جلسه یازدهم از دوره چهل و چهارم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی ابوریحان به استادی راهنما همسفر نسرین، نگهبانی همسفر زهره و دبیری همسفر نرگس با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سهشنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد
از ایجنت محترم و نگهبان جلسه سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار من قرار دادند. همه دستورجلسات کنگره ۶۰ برای هر یک از اعضای کنگره ۶۰ یک پیامی را صادر میکند که هر شخصی، با توجه به آن گره و مشکلی که دارد، آن برداشت مخصوص خودش را دارد. من خودم بارها و بارها مشکلی داشتم که به هیچ شکلی نمیتوانستم آن را حل کنم؛ اما دستور جلسه آن هفته، انگار همه اعضا جمع شده بودند و به من راهکار میدادند و آن دستور جلسه مثل یک شاهکلیدی، مشکل من را حل کرده است. مطمئن هستم در کنگره ۶۰ برای همه این اتفاق افتاده است.
و اما این دستور جلسه باز از آن دستورجلساتی هست که به منِ نسرین، یادآوری میکند که تا زمانی که فرمانبردار درستی از راهنمای خودم باشم، تا زمانی که فرمانبردار درستی از ایجنت و مرزبانها نباشم، نمیتوانم فرمانده قوی برای لژیون خودم باشم.
در وادیها به ما گفته شد زمانی که با تفکر و تعقل درست، در مورد موضوعی فکر کردیم، برای رسیدن به خواسته خودمان باید تلاش کنیم و آن را عملی کنیم. زمانی که فرمان درست به عقل خودمان صادر کردیم و در راه درست و مستقیم قرار گرفتیم، هر حکمی که عقل ما میگوید، چه سخت و چه آسان، آن را پذیرا باشیم و به عنوان یک فرمانده، آن را به اجرا درآوریم.
اینکه تا ما فرمانبردار درستی نباشیم، به فرمانده لایقی تبدیل نمیشویم، یک قانون است و هیچ تبصره و مادهای ندارد. آقای مهندس در مورد فرمانبردار بودن تا به فرماندهی رسیدن، چند مثال قشنگ زدند و یکی از مثالها خلبان است. کسی که میخواهد خلبان شود، فقط با خواندن و یک دوره تحصیلی نمیتواند خلبان شود. کسی که میخواهد خلبان یک هواپیمای مسافربری ۳۰۰ یا ۴۰۰ نفری شود، باید فرمانبردار باشد. از کجا؟ از ابتدای همان دانشجویی؛ از آنجایی که کمکخلبان یک هواپیمای تکسرنشین است، زمانی که فرمانبردار درستی بود، خلبان آن هواپیمای تکسرنشین میشود. بعد که آنجا پذیرفته شد، کمکخلبان یک هواپیمای مسافربری میشود و در انتها، با تلاش و پشتکاری که دارد و با فرمانبردار بودنش، میتواند به یک خلبان هواپیمای مسافربری ۳۰۰ یا ۴۰۰ نفری تبدیل شود. پس اینطور نیست که با چند کلاس درس خواندن خلبان شود؛ باید فرمانبردار درستی باشد تا به خلبان ماهر و توانا تبدیل شود.
حالا این در همهجای زندگی ما هست. یک آشپز، اگر بخواهد یک آشپز ماهر شود، باید دستیار فرمانبرداری باشد تا بتواند به یک آشپز توانا تبدیل شود. یک بنا، اگر بخواهد یک ساختمان خوبی را بنا کند، باید شاگردی خوبی کند، باید فرمانبرداری درست کند تا بتواند به یک بنای خوب تبدیل شود.
سایت را مرور میکردم، یکی از مسافرها نوشته بود: گاهی برای رسیدن به جایگاههایی که آرزویش را داریم، باید از جایی شروع کنیم و آن خیلی ساده نیست و فرمانبردار بودن است. ما فکر میکنیم اگر به حرف راهنمایم و یا به حرف استادمان گوش کنیم، فکر میکنیم فرمانبردار هستیم؛ نه! من زمانی فرمانبردار میشوم که در وجودم بخواهم که به صحبتهای استادم و راهنمایم گوش دهم؛ یعنی من در وجود خودم بخواهم که آموزش بگیرم، گوش دهم و از تجربیات دیگرانی که آن مسیر را طی کردهاند استفاده کنم تا آن موقع به یک فرمانده قوی تبدیل شوم.
من اگر فکر کنم که همهچیز را میدانم و در جمعی حضور داشته باشم، چه دانشجو و چه رهجو، فرقی نمیکند، اگر فکر کنم که همهچیز را میدانم، هیچچی یاد نمیگیرم. من باید این را بدانم که نیاز به آموزش گرفتن دارم تا یواشیواش آموزش بگیرم و بتوانم آرامآرام تغییر کنم.
پس فرمانبردار بودن یعنی ما آموزشها را درست بگیریم و از چیزهایی که دیگران تجربه کردند و اشتباهاتی که دیگران کردند، ما از آنها درس درست بگیریم و فرمانده بودن یعنی آن چیزهایی که درست یاد گرفتیم را در آن مسیر خدمتی که هستیم، بتوانیم درست عملی کنیم.
اهدا لوح سردار
پایان دوره خدمتی ورزشبانی ایروبیک راهنما ویلیام همسفر مریم و شروع دوره خدمتی همسفر هستی

مرزبانان کشیک: همسفر سعیده و مسافر محمد
تایپیست: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
عکاس: همسفر حدیث رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون سوم)
ویرایش: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رؤیا (لژیون اول) نگهبان سایت
ارسال: همسفر سعیده مرزبان خبری
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
166