English Version
This Site Is Available In English

در ابتدای مسیر فرمانبرداری برایم سخت بود

در ابتدای مسیر فرمانبرداری برایم سخت بود

همسفر سارا:
وقتی به گذشته خودم نگاه می‌کنم، می‌بینم یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتم این بود که همیشه می‌خواستم فرمانده باشم بدون اینکه فرمانبرداری را یاد گرفته باشم. فکر می‌کردم خودم همه‌چیز را می‌دانم و نیازی به حرف کسی ندارم؛ اما کنگره‌۶۰ به من آموخت که برای رسیدن به فرماندهی، باید از نقطه‌ فرمانبرداری شروع کنم.

فرمانبرداری برای من یعنی یاد بگیرم گوش کنم، آموزش بگیرم و به آنچه یاد می‌گیرم عمل کنم. یعنی بپذیرم که اگر سال‌ها با تفکر و روش‌های خودم به نتیجه نرسیده‌ام، شاید وقت آن رسیده باشد که روش دیگری را امتحان کنم. در ابتدای مسیر، شاید فرمانبرداری برایم سخت بود؛ اما به مرور فهمیدم همین فرمانبرداری، مرا از آشفتگی بیرون می‌آورد و به زندگی من نظم می‌دهد. یاد گرفتم که هر چیزی زمان خودش را دارد و برای رسیدن به مقصد، باید قدم‌ به‌ قدم حرکت کنم.

کم‌کم متوجه شدم فرماندهی واقعی این نیست که به دیگران دستور بدهم؛ بلکه فرماندهی واقعی یعنی بتوانم خودم را فرماندهی کنم. بتوانم نفس خودم را کنترل کنم، در برابر خشم و وسوسه‌ها ایستادگی کنم، مسئولیت کارهایم را بپذیرم و در سختی‌ها از مسیر خارج نشوم. امروز اگر بتوانم حتی یک قدم بهتر از دیروز باشم، اگر بتوانم در زندگی‌ام نظم و تعادل بیشتری ایجاد کنم و اگر بتوانم تجربه‌ای که به دست آورده‌ام به شخص دیگری کمک کند، احساس می‌کنم ذره‌ای به مفهوم فرماندهی نزدیک شده‌ام.

کنگره به من آموخت که فرماندهی از بیرون شروع نمی‌شود؛ از درون انسان آغاز می‌شود. من هنوز در حال آموزش گرفتن هستم و هنوز خودم را در مسیر می‌بینم؛  اما خوشحالم که امروز می‌دانم باید از کجا شروع کنم. اول فرمانبرداری، بعد آموزش و عمل و در ادامه رسیدن به فرماندهی خویشتن. چه زیباست روزی که انسان به جای اینکه بخواهد دنیا را تغییر دهد، ابتدا خودش را تغییر دهد. انشاالله روزی برسد اول فرمانبردار باشم تا بتوانم فرمانده خوبی باشم و برای خدمت به همنوعان تلاش کنم.

نویسنده: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر سمیه(لژیون دوم)
رابط خبری: راهنما همسفر سمیه
ویرایش و ارسال:همسفر رومینا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دزفول

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .