سلام یاسر هستم یک مسافر
با افتخار، دلنوشتهای با موضوع «از فرمانبرداری تا فرماندهی» در فضای کنگره ۶۰ برای شما مینویسم:
در ابتدای راه، وقتی در گرداب تاریکی و ناامیدی اسیر بودم، گمان میکردم فرمانده زندگی خویشم، اما در حقیقت اسیر نفس و مواد بودم.
کنگره ۶۰ به من آموخت که برای رسیدن به قلهی فرماندهی و تسلط بر خویشتن، مسیری جز «فرمانبرداری» نیست.
در ابتدای سفر، فرمانبرداری یعنی چشم گفتن به راهنما؛ یعنی گذشتن از خواستههای نامعقول و گوش سپردن به صدای عقل.
فرمانبرداری در اینجا، نه به معنای بردگی، که به معنای تسلیم شدن در برابر حقیقت و قوانین هستی است.
وقتی در جایگاه یک رهجو، حرمتها را پاس میدارم و داروی خود را به موقع مصرف میکنم، در حال تمرینِ فرماندهی بر سلولهای تخریبشدهی بدنم هستم.
هر چه در این مسیر، صبورتر و مطیعتر باشم، قدرتِ تشخیص و داناییام بیشتر میشود.
کمکم میفهمم که آن کس که نتواند فرمانبردار خوبی باشد، هرگز فرمانده لایقی برای شهر وجودی خود نخواهد شد.
این یک قانون طلایی است: برای حاکم شدن بر سرزمین وجودی، باید ابتدا سربازِ مطیعِ آموزشهای راستین بود.
با هر قدمی که برمیدارم، بندهای اهریمنی سستتر میشوند و من آرامآرام، سکان کشتی زندگیام را در دست میگیرم.
فرماندهی واقعی، یعنی همین آرامشِ پس از طوفان که در سایهی اطاعت از قوانین کنگره به دست آمده است.
امروز میدانم که این زنجیره، از فرمانبرداری شروع میشود تا به تعادل و رهایی ختم گردد.
خداوندا، مرا یاری کن تا در مسیر کنگره ۶۰، ابتدا فرمانبرداری صادق باشم تا روزی به فرماندهای مقتدر برای نفس خویش تبدیل شوم.
این مسیر، زیباترین سفری است که برای بازگشت به خویشتنِ خویش آغاز کردهام.
آری، فرمانبرداری کلید طلایی است که دربهای بستهی شهر وجودی را به سوی نور و رهایی میگشاید.
و سرانجام، فرماندهی، هدیهی خداوند است به آنان که با جان و دل، شاگردی کردن را آموختهاند
تهیه، تنظیم و ارسال :خدمتگزاران سایت شاد آباد
- تعداد بازدید از این مطلب :
27