English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری کمک می‌کند فرماندهی عقل را به دست بگیرم

فرمانبرداری کمک می‌کند فرماندهی عقل را به دست بگیرم

وقتی به خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم خیلی اوقات دوست دارم خودم همه چیز را بدانم، خودم تصمیم بگیرم و وقتی کسی چیزی را به من می‌گوید، شاید درونم بگوید چرا باید این کار را انجام بدهم؟ اما در مسیر کنگره کم‌کم متوجه شدم که همیشه قرار نیست من از اول همه چیز را بدانم؛ گاهی باید یاد بگیرم، اعتماد کنم و فرمانبردار باشم؛ به همین دلیل موضوع فرمانبرداری و فرماندهی برای من جالب شد؛ احساس می‌کنم این دو، در واقع مسیری را مشخص می‌کنند که از کجا تا کجا باید حرکت کنیم.

آدم باید تمرین کند، کجا و چگونه فرمانبرداری کند تا بتواند فرمانده شود؛ برای مثال، قدرت فرماندهی یک گروهبان با قدرت فرماندهی یک سرگرد چه تفاوتی دارد؟ گروهبان می‌تواند به ۴۰ نفر دستور دهد و امکاناتی دارد، یک سرگرد می‌تواند به ۴۰۰ نفر دستور بدهد؛ اما آن سرباز از اول تیمسار نبوده؛ مسیرش را از سربازی شروع کرده، هرچه به او گفتند «چشم» گفته و فرمانبرداری کرده تا کم‌کم به جایی رسیده که بتواند فرمانده شود.

در کنگره نیز برای من همین‌طور است؛ باید به راهنما اعتماد کنم، هرچه می‌گوید چشم بگویم و فرمانبردار باشم؛ شاید در ظاهر خیلی ساده باشد ولی در عمل برای من همیشه ساده نیست؛ چون گاهی دوست دارم خودم راه را انتخاب کنم یا فکر می‌کنم خودم بهتر می‌دانم؛ وقتی به این فکر می‌کنم که راهنما یک‌بار آن راه را رفته و تجربه کرده، متوجه می‌شوم چرا باید فرمانبرداری کنم؛ راهنما چیزی را به من می‌گوید که خودش تجربه کرده و من هنوز در ابتدای آن مسیر هستم.

به نظرم این فرمانبرداری کم‌کم کمک می‌کند که بتوانم فرماندهی عقل خودم را به دست بگیرم. اصولاً وقتی انسان قادر می‌شود یک کاری را انجام بدهد و در انجام آن توانمند شود، به این معنا است که دامنه فرماندهی او افزایش پیدا کرده است. وقتی در زندگی دقت می‌کنم، می‌بینم چیزی که به انسان نیروی ادامه زندگی می‌دهد و باعث خوشحالی او می‌شود، همین توانمند شدن است؛

این‌که بتواند یک‌سری کارها را انجام دهد و فرماندهی یک‌سری از نیروهایی که خداوند در اختیارش قرار داده را به دست بگیرد؛ مثلاً آدمی که می‌تواند تقلید صدا کند یا برقصد، زمانی به این توانایی رسیده که آن را یاد گرفته و تمرین کرده است. اصلاً معنای رقصیدن چیست؟ رقصیدن یعنی اندام‌های بدن، دست، پا و کمر بدون این‌که ما تک‌تک فرمان بدهیم، حرکت کنند؛ دست بالا می‌رود، پا عقب می‌رود یا کمر می‌چرخد بدون این‌که ما این فرمان‌ها را صادر کنیم؛

احساسات با بدن ما منطبق می‌شود و بدن می‌تواند کاری را انجام دهد که زمانی توانایی انجامش را نداشته است. فردی که رقصیدن بلد نیست و می‌خواهد ادای رقصیدن را دربیاورد، نمی‌تواند؛ چون این توانایی هنوز در درون او به وجود نیامده است. من فکر می‌کنم فرماندهی نیز همین‌طور است؛ برای این‌که بتوانم فرمانده خوبی برای خودم باشم، باید اول یاد بگیرم فرمانبردار خوبی باشم، آموزش بگیرم و تمرین کنم.

شاید آن چشم گفتن‌ها در ابتدا خیلی ساده به نظر برسند؛ ولی همین‌ها هستند که کم‌کم توانایی فرماندهی را در انسان به وجود می‌آورند. برای من، فرماندهی واقعی شاید از جایی شروع شود که بتوانم خودم را بهتر بشناسم، به عقلم اعتماد کنم و نیروهایی را که خداوند در وجودم قرار داده، درست به کار بگیرم.

نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون بیست‌و‌چهارم)
رابط خبری: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون بیست‌و‌چهارم)
عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون نوزدهم)
ویرایش و ثبت: همسفر سمانه رهجوی راهنما همسفر الهام نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شادآباد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .