English Version
This Site Is Available In English

در مسیر معجزه

در مسیر معجزه

من یک همسفرم؛
همسفری که روزی با امید، عشق و هزار آرزو قدم در این مسیر گذاشت؛ اما مسافرم نتوانست سفرش را به پایان برساند و مسیرش ناتمام ماند. شاید برای بعضی‌ها، تمام شدن راه یعنی ایستادن؛ اما من در این بهشت زمینی آموخته‌ام که گاهی باید ادامه داد، حتی وقتی هم‌قدممان هنوز به مقصد نرسیده است. امروز مسافرم در کنار من نیست؛ اما امیدم هنوز زنده است. من مانده‌ام، نه از روی اجبار، بلکه از روی عشق؛ عشقی که با آموزش‌های کنگره و ایمان به آقای مهندس، معنای دیگری پیدا کرده است.

در این مسیر فهمیدم که نمی‌توانم به جای مسافرم سفر کنم، نمی‌توانم انتخاب‌هایش را به جای او انجام دهم و نمی‌توانم زمان رسیدنش را تعیین کنم؛ اما می‌توانم خودم را بسازم، آموزش ببینم، آرام‌تر شوم و چراغی روشن نگه دارم تا روزی که اذن ورود او نیز صادر شود و در همین مسیر، معنای دیگری از سفر را آموختم؛ از فرمانبرداری تا فرماندهی. آموختم که فرمانبرداری، فقط پذیرفتن یک دستور نیست؛ فرمانبرداری یعنی اعتماد کردن به راه، یعنی صبر کردن، یعنی آموزش گرفتن و اجازه دادن به زمان تا آنچه را باید، در وجودم به ثمر برساند.

من یاد گرفتم پیش از آنکه بخواهم فرمانده زندگی‌ام باشم، باید فرمانبردار خوبی باشم؛ باید از آموزش‌ها بیاموزم و به جای جنگیدن با آنچه در اختیار من نیست، مسئولیت آنچه را در اختیار من است بپذیرم. امروز دیگر نمی‌خواهم فرمانده سفر مسافرم باشم؛ چون فهمیده‌ام هر انسانی مسیر خودش را دارد و هر کس باید خودش قدم بردارد. من فقط می‌توانم فرماندهی خودم را یاد بگیرم؛ فرماندهی افکارم، احساساتم و انتخاب‌هایم. شاید یکی از بزرگ‌ترین درس‌های این سفر بدون مسافر همین باشد؛ اینکه گاهی ادامه دادن، خودش یک فرمانبرداری بزرگ است؛ فرمانبرداری از راهی که به آن ایمان دارم، از آموزش‌هایی که گرفته‌ام و از مسیری که آقای مهندس برایمان روشن کرده‌اند.

گاهی دلم می‌گیرد و از خودم می‌پرسم: «تا کی باید منتظر بمانم؟» اما بعد به خودم یادآوری می‌کنم که هیچ دعایی بی‌پاسخ نیست و هیچ قدمی که با عشق برداشته شود، بی‌اثر نمی‌ماند. من هنوز به معجزه ایمان دارم؛ به روزی که مسافرم دوباره قدم در این مسیر بگذارد، آموزش بگیرد و سفرش را آن‌گونه که باید آغاز کند تا آن روز، من سفر خودم را ادامه می‌دهم؛ با عشق، با صبر، با ایمان و با دلی که هنوز به فردا امیدوار است. شاید مسافرم امروز از این بهشت دور باشد؛ اما من اینجا می‌مانم و می‌آموزم؛ چون باور دارم روزی خواهد رسید که درِ این بهشت به روی او نیز گشوده شود و آن روز، تمام این انتظار معنای تازه‌ای پیدا خواهد کرد. من منتظر معجزه نیستم؛ من در مسیر معجزه قدم برمی‌دارم.

نویسنده: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم)
رابط خبری و ویرایش: همسفر غزل رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم)
عکاس: همسفر ثریا رهجوی راهنما همسفر محیا (لژیون سوم)
ارسال: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون پنجم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کریمان کرمان 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .