جلسه سوم از دوره چهل و دوم سری کارگاههای آموزشی، خصوصی مسافران کنگره۶۰، نمایندگی شیخبهایی اصفهان با استادی مسافر امیرحسین و نگهبانی مسافر فرامرز و دبیری مسافر الماس با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز سهشنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، امیرحسین هستم یک مسافر
خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم که امروز به کنگره۶۰ میآیم و خدمت میکنم. از ایجنت محترم، گروه مرزبانی و استاد عزیزم، مسافر میلاد، بسیار تشکر میکنم که اجازه دادند تا در این جایگاه خدمت کنم.
دستور جلسه این هفته، «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. داستان فرمانبرداری تا فرماندهی برای همه ما اهمیت دارد؛ زیرا همهی ما دوست داریم فرماندههای خوبی باشیم؛ اما با توجه به اعتیادی که داشتیم و هر مشکلی که در زندگی روبهرو بودیم، آسیبهایی را به صورت آشکار و پنهان به خودمان زدهایم. آسیبهای آشکار، همان تخریب جسم است که با اعتیاد انجام شد؛ اما آسیبهای پنهان، همان روح، فرشته و روان ما هستند. برای مثال، اگر بخواهم بگویم با اعتیادی که داشتیم چه اتفاقی افتاد، میتوان گفت که ما ساکن بودیم و هیچ حرکتی نمیکردیم؛ بنابراین با مصرف مداوم، به صورت پنهان به روح و روان خود آسیب زدیم.
ما با این فکر که فقط باید حال و احوالمان را درست کنیم، دچار اشتباه شدیم؛ در حالی که در حین درست کردن حال و احوال، باید جسم خود را نیز اصلاح کنیم. البته این فرآیند طی یک شب حل نمیشود؛ بلکه به صورت تدریجی صورت میپذیرد. برای مثال، کودکی که تازه متولد شده است، یک سال طول میکشد تا بتواند روی دست و پا راه برود؛ یک سال دیگر طول میکشد تا بتواند روی دو پا بایستد و سالی دیگر لازم است تا بتواند صحبت کند.
این تخریبهایی که به خودمان زدهایم، باید پلهپله اصلاح شوند. کسانی که تخریبهای کمتری داشتهاند، راحتتر میتوانند فرماندهی کنند؛ اما برای کسانی که برای مثال بیست سال اعتیاد داشتهاند، اصلاح این مشکل دو حالت دارد: یا باید به کنگره۶۰ بیایند تا درمان شوند، یا اینکه باید در مسیر جایگزین، مصرف و نوع مواد مصرفی خود را سنگینتر کنند. برای مثال، فردی که هروئین مصرف میکرد، ممکن است در کنار هروئین، شیشه نیز مصرف کند؛ که این روشی کاملاً اشتباه است و باید درمان شود.
وقتی بخواهید درمان شوید، باید فرماندهی مغز خود را به دست بگیرید؛ اما این فرماندهی مغز یکشبه حاصل نمیشود. انسان مجبور به اداره زندگی است؛ بنابراین وقتی بخواهید زندگی خود را اداره کنید، باید فرماندهی عقل خود را کمکم به دست بگیرید؛ اگر بخواهیم فرماندههای خوبی باشیم باید ابتدا از درون خود شروع کنیم؛ یعنی همه ما در دل خود میخواهیم فرماندههای خوبی باشیم در حالی که اعتیاد همه چیز را از ما ربوده بود. زمانی که فرد بخواهد فرمانبرداری کند، بسیار سخت است؛ زیرا شما قانونها و قواعد بسیاری را در ذهن خود ساختهاید.
برای مثال، فردی معتاد وارد کنگره۶۰ میشود که سرشار از منیت است و اصلاً حاضر نیست به حرف کسی گوش دهد. اما اگر توجه کنیم، میبینیم که آن راهنمایی که با حس خود انتخاب کرده است، تمام این مسیرهای دور و سخت را طی کرده است؛ تا اینکه به شما میگوید «فایل صوتی بنویسید»؛ زیرا میداند اگر فایل صوتی ننویسید، از مسیر خود دور میشوید. یا به شما میگوید «بیایید پارک»؛ چون میداند اگر جمعه صبح در پارک نباشید، حالتان بد میشود. یا میگوید «سر تایم بیایید»؛ زیرا میداند اگر سر تایم نیایید، این موضوع کمکم باعث میشود که جلسه را ده دقیقه، پانزده دقیقه یا بیست دقیقه دیرتر شروع کنید و در نهایت اصلاً نیایید. به همین دلیل است که باید فرمانبردار باشیم.
وقتی ذرهذره فرمانبرداری کنیم و رفتارهای خود را درست کنیم، میتوانیم فرمانده باشیم؛ زیرا انجام هر کاری بهصورت یکشبه ممکن نیست. برای مثال، در کلاس موسیقی، ابتدا باید یک یا دو سال تمرین کنید تا بتوانید وارد ارکستر شوید و در نهایت اجرا داشته باشید؛ بنابراین باید ابتدا از استاد فرمانبرداری کنید تا بتوانید فرمانده باشید و سپس خودتان بتوانید فرماندهی را به دست آورید.
فردی که اعتیاد دارد، چون فرماندهی ذهنش در دست خودش نیست، بسیاری از کارها برایش سخت است؛ برای مثال، ممکن است اصلاً تمایلی به غذا خوردن یا حتی رفتن به دستشویی نداشته باشد و همهی اینها برای او مشکلساز میشود. یا فردی را در نظر بگیرید که برای لژیون کاهش وزن میآید اما فرمانبرداری نمیکند؛ یعنی همان چیزهایی را که گفته شده نباید بخورد، میخورد؛ یا شیرینی و فستفود مصرف میکند و سر تایم مشخصی برای انجام کارها ندارد؛ با این حال، پس از ده ماه توقع کاهش وزن دارد که ممکن نیست. آدمها باید فرمانبرداری کنند تا بتوانند به جایگاهی برسند؛ فرماندهی نیز یعنی فرد در هر جایگاهی که هست، اختیار خودش را داشته باشد؛ که این بزرگترین نوع فرماندهی برای هر شخص است.
من توجه کردهام که وقتی چیزی را نداریم و آن را به دست میآوریم، این تغییر جایگاه حس بسیار خوبی به ما میدهد؛ اما در عین حال، همانقدر هم سخت است. زمانی که من یک سال در قسمت "OT" خدمت میکردم، میدیدم کسانی که درست فرمانبرداری نمیکردند، مثلاً رهجویی که فایل صوتی خود را درست نمینوشت یا حضور و غیاب را سر تایم انجام نمیداد، در نهایت روی پلهی سه دهم خراب میکرد؛ یعنی زحمت یک سال زندگیاش به فنا میرفت. بعد از یک سال، دوباره او را در همان وضعیت میدیدم؛ زیرا فرمانبرداری درستی نداشت و یک سال وقت خود را الکی تلف کرده بود. بنابراین، فکر میکنم باید قدردان راهنمایان باشیم؛ زیرا آنها تمام این مسیر را با گوش و جان و استخوان خود حس کردهاند و به همین دلیل است که باید به تکتک حرفهایشان عمل کنیم.

تایپ: مسافر جلال(لژیون۱۴)، مسافر عرفان(لژیون۱۶)، مسافر مهرداد(لژیون۵)، مسافر وحید(لژیون۲۱)، مسافر احمدرضا(لژیون۱۲)
ویراستار: مسافر حسین(لژیون۲۳)، مسافر مهدی(لژیون۱۶)
صوتی و دیتاشو: مسافر وحید(لژیون۶)، مسافر مهدی(لژیون۱۹)
تنظیم: مسافر سعید(لژیون۱۴) دبیر سایت
مرزبان خبری: مسافر حجت
تهیه و ارسال. مسافر رضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
118