جلسه هفتم از دوره چهارم جلسات سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی وکیلی یزد به استادی پهلوان راهنما همسفر محدثه، نگهبانی موقت راهنما همسفر ریحانه و دبیری موقت راهنما همسفر معصومه با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۴۵ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از نگهبان راهنما همسفر ریحانه بابت دعوتشان و از ایجنت و مرزبانی بسیار سپاسگزارم که به من اعتماد کردند و جلسه امروز لژیون سردار را به من سپردند. از تکتک شما عزیزان ممنونم که با وجودتان در کنار همدیگر قطعاً یک انرژی مضاعف را به لژیون سردار میدهید و قرار است در کنار همدیگر آموزش پرباری را همراه با خودمان ببریم. جلسه امروز باز است و به کسانیکه برای بار اول در لژیون سردار قدم نهادند، تبریک میگویم. ورودشان به لژیون سردار اتفاقی نیست؛ همانطور که بارها آقای مهندس گفتند: هرکس در هر جایگاهی قرار میگیرد عین عدالت میباشد و این هم عدالت است که این عزیزان در جمع لژیون سردار حاضر شوند.
دستور جلسه این هفته «از فرمانبرداری تا فرماندهی» یکی از دستور جلساتی است که با کلمه «از» شروع میشود و به «تا» ختم میشود؛ یعنی حتماً باید یک مبدأ و مقصد داشته باشد. برداشت خودم از این دستور جلسه این میباشد که وقتی قرار است آموزش بگیرم باید یک مبدأ و مقصد داشته باشم و قطعاً به آن برسم. این دستور جلسه مقارن شده با لژیون سردار نمایندگی وکیلی و حتماً برای تمام همسفران نمایندگی، آموزش نابی را به همراه خواهد داشت؛ اینکه من در لژیون سردار قرار است چه فرمانی را بگیرم؟ چطور فرمانبرداری بکنم و زمان آن، چه وقتی میباشد که من به آن فرماندهی برسم؟ اگر بخواهیم کلمه مشترک بین فرمانبرداری و فرماندهی را بررسی کنیم، هردو از کلمه فرمان میآید؛ فرمان یعنی دستور و اولین مطلبی که در ذهن ما قرار میگیرد فرامین الهی است؛ چون اولین چیزیکه ما باید در کنگره و زندگی برای رسیدن به حال خوش رعایت کنیم، فرامین الهی هستند. کنگره هم از این امر مستثنی نیست، تمام آموزشهای کنگره برای این است که من را به حال خوش برساند و زمانی به آن میرسم که در صراط مستقیم طبق فرامین الهی دقت کنم. حالا در لژیون سردار باید چه زمانی فرمانبردار یا فرمانده باشم؟ طبق فرمایش دکتر امین؛ ما یکسری انسانها داریم که خودفرمان هستند که مثل یک مرکز دایره فقط دور خودشان میچرخند و فرامینی که از سمت نفس اماره باشد را رعایت میکنند. این انسانها نه تحت فرمان هستند و نه هیچوقت به فرماندهی میرسند؛ چون شرط اصلی ورود به فرماندهی، فرمانبرداری است. من در هر جایگاهی که باشم باید فرمانبردار باشم تا فرمانده شود.
این کلمه فرمانبردار و فرمانده که مرتب در جلسات سالانه کنگره۶۰ تکرار میشود، اصلاً چه برداشتی برای من دارد؟ قرار است چه کمکی برای رسیدن به حال خوش و آرامش به من بکند؟ طبق فرمایش دیدهبان لژیون سردار آقای زرکش: ما همه در کنگره رهجو میباشیم و تا زمانی رهجو هستیم که فرمانبردار باشیم؛ یعنی تحت آموزش قرار گیریم و بتوانیم آنها را عملی کنیم. این میشود مرحله اول من که سفر اول تحت فرمان و فرمانبردار راهنما هستم. طبق سیدی پادزهر ۱۴۰۵ دکتر امین بارها تکرار میکنند؛ برای اینکه من بخواهم به حال خوش برسم و بتوانم آموزشها را عملی کنم، باید اول تحت فرمان راهنما و مربی باشم. حالا همه ما در کنگره تحت فرمان آقای مهندس بهوسیله انتقال آموزشهایشان توسط راهنما هستیم و پیام راهنما؛ یعنی پیام آقای مهندس، زمانیکه راهنما در لژیون برای من پیام لژیون سردار را بارگذاری میکند و با وجود اینکه جلسه باز است، من نمیتوانم وارد لژیون سردار بشوم؛ یعنی من تحت فرمان و فرمانبردار نیستم و همچنان خودفرمان هستم؛ چون شاید سالها است که به کنگره میآیم، ولی هنوز فرمان رب خودم را اجرا نکردهام، چرا؟ زیرا فرمان رب من این بوده که امروز لژیون سردار هست و این پیام به من رسیده و در لژیون حاضر نشدم. یکی از دیدبانهای محترم گفتند: مدت زمانیکه ما در کنگره هستیم اصلاً دلیلی بر دانایی مؤثر ما نیست. کل اعضاء رهجو هستند و راهنما دارند، زمانی من فرمانبردار هستم که کل نمایندگی وکیلی یزد روی این صندلی نشسته باشند، آن موقع نشان میدهد که من تحت امر و فرمان رب بوده و رهجو هستم.
زمانی من دیگر از حالت رهجو بودن خارج میشوم؛ وقتی یکسری سرویس و خدماتی توسط کنگره به رهجو داده شد، تبدیل میشود به رهپو یا رهرو بودن؛ یعنی من ضمن اینکه رهجو هستم باید رهرو باشم. رهرو بهمعنای اینکه من سفر اولم تمام شده، شروع میکنم به خدمت کردن در کنگره و فرماندهی جایگاههای مختلف را تجربه میکنم. آقای زرکش درباره انسانهایی که رهرو هستند، گفتند: کسی در کنگره میتواند بگوید که رهرو یا رهپو است که بهجای فکر کردن به محدودیتها، روی توانمندیهایش فکر کند. همه ما محدودیتهای ثروت را داریم، چرا؟ چون انسان ذاتاً طمعکار و زیادهخواه است؛ یعنی من هر چقدر هم که ثروت داشته باشم باز هم بهدنبال افزایش آن هستم؛ پس ثروت برای تکتک ما یک محدودیتهایی دارد. هیچکس نمیگوید که من ثروتمند هستم و هرچه از لحاظ مادی میخواستم از این جهان دریافت کردم، همیشه بالاتر از آن وجود دارد؛ پس رهرو کسی است که با همان محدودیتهای ثروت، زمانیکه پیام استاد سردار توسط آقای مهندس و بهواسطه راهنما آموزش داده میشود، به پیام آقای مهندس لبیک بگوید. فکر میکنم حدود دو ماه پیش آقای مهندس اعلام کردند: عزیزانی که میخواهند پیش از موعد پرداخت کنند اجازه پرداخت پیش از موعد گلریزان ۱۴۰۵ را دارند؛ ولی چند نفر به این فرمان آقای مهندس لبیک گفتند؟ یعنی چند نفر فرمانبردار و درادامه فرمانده شدند؟ چون زمانیکه من به این پیام لبیک میگویم، میشوم یک الگو و باید بهعنوان یک الگو، فرمانده خوبی باشم که مابقی اعضاء تحت فرمان من آن کار را انجام دهند؛ ولی چه اتفاقی میافتد که نگهبان سردار پیام پیش از موعد را اعلام میکند؛ اما تا روز گلریزان حتی یک نفر هم اعلام نمیکند که من پیش از موعد این مبلغ را برای واریزی گلریزان پرداخت کردم!
آقای مهندس در سیدی خط سوم درمورد انسانهایی صحبت میکنند که پیشگامان هستند؛ یعنی همیشه وجودشان را در کنگره داریم. ما چند هفتهای هست که جشن دیدبان را داریم و دیدبانها در کنگره پیشگامان هستند. از یکی دیدبانها سؤال میکنند که من چگونه میتوانم خانواده، کنگره و هم مسئولیت کارم را در یک زمان مشخص انجام بدهم؟ چون مشکل اکثر ما همسفرها این است که نمیتوانیم زمانبندی خود را درست کنیم که به نوشتن سیدی برسیم و مسئولیت فرزندان، خانه و خانواده را درست انجام بدهیم. دیدبان محترم جواب میدهند: همه ما یک وقت و ساعت داریم؛ ولی اینکه باعث میشود دیدبانها همیشه همهجا باشند، همه مشکلات را ببینند، بهدنبال حل آنها باشند و به خانه و خانواده هم برسند، دقیقاً این است که دیدبانها تحت فرمان هستند؛ یعنی هر زمان آقای مهندس اعلام میکنند که فلان دیدبان باید فلان نمایندگی باشد دیگر بهدنبال چونوچرا نیستند. اتفاقی که ما بارها در لژیون برایمان میافتد؛ اگر راهنما میگوید: فلان ساعت سیدی را گوش کنید، میگوییم: من این هفته فرزندم مریض است، مادرم یا خواهرم مشکل دارد، این یعنی چه؟ یعنی من خودفرمان هستم، هنوز تحت فرمان و امر مربی نیستم. اتفاقی که برای پیشگامان میافتد این است که آنها یاد گرفتند که تحت فرمان و امر مربی باشند و خودشان تبدیل شوند به یکسری فرمانده لایق تا کنگره بهواسطه آنها اداره شود.
همه ما میدانیم که اولین هدف آقای مهندس در کنگره، درمان اعتیاد نبود؛ بلکه هدف بالاتری داشتند و آن پرورش استاد بود؛ یعنی میخواستند از تکتک ما فرماندهان لایقی بسازند، درابتدا برای خودمان که بتوانیم جسم خود را فرماندهی کنیم که در ما همسفران به ندرت اتفاق میافتد؛ چون همه ما در یکسری ضدارزشها مثل افکار پوچ، ناامیدی، نق، حاشیه و این قبیل مسائل گیر کردیم، حتی نتوانستیم فرماندهی جسم خود را به عهده بگیریم، چه برسد به اینکه من بتوانم فرماندهی خانه یا فرزندانم را به عهده بگیرم یا در کنگره جایگاهی را بهدست بیاورم و در آن جايگاه فرمانده شوم! پس اولین پیامی که آقای مهندس از این دستور جلسه برای ما دارند، این است که بخواهد به من محدثه یک تلنگر بزند که تو باید بهعنوان یک انسان، تبدیل شوی به یک فرمانده لایق؛ اول فرماندهی جسمت را برعهده بگیر تا درادامه آنقدر این فرماندهی را در صراط مستقیم بهدرستی اجرا کنی که بتوانی فرماندهی یک گردان، لژیون یا یک نمایندگی را برعهده بگیری.
صحبتم را با یک پیام از استاد زرکش به اتمام میرسانم. از ایشان سؤال میکنند که بهترین راه ورود به جهانبینی کاربردی چیست؟ آقای زرکش میگویند: بهترین راه برای اینکه به جهانبینی کاربردی برسی این است که بخشش داشته باشی. از خیلی چیزها ببخشی؛ من اول باید بتوانم خودم را ببخشم، در راستای بخشش خودم، بتوانم افعال و افکار نامعقولم را ببخشم و درادامه با بخشیدن قسمتی از مالم بتوانم یک چیز بزرگتر، یعنی آرامبخش را بهدست بیاورم. استاد امین در یکی از سیدیهایشان تفاوت انفاق و بخشش را برای ما توضیح میدهند و میگویند: انفاق و بخشش با هم متفاوت است. انفاق، یعنی من از مال و وسیله اضافهام به کسی بدهم؛ ولی بخشش یعنی بخشیدن از شیره جانم، چه بهصورت عضویت در لژیون سردار، چه بهواسطه یک راهنما یا خدمتگزار که وارد کنگره میشود و از زمان و انرژی که باید صرف چیزهای دیگر کند، میبخشد؛ این همان معنای بخشش است.
درادامه خانم آنی عزیز گفتند: بزرگترین درد یا رنجی که برای تمام انسانها وجود دارد، رنج مقایسه کردن است. خیلی اوقات ما همسفران، دچار گره مقایسه میشویم. بهترین قیاس، قیاس من با خودم است، نه با دیگران. در لژیون سردار بارها این اتفاق میافتد که من خودم را با مابقی اعضاء مقایسه میکنم. به چه صورت؟ دو دو تا چهار تا میکنم، میگویم: اگر هملژیونی من که شناخت کافی از او دارم و میدانم انسانی است که دستش به دهانش میرسد و ثروت دارد، هنوز از پله سرداری به دنوری نرسیده است؛ پس چرا من که از لحاظ مالی پایینتر هستم باید اینکار را بکنم؟ و دائم خودم را محکوم میکنم. با این مقایسه کردن وارد حقه محرومیت میشوم و خودم را از حال خوش محروم میکنم؛ درحالیکه بهترین نوع قیاس؛ قیاس من با خودم است، باید ببینم چه چیزهایی برای من نیاز است؟ خیلی اوقات نیاز من محدثه این است که محرومیت مالی باعث شود من توانمند شوم؛ پس لازم است پا روی ترسهایم بگذارم، از قیاس کردن فاصله بگیرم و اولین قدم را بردارم. من در نمایندگی اولین نفر باشم که پیشگام میشود، اولین نفر باشم که اعلام دنوری یا پهلوانی میکند. این یعنی چه؟ یعنی من نیاز به این جایگاه دارم و تلاش میکنم که تحت فرمان و امر ربم باشم. ممنون از اینکه با سکوت زیبایتان به صحبتهایم گوش دادید.

تایپیست: همسفر مرضیه و همسفر طاهره رهجویان راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول)
عکاس: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر فرزانه (لژیون پنجم)
ویرایش و ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی وکیلی یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
132