛ آیا تو فرمانده جسم خود هستی؟ باید از بسیاری کارها که نباید انجام دهی، خودداری کنی.
این مسائل بسیار مهم هستند. من وقتی وارد کنگره شدم، از همان روز اول به خودم آمدم که یا اینجا زندگی کردن را یاد میگیرم، یا اگر نیاموزم، دیگر فایده ای ندارد. چون من ۵۰ ساله ام، جاهای زیادی گشتم، آموزشگاههای بسیاری رفتم و جلسات اخلاقی بسیار نشستم، اما نتوانستم زندگی ام را تغییر دهم.
در کنگره امتحان کردم و دیدم واقعاً تغییراتی که ایجاد شد، در هیچ جای دیگری ممکن نبود؛ نه پدر، نه مادر و نه هیچ استاد دیگری نتوانستند چنین تغییری در من به وجود آورند. واقعاً آنچه با محبت و عشق، بدون منت، در لژیون سردار به ما داده میشود، آموزنده است. به ما میآموزد که اول باید کینه های درونی را پاک کنیم و تصفیه و پالایش درونی داشته باشیم تا بتوانیم از مالمان نیز بگذریم. گذشتن از مال، به معنای از دست دادن نیست؛ آن چیزی که خدا به من داده، به صورت امانت است و باید به نحو احسن از آن استفاده کنم، نه اینکه فقط برای خودم و خانواده ام دایره و چهارچوبی بسازم و فقط به فکر برادر، فرزند و ........ باشم. این نگاه فراتر است؛ وقتی خداوند چیزی به من میدهد، مسئولیتم نیز بیشتر میشود و به نوعی آزمایش میشوم تا ببینم میتوانم به دیگرانی که خداوند اجازه داده، کمک کنم. چه بهتر از اینکه در راه آدمها هزینه کنم تا برای نسلهای بعد اثر بماند؛
مانند خود من که روزی گیر کرده بودم میان چند راهی، ناامید از همه جا، و فکر میکردم دیگر هیچ چیز درست نمیشود و آنچه را باید در این دوره حیات بیاموزم، نیاموخته ام. اکنون آمده ام تا یاد بگیرم.
از آقای مهندس و خانواده محترمشان و همه راهنماهای عزیز و اساتید سپاسگزارم. تک به تک راهنماها نوری هستند در تاریکیِ راه من.
بسیار سپاسگزارم که به صحبتهای من گوش دادید
تایپ و ویرایش: مسافر علی لژیون ششم
عکس و بارگزاری: مسافر کوشیار لژیون نهم
وبلاک نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
45