سومین جلسه از دوره دوم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره60 نمایندگی دورود، با استادی مسافر ولی، نگهبانی مسافر وحید و دبیری مسافر پیمان با دستور جلسه (از فرمانبرداری تا فرماندهی) سهشنبه 17 شهریور ماه ۱۴۰5 ساعت 17 شروع به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان ولی هستم یک مسافر.
خداوند را سپاسگزارم که امروز در جمع دوستان در کنگره60 هستم و از همه خدمتگزاران تشکر میکنم که این وقت را هم به من دادند تا در این جایگاه خدمت کنم.
در مورد دستور جلسه، موضوع ما «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. همه ما در کنگره در حال فرمانبرداری هستیم. اگر بخواهیم به طور عام اشارهای داشته باشیم و چند مثال بزنیم؛ همه ما مشق مینویسیم و پیش از ساعت ۵ در کارگاه حضور مییابیم، همه ما با پیراهن سفیدِ آستیندار میآییم. همه ما در پارک ورزش میکنیم؛ حال داریم چه کار میکنیم؟ داریم فرمانبرداری میکنیم.
اما «فرماندهی» به طور خاص هم وجود دارد. برای یک سفر اولی، همان خوردن دارو سر ساعتِ یک نوع فرمانبرداری خاص است. یا مثلاً یک خدمتگزار در حیطه وظایف کاریاش که در حال انجام وظیفه است؛ آن فرد در حال فرمانبرداری است.
ببینید، ما انسانها ممکن است چندین خصلت داشته باشیم که خودمان متوجه مشکلاتمان نباشیم. یکی از اینها این است که انسان «فراموشکار» است و خیلی زود مسائل را از یاد میبرد. ما میبینیم که راهنمای عزیز و استادان بزرگ گرامی در لژیون، خیلی از مسائل را به صورت مکرر تکرار میکنند؛ برای چه؟ برای اینکه به ما یادآوری کنند که مسائل را فراموش نکنیم. آنها بسیار تأکید دارند و مکرر تکرار میکنند تا ما فراموش نکنیم؛ چون ما در حال سفر هستیم، ما فردِ بیماری هستیم و آنها دائم این کار را انجام میدهند تا ما را به جلو حرکت دهند.
اما مسئله دوم این است: تا زمانی که نگاه و حواس ما به دیگران باشد و بیرون از خودمان را ببینیم، نمیتوانیم مشکلات را در درون خودمان ببینیم. یعنی تا زمانی که حواسمان به خودمان نباشد و اعمالمان را بررسی نکنیم، نمیتوانیم مشکلات درونی خود را پیدا کنیم. آقای مهندس عزیز هم یک صحبتی داشتند؛ ایشان میفرمایند: «تا زمانی که شما مشکلات را از درون خود به بیرون نکشید و آنها را مطرح نکنید، امکان حل شدن آنها وجود ندارد.»
انسانها معمولاً هر چیزی را که مورد استفادهشان قرار بگیرد، خواهان آن هستند، نه لزوماً آنچه خواستههای اصلیشان است. وقتی انسان چهار پنج خواسته را همزمان میخواهد، کدامیک خواسته اصلی است؟
الان من اینجا نشستهام و دارم آموزش میگیرم؛ پس این دستور جلسه (از فرمانبرداری تا فرماندهی) همان چیزی است که در تفکر و افکار ما جریان دارد و ما در مورد آن مانور میدهیم و تجزیه و تحلیل میکنیم. حالا چه اینجا باشیم یا هر جای دیگر، تفکر اصلی ما همان است؛ یعنی همان خواسته اصلی ماست. اگر چیزی غیر از آن باشد، آن چیز «ظاهری» است؛ یعنی من در ظاهر اینجا نشستهام، اما تفکرم و اندیشهام چیز دیگری است؛ چشمم به جای دیگر و دستم در جای دیگری است.
اما چرا مشارکت افراد برای ما اینقدر اهمیت دارد؟ در نوشتارها هم خوانده میشود که ما به شرافت و صداقت همدیگر نیازمندیم. گاهی فردی وقتی مشارکت میکند و میخواهد به موضوعی اشاره کند، ممکن است بگوید: «من سالها درگیر یک مسئله بودم»، اما با اشارهی آن فرد، او در درون خودش مشکلی را پیدا میکند.
این یعنی ما باید مشارکت کنیم. اگر فردی سالها از مشکلی که در درون دارد متوجه نباشد، اما فرد دیگری آن را بیان کند، آن فرد میتواند روزنهای به روی مشکل او باز کند و دری برای حل مشکلش ایجاد شود.
من زیاد صحبت کردهام از اینکه به حرفها توجه کنید. از همه شما سپاسگزارم.
عکس: مسافر حسین (مرزبان)
تنظیم و ارسال: مسافر حسین (مرزبان خبری)
- تعداد بازدید از این مطلب :
81