جلسه پنجم از دور دهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی الوند با استادی مسافر جواد، نگهبانی مسافر آرش و دبیری مسافر محمدصادق با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سهشنبه 17 شهریور ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، جواد هستم، یک مسافر.
.jpg)
اول از همه شاکر و سپاسگزار خدای خود هستم که کنگره را در مسیر زندگی من قرار داد و توانستم در این مسیر، کمکم بفهمم که نقاط ضعف و قوت من کجاست. پس از زمانی که رهایی خود را گرفتم، متوجه شدم که چه اندازه مشکل دارم، تعادل ندارم و چقدر حالم بد است. حتی با اینکه رهایی دارم، بعضی اوقات کارهایی انجام میدهم که باورش برای خود من هم سخت است که من، سفر دومی، چنین کاری را انجام دادهام.
در رابطه با دستور جلسه باید گفت که هیچکس یکشبه فرمانده نمیشود. هرکس که فرمانده است، مطمئناً فرمانبرداری کرده است که به آن جایگاه رسیده است. در کنگره، من سه ماه رهایی داشتم که شعبه الوند تأسیس شد. راهنمای من گفت که باید به شعبه الوند بروم؛ آنجا فرصت بیشتری برای خدمت کردن است. من حرفش را گوش دادم و به شعبه الوند آمدم، اما واقعاً کار دشواری بود. راهنمای من آنجا بود و من تازه رها شده بودم و هیچچیزی را نمیدانستم. برگشتم و به راهنمای خود گفتم که نمیتوانم و گفت که باید بتوانی. آمدم و به هر سختی که بود، بالاخره آن حس دریافت شد و ماندگار شدم.
شکر خداوند، دبیری را تجربه کردم، نگهبانی را تجربه کردم، مرزبانی را تجربه کردم و الان هم در تلاشم برای راهنما شدن و مطمئناً اگر در مسیر باشم، به آن میرسم. من هر وقت که به گذشته خود، زمانی که مصرف مواد داشتم، نگاه میکنم، متوجه میشوم که به جسم خود خیلی تخریب رسانده بودم. من تمامی موادها را مصرف میکردم و در آخر یک مشت قرص اعصاب و روان میخوردم. تخریبی که به جسمم وارد کرده بودم، خیلی زیاد بود.
یک روز به دکتر مراجعه کردم و گفتم: «آقای دکتر، من حالم بسیار بد است.» دکتر یک قرص اعصاب و روان خیلی قوی نوشت و گفت: «این را هم مصرف کن.» من مصرف کردم و دیدم که باز هم حال خوبی ندارم. این مسئله را با دکتر خود در میان گذاشتم و گفت: «اگر باز هم حالت خوب نیست، نیاز داری که در تیمارستان ۲۲ بهمن بستری شوی.» من روی صحبتم با سفر اولیهایی است که تازه آمدهاند. در کنگره ۶۰ واقعاً معجزه اتفاق میافتد؛ هدیههایی از جانب خداوند دریافت میکنید. در مسیر کنگره راههایی برای شما باز میشود که حیرتزده بشوید. تنها شرط آن، فرمانبردار بودن است.
باید سیدی بنویسی، دارو را بهموقع بخوری و در جلسات حضور داشته باشی. زود بیایی تا آن حس برقرار بشود. خاطرم هست راهنمای درمان سیگارم همیشه میگفت: «آن کسی که زود میآید، میبیند وسط سالن ۵۰ گرم تریاک انداختهاند؛ کسی که زرنگ است، زودتر میآید و آن را برمیدارد.» بعد از رهایی متوجه شدم که منظور آن، خدمت است. از آن خدمت، یک انرژی خاصی دریافت میکنید که بسیار لذتبخش است. بیرون از کنگره حال خیلیها خراب است. خیلیها برای اندکی مواد، غرور خود را میشکنند. خیلیها را بهواسطه شغلم میبینم که با سرمایهای فراوان، باز هم از حال خوشی برخوردار نیستند. درست است که پول خیلی مهم است، اما همهچیز نیست.
.jpg)
اما در کنگره همهچیز فرق میکند. به نظر من، ما خوشبختترین آدمهای روی زمینیم که کنگره را داریم. کسی که کمپ یا اردوگاه رفته باشد، متوجه حرفهای من میشود. کسی که رهایی مواد و سیگار را میگیرد، تازه متوجه میشود که زندگی یعنی چه؛ بوی چمن، بوی باران یعنی چه. بسیار خدا را شاکرم که کنگره در مسیر زندگی من است، همسفرم در کنگره است و واقعاً با هم زندگی خوش و خرمی داریم.
.jpg)
درست است که مشکلات بسیار است. من خیلی مشکل دارم و هنوز به تعادل لازم نرسیدهام، اما دارم روی خودم کار میکنم تا وقتی که خداوند به من اجازه بدهد، من در کنگره هستم و خدمت کردن را دوست دارم. خاطرم هست روزی میگفتم: «خداوندا، من را چرا آفریدهای؟ هدفت چه بود؟» در کنگره متوجه شدم هدف این است که آموزش بگیریم و خدمت کنیم. یک درخت، میوه خودش را صرف خودش نمیکند و میبخشد. ما هم دنبال همین هستیم. آمدیم اینجا درست بشویم و زندگی کردن را از آقای مهندس یاد بگیریم.
از اینکه به صحبتهای من گوش کردید، از همه شما سپاسگزارم.
.jpg)
تایپ: مسافر کیا
عکس، تایپ و بارگزاری: مسافر پدرام
مرزبان کشیک: مسافر عبداله
- تعداد بازدید از این مطلب :
190