English Version
This Site Is Available In English

ما فرمانبرداری می کنیم که فرماندهی نفس مان را به دست بگیریم

ما فرمانبرداری می کنیم که فرماندهی نفس مان را به دست بگیریم

دوازدهمین جلسه از دوره هفتم لژیون سردار کنگره60، ویژه مسافران با استادی راهنمای محترم مسافر حسن، نگهبانی دنور مسافر جمشید، دبیری دنور مسافر امید و خزانه داری دنور مسافر صادق با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی راس ساعت 15:30 برگزار گردید.

سخنان استاد:

در ابتدا خالق خودم را سپاس گزارم که به من این لیاقت را داد که در بزرگ ترین لژیون کنگره60 یعنی لژیون سردار شرکت کنم و از اساتید و شما آموزش بگیرم.
اخلاق من طوری است که تا لحظه نشستن روی صندلی استادی جلسه اصلا در مورد دستور جلسه فکر نمی کنم، اما چیزی که به ذهنم می رسد این است که از پادگان شروع کنم. در پادگان سه ماه به سرباز فرصت آموزش می دهند که فرمانبرداری را یاد بگیرد و سلسله مراتب و جایگاه ها را بشناسد، فرمانبرداری یعنی آموزش گرفتن و هر کسی در جایگاه خودش تا ابد این آموزش را دارد. سرباز آموزش می گیرد، سرگروهبان آموزش می گیرد، سرتیپ آموزش می گیرد و همین در کنگره هم هست. سفر اولی آموزش می گیرد، مرزبان آموزش می گیرد، راهنما آموزش می گیرد، حتی خود آقای مهندس آموزش می گیرد و باید به اساتید خودش جوابگو باشد و استادان ایشان هم آموزش می گیرند تا به خالق هستی برسد.
در این هستی من آمده ام تا فرمانبرداری را یاد بگیرم. یک درخت، یک گیاه، یک حیوان، یک نبات و یک سنگ؛ اینها مدام از خالق هستی فرمانبردار هستند و به بهترین نحو در حال خدمت هستند. من بهترین فرمانبرداری را لژیون سردار می دانم. انسان به این جهان آمده تا عدم وابستگی را درک کند. انسان به چه چیزی وابسته می شود؟ به چیزی که جذب آن بشود. شما به چیزی که به آن علاقه ندارید که اصلا جذب نمی شوید.
مواد برای من در زمان مصرف جذاب بود، اگر جذاب نبود و کمبودی در بدنم احساس نمی کردم که معتاد نمی شدم. خیلی ها در کنار من نشستند وهمراه من مصرف کردند ولی معتاد نشدند علتش هم این بود که همه آلکلوئید ها را در بدن خودشان داشتند و اصلا مواد برایشان جذاب نبود ولی من با اولین استفاده از مواد مخدر به آن جذب شدم.
ما در کنگره فرمانبرداری می کنیم که آموزش ببینیم و این آموزش تا ابد همراه ما هست. فرمانبرداری می کنیم که فرماندهی نفس مان را به دست بگیریم. زمانی که فرمانده خودم و نفسم شدم یعنی از تمام وابستگی ها خلاص شدم. آنچه که نفس من دنبالش بود از دست و پای من باز می شود و آزاد مرد می شوم و آزاد مردی به پنج سال رهایی نیست. یک نفر هست که 20 سال از رهایی او می گذرد ولی از نظر من آزاد مرد نیست یکی هم هست که 6 ماه از رهایی اش می گذرد و به نظر من آزاد مرد است. آزاد مردی یعنی تمام بندها از دست و پای من باز بشود.
روزگار به هر آنچه که وابستگی داشته باشی، اگر از جنس خودش را نبخشی از شما آن را می گیرد. هر چیزی که برایت جذابیت داشته باشد و وابسته آن بشوی را می گیرد. اگر از یک بچه اسباب بازی اش را بگیری دنیا را روی سرش می گذارد، در این دنیا اسبابی هم در اختیار ما قرار داده شده که ما را سرگرم کند و من قرار است برای این که به تکامل برسم با این اسباب، بازی کنم نه اینکه ذخیره کنم.
مادیات برای همه ما ارزشمند است و هر کسی به لژیون سردار می آید، از این چیزی که برایش ارزشمند است می بخشد.
وظیفه من برای بهتر شدن دنیا چیست و باید چه کاری انجام بدهم؟ اولین وظیفه من این است که اول به خودم آسیب نزنم دوم اگر توانستم دل یک نفر را شاد کنم. یک گره از کار کسی باز کنم. یک قدم خیر بردارم. حالا که من در این هستی زندگی می کنم، سهم من در این هستی چیست. آیا سهم من فقط جمع آوری مال است؟


یک راهنما آمده و به سلامتی رسیده و با عشق این آموزش ها را در اختیار رهجو می گذارد، یعنی از این حال خوبی که خودش درک نموده دوست دارد دیگران هم استفاده کنند. از دانش خودش که به سختی به دست آورده می زند تا حال دیگران هم خوب باشد.
در نهایت یکی از بالاترین جایگاه ها در تمام هستی همین لژیون سردار است و ما باید بخشش را یاد بگیریم و رها کنیم. اگر رها کردن و بخشش مال را یاد بگیریم آن وقت مال به دنبال ما می دود. منظورم این نیست که شما سعی و تلاش نکنید، منظورم این است که صبح که برای کار کردن از خانه بیرون می روید، شب که برمی گردید دیگر به جیب تان نگاه نکنید، این یعنی این که به خداوند ایمان داری. شما تلاش خودت را می کنی ولی شب که به خانه آمدی رها می کنی.

تایپ، تنظیم و ارسال: مسافر مهدی

عکس: مسافر محسن

ویرایش: مسافر علیرضا

مرزبان خبری: سعید

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .