جلسه پنجم از دوره چهلوسوم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی کوروش آذرپور، به استادی راهنما همسفر کبرا، نگهبانی همسفر افسانه و دبیری همسفر سودابه، با دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سهشنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا از خداوند برای اجازه حضور در این جلسه شاکر هستم. از گروه مرزبانی، ایجنت محترم، نگهبان و دبیر جلسه هم تشکر میکنم. از راهنمای خودم همسفر نسرین که آموزشهای بسیاری از ایشان دریافت کردم هم تشکر میکنم. سرتیتر هر دستورجلسهای را آقای مهندس برای ما قرار میدهند و تکرار میشود، مطمئنا ًخیلی مهم است که آموزش گرفته شود و جزو اصول اولیه کنگره۶۰ حساب میشود. وقتی به فرمانبرداری توجه میشود، اول از همه میدانیم که دوست داریم فرمانبردار باشیم؛ اما فرمانبرداری بهتنهایی اتفاق نمیافتد؛ مگر اینکه قبل از آن دانایی را کسب کرده باشیم. مثل دستورجلسه قبلی که دانایی مؤثر بود. اگر دانایی لازم بهخصوص دانایی مؤثر را کسب نکرده باشیم و آن را در عمل به کار نبریم، نمیتوانیم فرمانبردار خوبی در کنگره۶۰ باشیم.
همیشه در یادم است که در سفر اول راهنما به من میگفت: «رهجوی کنگره۶۰ بودن یعنی اصول و قوانین کنگره۶۰ را کامل رعایت کنیم، بپذیریم و به آنها عمل کنیم.» وقتی در ابتدا میپذیریم، میتوانیم فرمانبردار خوبی باشیم. زمانی که علم کنگره۶۰ را به دست میآوریم، میتوانیم آن را کاربردی کنیم. تنها در صور آشکار نیست که من فکر کنم به کنگره۶۰ آمدم و در کنگره۶۰ حضور داشتم و جایگاهی را به دست آوردم؛ پس موفق شدهام. اینگونه نیست؛ باید حتماً در صور پنهان انسان و درون انسان نهادینه شود. وقتی خودم مرور میکردم، لحظههایی را که در سفر اول بودم، حرف گوشکن بودم و چشم میگفتم؛ ولی با سختی زیاد چشم میگفتم و فکر میکردم چشمگفتن برای من راحت است؛ ولی وقتی شروع کردم، دیدم خیلی سخت است.
میخواستم یک کاری را برای خودم انجام دهم، یک صفحه سیدی بنویسم، دستم، سرم و شانههایم درد میگرفت. مدام به خودم فشار میآوردم که حتماً باید این کار را انجام دهم. با نگاه کردن به الگوها میتوانم این کار را برای خودم رقم بزنم. من همیشه نگاهم به بالاتر از خودم بود و دوست داشتم مثل کسانی باشم که به آرامش رسیدهاند و صلح درونی دارند. من این اتفاق را در درون خودم رقم زدم. دوست نداشتم یک چیزی از بیرون باشم و نمایش بیرونی داشته باشم؛ ولی درونم آشفته باشد. دوست داشتم دریای درونم آرام باشد. برای این اتفاق فکر میکنم شش یا هفت ماه جنگیدم. جنگ درونی من شروع شده بود و آن شش یا هفت ماه طغیان درونی من بود. وقتی سیدیها را مینوشتم، یکییکی گرههای درونی من باز میشد، وقتی میآمدم و مشارکت میکردم، درون من یک اتفاق میافتاد که قبلاً این نبود، یعنی ایرادهای من پوشیده بود.
دکتر امین میگویند: وقتی آدم ایرادهای خودش را پنهان کند، برای خودش هم پنهان میشود و محو میشود. این اتفاق برای من هم افتاده بود و من آن را نمیدیدم. اولش شوکه شدم و فکر کردم خیلی اتفاق بدی برای من افتاده است که من این همه ایراد دارم؛ اما اتفاق بهتر آنجا بود؛ همانطور که دکتر امین میگفتند: وقتی ایراد خود را پیدا کردی، نصف راه را رفتی، خیلی امیدوار شدم و این امیدواری باعث شد که آن را کامل اجرایی کنم. اوایل که دوست داشتم فرمانبردار باشم به فرماندهی فکر نمیکردم و اجازه فرماندهی به خودم نمیدادم؛ زیرا بذر درونم هنوز خیلی کوچک و ضعیف بود. میخواستم آن را آبیاری کنم، آرامآرام رشدش دهم.
بنابراین نمیتوانستم از خودم توقع داشته باشم که فرمانده خوبی باشم، به خاطر همین از کارهای کوچک شروع کردم؛ مثل وقتی که سفر دومی مشارکت میکرد: من وقتی که قرار بود آن روز به کنگره۶۰ بیایم، برای خودم برنامهریزی میکنم یا وقتی که میخواستم به کنگره۶۰ بیایم، از قبل به فکر آماده کردن ناهار و شام بودم و برنامهریزی میکردم. برنامهریزی اتفاق افتاد و کار من راحتتر میشد و دیگر نمیخواستم که کارهایم را به سختی و با زور انجام دهم. برای من سخت نبود که سیدی بنویسم یا اینکه از نوشتن سیدی و از کارهایی که انجام میدهم لذت نبرم. حالا بعد از گذشت پنج سال سفر که در کنگره۶۰ داشتم، این را واقعاً جدی میگویم: لذت میبرم از سختی، مشکلات و از دانهدانه ایرادهایی که درون خودم پیدا میکنم و هنوز در حل مشکلاتم پشتکار دارم و برای خودم فکر میکنم و تلاش میکنم. اگر هر کس تجربه خودش را بیان کند، راه جدیدی برای همه ما ایجاد میکند.
اهدای لوح تقدیر سردار

تقدیر و تشکر از مقامآوران ورزش والیبال و شطرنج


مرزبانان کشیک: مسافر جواد و همسفر زهره
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر فوزیه (لژیون نهم)
تایپیست: همسفر هاجر رهجوی راهنما همسفر فاطیما (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهره (مرزبان خبری)
همسفران نمایندگی کوروش آذرپور
- تعداد بازدید از این مطلب :
85