جلسه چهارم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شادآباد به استادی همسفر سمیه، نگهبانی پهلوان همسفر فاطمه و دبیری همسفر نگار با دستور جلسه “از فرمانبرداری تا فرماندهی” در روز سهشنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۱۵ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
ابتدا از خداوند و سردار سپاسگزارم که روزیام کردند این جایگاه را تجربه کنم. از نگهبان لژیون سردار پهلوان همسفر فاطمه، بسیار تا بسیار سپاسگزارم که اجازه دادند این جایگاه با ارزش را تجربه کنم. دستور جلسه امروز به ۲ بخش تقسیم میشود: فرمانبرداری تا فرماندهی، بهعلاوه فرماندهی به عهد و تعهدات مادی لژیون سردار. ابتدا میخواستم از فرماندهان خودم، راهنمایانم: همسفر فهیمه، همسفر فتانه، همسفر مرضیه، همسفر سپیده و همسفر زهرا تشکر کنم؛ شما همیشه فرماندهان خوب من بودید و تا ابد هستید؛ همیشه فرمانبردار شما عزیزان بوده و هستم.
در مورد دستور جلسه به نظر من فرمانبرداری پایان راه نیست؛ آغاز راهی است که ما را به فرماندهی میرساند. داشتم با خودم فکر میکردم که بزرگان کنگره۶۰، مثل بنیانگذار کنگره۶۰ آقای مهندس، دیدهبانها، اسیستانتها، راهنمایان، مرزبانان همه و همه که به این قلهها و جایگاهها رسیدهاند، مگر میشود که درد، رنجها و تاریکیها را تجربه نکرده باشند؟ صد درصد تاریکی، درد و رنجهایی را تجربه کردهاند؛
فرمانبرداریهای زیادی را کردند تا به فرمان عقل و در نهایت به این فرماندهیها رسیدند؛ چکشهای زیادی را خوردند، داخل کوره رفتند، پخته شدند، صدای نالهشان به عرش رسید، از هسته بیرون آمدند و به این قله رسیدند. داشتم فکر میکردم، من در این ۳ هفته اخیر خیلی درد کشیدم؛ انقدر درد کشیدم که انگار ته یک چاهی افتاده بودم؛ یک چاهی که پر از سیاهی و ظلمات بود؛ البته ظلمات نبود، نور بود و من آن نور را نمیدیدم، آن نور در درون من نبود، یا اگر هم بود من آن نور را گم کرده بودم، فقط گریه و ناله میکردم و خدا را صدا میزدم؛
فقط یادم است که یک جا گفتم: سردار! مگر من فلان شخص را بیمه تو نکردم؟ اما گذشتم و رفتم. به راهنمایم همسفر فهیمه پیام دادم و گفتم: خانم فهیمه! من خسته شدم، چه کار کنم؟ گفتند: خدمت کن. گفتم: من ۵ سال است که به کنگره میآیم، ۲ سال است که خودم رها شدهام، اما هیچ خدمتی در شعبه به من نمیرسد. گفتند: اشکال ندارد، شما بیا و صندلی بچین. گفتم: تکرار تاریخ برای من میشود.
آمدم و شروع کردم به صندلی چیدن و ... اما نگهبان لژیون سردار همسفر فاطمه، من را صدا زدند و گفتند: سمیه! شما استاد لژیون سردار شدهاید. به پهنای صورت اشک ریختم و از خودم خجالت کشیدم. خدا و سردار، من و همسفر فاطمه را دست خودشان قرار دادند؛ برای من از نور خودشان قرار دادند که من را از آن سیاهی و ظلمات چاه بیرون بکشند و نگذارند من بیشتر در چاه فرو بروم. شما نمیدانید در این ۲ هفته چه بر من گذشت؛ فهمیدم که من چهقدر ایمانم ضعیف است.
وقتی گفتند دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» است، آنقدر تزکیه و پالایش در من اتفاق افتاد، آنقدر با راهنمایم صحبت کردم، آنقدر به من راهنمایی دادند که من به خدا نزدیک شدم. همسفران میگفتند که ما موقع دستور جلسه زندگی میکنیم؛ من اصلاً متوجه نمیشدم؛ وقتی میگفتند که دستور جلسه را با لژیون سردار ارتباط بدهیم، میگفتم چگونه ارتباط دهم؟ اما الان اگر بگویند در مورد دستور جلسه صحبت کنیم، من واقعاً الان میتوانم صحبت کنم. من خدا را در لژیون سردار دیدم؛
چون وقت کم است، دستور جلسه را با لژیون سردار ارتباط بدهم؛ در مورد قسمت دوم دستور جلسه (وفا به عهد و تعهدات مادی) اینکه من فکر کنم حالا این ۶ میلیون تومان از من، اگر کمک هم نکنم هیچ اتفاقی در لژیون سردار نمیافتد؛ انگار پول من (شش تومان من) مثل قطرهای در برابر یک دریا است که لژیون سردار است؛ حالا من بدهم یا ندهم هیچ اتفاقی نمیافتد، در صورتی که همین قطرهها در کنار هم دریا را میسازند؛ اگر قطرهها و دریاها نباشند، اصلاً دریا به وجود نمیآید.
داشتم فکر میکردم که سمیه! تو شاید نتوانی دنور بشوی و ۶۰ میلیون بدهی، اما توان تو، سمیه ۵ سال پیش که وارد کنگره شدی هم نیست که ۶ تومان بدهی؛ الان اگر به تو زنگ بزنند و بخواهد مهمان بیاید، مغازه که بروی هیچ چیز هم نخری، ۴ تا نایلون بخواهی بخری، ۶ میلیون تومان میشود؛ پس خیلی راحت میتوانی به جای اینکه امسال ۶ میلیون تومان عضویت سردار بدهی، ۱۰ تومان تعهد سردار بنویس.
اگر تو فرمانبرداری کردی و به فرمان عقلت گوش دادی، روز گلریزان تعهد کردی، الان باید فرمانده بشوی، باید انجام بدهی، باید از یکسری خواستههایت بگذری؛ شاید یکسری از لباسهایی که دوست داری را نخری، یکسری از چیزهایی که دوست داری را انجام ندهی. در پایان من فکر میکنم هر کدوم از ما یک چراغی هستیم که میتوانیم هم راه خودمان و هم مسیر دیگران را روشن کنیم.
.jpeg)
تایپیست: همسفر فاطیما رهجوی راهنما همسفر فررزانه (لژیون بیستوششم)
عکاس: مرزبان خبری همسفر مهتاب
ویرایش و ثبت: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر محدثه (لژیون پانزدهم) دبیر دوم
سایت
همسفران نمایندگی شادآباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
204