یازدهمین جلسه از دوره چهل و ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دانیال اهواز به استادی راهنما همسفر زهره، نگهبانی همسفر زهرا و دبیری همسفر السا با دستورجلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
.jpg)
از خانم زهرا و خانم نوریه، مرزبانان عزیزم، ممنونم که اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم. خیلی ممنونم از حضور تکتک شما. واقعاً خدا را شکر میکنم که توفیق میدهد بیاییم در این جلسات شرکت کنیم. به قول استاد امین، اگر واقعاً توفیق خداوند نباشد، آدم قدم از قدم نمیتواند بردارد. این کنگره واقعاً شکرانه دارد.دستور جلسه فرمانبرداری تا فرماندهی است. فرمانبرداری، یعنی اطاعت کردن است. چشم گفتن است. پذیرش یک سری از قوانین و بایدها و نبایدهایی که در هر ساختاری، در هر سیستمی، به یک شکل تعبیر شده است. مثل یک ارتش، طبق آن مراتبی که وجود دارد، آن فرمانبرداری انجام میشود. از سرباز گرفته تا گروهبان، تا سپهبد و به اصطلاح آن درجات بالاتر. یا در ادارات، همین قضیه، کارمندها شروع میشود تا برسد به رئیس.وقتی نگاه میکنیم، هر ساختاری که رشد کرده است، هر سیستمی که خیلی قوی عمل کرده است، نشاندهنده آن بوده، افرادی که در آن سیستم حضور داشتند، فرمانبرداران خیلی خوبی بودند. یعنی طبق آن قوانین، بایدها و نبایدهای آن ساختار برایشان مشخص کرده، دقیقاً عمل کردند و باعث رشدشان شده است. و خیلی جاها میبینید به خاطر آن نقض فرمان، به خاطر سرکشی و به قولی عمل نکردن به آن قوانین، سقوط کردند. اصلاً پا نگرفتند.حالا در کنگره یک جور دیگر فرمانبرداری و فرماندهی مطرح میشود. در ابتدایک تازهوارد که به کنگره میآید، قوانین کنگره برایش مطرح میشود که چه کاری باید انجام دهد، چه کاری انجام ندهد. و این که اولین چیزی که به یک تازهوارد میگویند این است که هر چیزی دارید، پشت در بگذارید و وارد شوید. دکتر، مهندس، تحصیلات عالیه، رفاه مالی آنچنانی، تاجر یا هر سمتی که دارید. شما الان درگیر اعتیاد هستید. خانواده درگیر اعتیاد است. اگر قرار است اینجا درمان شوید و به حال خوش برسید، لازمه آن این است که هر چی گفتند را باید یاد بگیرید.از راهنما، مرزبان، اعضا، خدمتگزاران، باید چشم گفتن را یاد بگیریم و طبق آن قوانین عمل کنیم. و کسی هم که میآید و شروع میکند، باید فرمانبردار خوبی باشد. میبینید بعد ده یا یازده ماه به رهایی میرسند و اولین پاداش فرمانبرداری را دریافت میکنند و خود و خانوادهاش به آن حال خوب میرسند.چون در خانواده مصرفکننده یا مسافران که مصرفکننده بودند، جناب مهندس فرمودند اولین اتفاقی که افتاده بوده، این بوده که حتی فرماندهی جسم خودمان را از دست داده بودیم. یعنی نه میتوانیم افکارمان را کنترل کنیم، نه گفتار، نه کردار. همه چیز تحتالشعاع مواد مصرفی که مسافرمان مصرف میکند.حال درست است مسافرمان مواد مصرف میکند، جسمش در اختیار مواد است. جسمش تابع این است که حتماً باید با مواد تأمین شود که بتواند حرکت کند. من یادم است که میخواستیم با قطار به مسافرت برویم. دو سه بار از قطار جا ماندیم، به خاطر این که مسافرم تا لحظه آخر جسمش از او مواد میخواست و به او میگفت اگر به من مواد نرسانی، خمار میشوی و حالت بد میشود و مجبور میشد تا دقیقه نود مصرفش را ادامه بدهد.خب ما هم که اطرافش بودیم، ما هم اینقدر استرس و نگرانی و دعوا و آشوب به ما دست میداد. همه چیزمان به هم میریخت. اینها همه به خاطر این بود که فرمانده کسی دیگر بود. فرمانده مواد بود.میگویم خیلی وقتها در زندگی خود، چه در مسافرت، چه در نظم و نظام زندگی، نه به موقع میخوابیدیم، نه به موقع بیدار میشدیم، نه درست سر یک سفره مینشستیم، نه درست میتوانستیم بچههایمان را مدیریت کنیم. خیلی وووو... به قول آقای مهندس، چرا؟ چون فرمانده چیز دیگری بود.ولی اتفاقی که در کنگره میافتد و این خیلی قشنگ است، اگر یاد میدهد با چه چیزی؟ با آموزش. آموزشی که آن دانایی را به دست بیاورم که بتوانم فرمانبردار خوبی باشم.خیلی دستورجلسات در کنگره جالب است، چون مرتبط با هم هستند. جلسه قبل دانایی و دانایی مؤثر بود. دقیقاً برای این که من فرمانبردار خوبی باشم، باید بیاییم آموزش بگیرم، با تفکر جلو بروم، از تجربه دوستانی که آمدند و به رهایی رسیدند استفاده کنم تا بتوانم فرمانبرداری را یاد بگیرم.تا برسم به آن که اول فرمانده خودم، فرمانده زندگیام، فرمانده جسمم، و بعد ممکن است امروز به ده نفر چشم بگویم، ولی در آینده صد نفر به من چشم میگوید. و این چشم گفتن این نیست که من بخواهم دستور بدهم و دیگران بخواهند اجرا کنند.اینجا اگر کسی در جایگاهی به فرماندهی میرسد، در اصل آن فرماندهی یک مسئولیت برای او است. به نظر من باز هم در اوج فرماندهی، باید فرمانبردار باشد. چرا؟ تمام اطلاعات، آموزههای کنگره را باید، اگر در جایگاه راهنماست، به رهجو منتقل کند. اگر مرزبان است، با اجرای قوانین، مجری خوبی باشد برای کنگره و این را به رهجوها و اعضای کنگره انتقال بدهد.هر کس در هر جایگاهی است، هرچند به فرماندهی رسیده است، ولی باز هم فرمانبرداری و مسئولیتپذیر هستند و به نحو احسن انجام میدهد.واقعاً شکرانه دارد. در کنگره بودند، در کنگره ماندن. این که بتوانیم فرمانبردار خوبی باشیم، در آینده بتوانیم با رسیدن به فرماندهی دوباره آن مهارتها، آن خواستههایی که مینشستیم آرزو میکردیم، اگر درمان شود همسرمان، اگر ترک کند، آن موقع معنی درمان را نمیفهمیدیم. اگر ترک کند، فلان میکنیم. آرزوها، رویاپردازیها، و وقتی انسان میآید اینجا با فرمانبرداری به درمان میرسد، خیلی از آن رویاها واقعاً انجام میشود، به آنها میرسد.چرا؟ چون خواستهها و تواناییهایش، مهارتهایش دوباره برمیگردد و قطعاً میتواند به آن اهدافی که برایشان برنامهریزی میکند برسد.و امیدوار باشیم، بمانیم، هم حال خودمان خوب باشد، هم سبب حال خوب بقیه باشیم.
.jpg)
مرزبان کشیک: همسفر زهرا و مسافر محمدرضا
عکاس: همسفر زهره رهجو همسفر فریبا(لژیون یازدهم)
تایپیست: همسفر کبری رهجو راهنما همسفر شانزدهم(لژیون الهام)
ویراستاری و ارسال: مرزبان خبری همسفر زهرا
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
82