جسله ششم از دوره چهل و پنجم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ شعبه دانیال اهواز به استادی مسافر حسین، نگهبانی مسافر مجتبی و دبیری مسافر محمد با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز سه شنبه مورخ ۱۴۰۵/۶/۱۷ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد.
سلام دوستان، حسین هستم، مسافر.
اول صحبتهایم تشکر میکنم از ایجنت شعبه که امروز اجازه دادند در این جایگاه بنشینم و خدمت کنم و همینطور از نگهبان جلسه، آقا مجتبی، تشکر میکنم که اجازه دادند در این جایگاه بنشینم و آموزش بگیرم.
امروز در مسیر که داشتم میآمدم، در فکر این بودم که خدا را شکر، این صندلیها امروز اینجا هستند که من بتوانم روی این صندلیها بنشینم و آموزش بگیرم. این، همش لطف خداوند است؛ لطفی است که من باید همیشه آن را مدنظر داشته باشم و ببینم و بتوانم از این صندلی به نحو احسن استفاده کنم و آن آموزشی که پشت پرده هست را بگیرم.
من زمانی که وارد کنگره شدم، یک مدتی که گذشت، واقعاً کنگره را مثل خانه امیدم میدیدم. خیلی وقتها من در لژیونم هم این را میگویم و به بچهها میگویم که اگر کنگره شد خانه امیدت، آن موقع است که میتوانی به درمان برسی، آن موقع است که میتوانی آموزش را بگیری و در صور پنهان رشد بکنی.
من یادم میآید دقیقاً آمدم و روی همین صندلی نشستم. گوشه نشسته بودم و ۲۹ روز بود که داشتم سفر میکردم؛ خیلی از همهجا خسته، با حال خیلی بد و روزشماری میکردم. گفتم: «خدایا، میشود یک روز من به رهایی برسم؟»
در ادامه خیلی محکم قدم برمیداشتم و اینجوری نبود که به خودم اجازه بدهم که یک روز نباشم. یا اگر یک اتفاقی افتاد و یک روز نبودم، همش دلم اینجا بود. گفتم نکند یک آموزشی امروز بچهها گرفتند که من نبودم و من آن آموزش را از دست بدهم، چون هر آموزشی در هر لژیون میتواند یک گره از کار من باز کند.
میتواند آن فرمانبرداری باشد که میتواند من را به فرماندهی برساند.
فرمانبرداری مثل یک خودرویی میماند که در سربالایی دارد زورش را میزند. وقتی رسید بالای آن گردنه، وقتی به سمت پایین حرکت میکند، خیلی سبک، راحت و بهآسانی پایین میآید. دیگر اصلاً فراموش میکند که اینقدر در فشار بوده تا به بالا رسیده است. فرماندهی دقیقاً همین شکلی است.
یعنی شما یک آموزشی گرفتی، از آن فرمانبرداری عبور کردی و آموزشی میشود که فردا میتوانی به آن تکیه کنی؛ میتوانی مشکلات زندگیات را با آن حل بکنی.
در کنگره شما ۱۰ الی ۱۱ ماه به تعادل جسم و روان میرسی، ولی آن جهانبینی است که در نهایت میتواند مشکلاتت را حل کند، میتواند بار را از دوشت بردارد و میتواند مشکلات را از مسیر راهت کنار بزند.

من یادم هست آن قدیم یک تابلویی بود، حالا آن را بالای سر نشریات زدهاند. وقتی وارد میشدی، تابلو به چشمت میخورد که: «اول ندانی را بدان، تا بدانی را بدانی.»
من در کنگره خیلی به این تابلو توجه کردم. اوایل، اکثراً فکر میکنند خیلی سرشان میشود. حالا شاید در حیطه کاری خودت خیلی وارد و کارکشته باشی، ولی در حیطه درمان اعتیاد و در آموزشهایی که آقای مهندس و استاد امین میدهند، واقعاً من چیزی نمیدانستم.
اگر هم الان چیزی یاد گرفتم، بعد از هشت، نه سال به لطف آقای مهندس بوده. ما چیزی از خودمان نداشتیم. آمدیم نشستیم اینجا، سکوت کردیم، گوش کردیم، آموزشها را گرفتیم و به واسطه همین نشستنها و همین صبوری کردنها بود که من توانستم اختیارم را دست بگیرم.
آن اختیاری که به واسطه مصرف مواد از دستم رفته بود. اختیاری از خودم نداشتم. هر وقت مواد مخدر اراده میکرد، باید من مینشستم. خیلی جاها نمیتوانستم بروم.
مسافرت میرفتم، با نرفتن هیچ فرقی نمیکرد. همش در این مسیر فکر و ذهنم این بود که بروم با چه کسی بنشینم و مصرف کنم. تمام آن چیزی که من آنجا تصور میکردم و تصویر ذهنی برایم ایجاد میشد، آن نفری بود که قرار بود با او مصرف کنم.
طول مسیر را اصلاً نمیدیدم. جایی نمیایستادم، چون نمیتوانستم زمان را از دست بدهم؛ چون باید میرسیدم و مصرف میکردم.
لطف خدا بود که اختیارم را پس گرفتم.
صبوری باید بکنی. اگر میخواهی به درمان برسی، باید صبوری کنی. باید مراقب حسهایت باشی. بحث جانت هست. اگر بخواهی از این جان بگذری، با یک کلام باید... با یک حرف نابجا؛ البته در کنگره کسی حرف نابجایی نمیزند.
یک جایی مرزبان به من بگوید: «از اینجا بلند شو، بشین جای دیگه»، درست همان جایی که میگوید برو بشین، من باید انجامش بدهم. صلاح من در آن طرف نشستن است. صلاح من در حرف نزدن است.
من نیامدم اینجا حرف بزنم؛ من آمدم اینجا گوش کنم، آموزش ببینم.
اگر گوش کردی، اگر آموزش گرفتی، آن موقع است که به فرماندهی میرسی و تازه یاد گرفتی که آموزش ببینی.
زیاد صحبت نکنم، مرسی. از اینکه به صحبتهایم گوش دادید، ممنونم.
سایت نمایندگی دانیال اهواز
عکس و تایپ: مسافر پیروز ((لژیون دهم))
تنظیم و ارسال خبر: مسافر محسن لژیون یکم ((دبیر سایت))
- تعداد بازدید از این مطلب :
103