در نخستین روزهای ورودم به کنگره۶۰، هنوز نمیدانستم این مسیر چه تغییری در من ایجاد خواهد کرد. تنها این را میدانستم که جایی از زندگیام درست نیست و آن شرایط دیگر به هیچوجه مرا راضی نمیکرد. آن روزها، آدمی منفعل و تسلیمشده بودم؛ کسی که بدون تأمل، هرچه پیش میآمد میپذیرفت. فرمانبرداریام از سر انتخاب و آگاهی نبود، بلکه ناشی از ناچاری و عادتی کهنه بود. هرچه زندگی بر من دیکته میکرد، با همان بینش کور و بیحسی آزاردهنده، دنبالش میرفتم. هرگز به ذهنم نمیرسید که روزی بتوانم بر سرنوشت خود فرمانروا باشم، نه اینکه فقط مسافری بیاختیار در مسیر آن باشم.
تا اینکه پا به کنگره گذاشتم و کمکم با مفهوم «وادی ششم» و لزوم فرماندهی عقل آشنا شدم. در آغاز، شنیدن این جمله که فرمانده، عقل است برایم عجیب و حتی ترسناک بود؛ زیرا سالها عادت کرده بودم زیر سلطه هیاهوی درون و فرمانهای نفس اماره زندگی کنم؛ همان نفسی که پیوسته به من میگفت: فقط همین لحظه را زندگی کن و به آینده نیندیش. اکنون بهروشنی درمییابم که همین لحظه وسوسهانگیز، همان تلخی ظریفی بود که مرا در بیراهه سرگردان میکرد.
وادی ششم از من میخواهد تا در نگرش و رفتارم تحولی بنیادین به وجود آورم؛ یعنی دیگر آدمی منفعل و فرمانبردار محضِ شرایط نباشم، بلکه بیاموزم که با تکیه بر عقل، فرماندهی زندگی خویش را به دست بگیرم. راستش را بخواهید، در آغاز بسیار هراسان بودم که مبادا این راه دشوار و طاقتفرسا باشد؛ اما کمکم دریافتم که فرمانده شدن، چیزی جز آموختن نه گفتن به خواستههای نابجا نیست؛ یعنی وقتی آن ندای کهن و آشنا میگوید: تسلیم شو، من با استدلال و عقل پاسخ دهم: نه، این بار از تو پیروی نمیکنم.
امروز در هر تصمیم، هرچند کوچک، از خودم میپرسم که عقل چه حکمی صادر میکند؟ این مسیر، در حقیقت، تمرینی بیپایان برای آموختن هنر مدیریت خویشتن است. دیگر نمیخواهم همسفری بیهدف در قلمرو زندگی خویش باشم؛ بلکه مشتاقم آن فرماندهای باشم که مقصد را میشناسد و راه رسیدن به آن را نیز میداند. هر بار که موفق میشوم به ندای عقل گوش فرا دهم، ذرهای شیرین از حس آزادی را تجربه میکنم. هرچند هنوز گاهی لغزشهایی دارم، اما بیگمان دیگر آن آدم پیشین نیستم. اکنون به یقین میدانم که فرمانبرداری آگاهانه از عقل، همان راه رهایی و نجات من است. وادی ششم نزد من، سرآغاز زندگیای است که سرانجام و بهراستی از آنِ خودم است. امید دارم بتوانم این فرماندهی را با عشق و شکیبایی، تا پایان این راه پرفروغ، حفظ کنم.
نویسنده: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مهین (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ارسال: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)، نگهبانسایت
همسفران نمایندگی ملاصدرا (نیکآباد)
- تعداد بازدید از این مطلب :
36