جلسه دهم از دوره چهارمین جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی سالار خمین با استادی مسافر یوسف، نگهبانی مسافر فرج و دبیری مسافر رسول با دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» در روز سهشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۱۷ رأس ساعت ۱۷:۰۰ شروع به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد؛
خداوند را شاکر و سپاسگزارم که امروز در این جایگاه قرار دارم.
موضوع جلسه: از فرمانبرداری تا فرماندهی
«خداوند اجازه خدمت را به من داد تا از شما دوستان آموزش بگیرم. موضوع امروز «فرمانبرداری تا فرماندهی» است. واقعاً این دو مفهوم چیستند و چرا باید فرمانبرداری کنیم؟
از دیدگاه من، انسان از همان روز تولد، فرمانبرداری را یاد میگیرد؛ ابتدا در خانواده از پدر و مادر، و سپس در مدرسه از معلم. این روال طبیعی زندگی است. اما در کنگره، این درس جنبهای کاربردی و نظامی دارد. فرمانبرداری و فرماندهی با مفاهیمی مثل «دانایی»، «دانایی مؤثر» و «سواد» زنجیرهوار به هم متصلاند و برای کامل شدن ما ضروری هستند. یک جمله زیبا میگوید: «اگر بد بودیم، بلد نبودیم». ما اینجا نیامدهایم که فقط گوش دهیم، بلکه آمدهایم تا یاد بگیریم و کامل شویم.
تغییر مسیر از نیروهای منفی به سمت آگاهی
ما در زمان اعتیاد، فرمانبردارانِ خوبی برای نیروهای منفی و «نفس اماره» بودیم. هر چه میگفت (بکش، مصرف کن)، بدون تفکر و فقط با عمل کردن اطاعت میکردیم. گاهی پس از عمل، تازه به فکر فرو میرفتیم و پشیمان میشدیم. اما اینجا یاد میگیریم که فرمانبرداریِ درست، یعنی ابتدا فکر کنیم و سپس عمل کنیم.
هدف مهندس از این آموزشها، رسیدنِ ما به «خودمان» است؛ آدرسِ خودمان را به خودمان بدهیم. ما نمیخواهیم فرماندهِ نظامی شویم، بلکه میخواهیم فرماندهِ جسم و افکار خود باشیم. قبل از ورود به کنگره، تفکر کردن بلد نبودم؛ در حالی که میگویند «یک ساعت فکر کردن، بهتر از ۷۰ سال عبادت است». من در کنگره یاد گرفتم که گوشبهفرمان راهنما باشم چون میدانستم که در ذهنم چیزی برای ارائه ندارم.
بهای حالِ خوب
خیلیها از حالِ بدمان گله میکنند؛ باید بدانیم که حالِ خوب، بها دارد. باید برای خودمان ارزش قائل شویم و با آموزش گرفتن (نوشتن سیدی یا حضور بهموقع در جلسات) آن را به دست بیاوریم. کنگره تالاری است که هر کسی وارد آن نمیشود، اما کسانی که اینجا هستند، افراد ارزشمندیاند که راهِ خودشناسی را پیدا کردهاند.
فرمانبرداری در عمل
فرمانبرداری یعنی در هر سطحی که هستیم، اگر کسی به ما نکتهای میآموزد (حتی اگر از ما کوچکتر باشد)، پذیرش داشته باشیم. من در جوانی این تجربه را نداشتم و از سرِ منیت، به نصیحتِ کسی که از من کوچکتر بود اما راه را بلد بود، واکنش بدی نشان دادم. امروز میبینم که او به جایگاه بالایی رسیده و من هنوز در حال یادگیریام. خیلی وقتها باید «حقِ خودمان را ببخشیم» تا به آرامش برسیم؛ مثل رانندگی که گاهی با وجود حق داشتن، باید کوتاه آمد تا از حادثه جلوگیری کرد.
سخن آخر، ما با مفهوم کلمات کار داریم، نه فقط خودِ کلمات. اگر مفهوم را اشتباه برداشت کنیم، مسیر زندگیمان عوض میشود. خداوند ما را بر سر دوراهیها قرار میدهد و انتخاب را به خودمان میسپارد. ما در گذشته انتخابهای غلطی داشتیم که به خودمان و خانوادهمان آسیب زد. اما امروز، با درکِ درستِ فرمانبرداری و آموختنِ مسیر، به حالِ خوش و آرامش خواهیم رسید.»
از این که به حرفهای من گوش کردید ممنونم.

نویسنده و عکاس: مسافر عباس شوکتی
تنظیم و ارسال: مسافر عباس
- تعداد بازدید از این مطلب :
47