سلام دوستان منوچهر هستم مسافر
از فرمانبرداری تا فرماندهی در کنگره ۶۰، یکی از موضوعات مهمه حرکت انسان است. این مسیر به این معنا نیست که از دیگران دستور بگیرد و بعد خودش به دیگران دستور بدهد؛ بلکه منظور این است که انسان ابتدا باید یاد بگیرد چگونه از قوانین و آموزشها درست پیروی کند و در ادامه بتواند فرماندهی نفس و زندگی خودش را به دست بگیرد.
وقتی یک فرد وارد کنگره میشود، معمولاً با مشکلات و بینظمیهای زیادی روبهرو است. ممکن است سالها نتوانسته باشد روی رفتار، افکار و تصمیمهای خودش کنترل داشته باشد. در این مرحله، فرمانبرداری از راهنما و قوانین کنگره اهمیت زیادی دارد. فرد تازهوارد هنوز تجربه و آگاهی کافی ندارد و باید آموزش بگیرد و به تدریج مسیر درست را یاد بگیرد.
فرمانبرداری واقعی یعنی گوش دادن، اجرا کردن و تجربه کردن. اگر فقط آموزش را بشنویم ولی آن را اجرا نکنیم، تغییری اتفاق نمیافتد. همانطور که برای یاد گرفتن هر مهارتی باید تمرین کرد، در مسیر درمان و تزکیه نیز باید آموزشها را در زندگی به اجرا درآورد.
در کنگره، نظم و حضور بهموقع، گوش دادن به صحبتهای راهنما، مشارکت کردن، مطالعه و انجام مسئولیتها، همگی تمرینهایی برای ساختن شخصیت و ایجاد نظم درونی هستند. انسان کمکم متوجه میشود که مشکل اصلی فقط مواد یا یک رفتار خاص نبوده، بلکه فرماندهی شهر وجودی خود را از دست داده است.
فرماندهی زمانی شکل میگیرد که انسان بتواند بر نفس خود مسلط شود و برای تصمیمهایش مسئولیت بپذیرد. کسی که همیشه منتظر است دیگران به او بگویند چه کار کند، هنوز به فرماندهی نرسیده است. فرمانده واقعی کسی است که ابتدا بتواند خودش را مدیریت کند.
در این مسیر، راهنما نقش بسیار مهمی دارد. راهنما قرار نیست همیشه به جای مسافر تصمیم بگیرد؛ بلکه آموزش میدهد تا مسافر بتواند در آینده خودش درست تصمیم بگیرد. به همین دلیل، فرمانبرداری یک مرحله ضروری برای رسیدن به استقلال و فرماندهی است.
میتوان گفت:
فرمانبرداری صحیح، مقدمه فرماندهی صحیح است. اگر انسان نتواند از یک قانون ساده پیروی کند، چگونه میتواند مسئولیتهای بزرگتر را بر عهده بگیرد؟ کسی که به زمان، قول، وظیفه و مسئولیت خود احترام نمیگذارد، هنوز باید روی فرماندهی خودش کار کند. فرماندهی فقط در جایگاههای بالاتر یا داشتن مسئولیت در کنگره معنا ندارد. ممکن است فردی هیچ مسئولیتی نداشته باشد، اما فرمانده شهر وجودی خودش باشد؛ یعنی بتواند خشم، ترس، عجله، تنبلی و خواستههای نادرست خود را مدیریت کند.در مقابل، ممکن است فردی مسئولیت زیادی داشته باشد، اما هنوز در زندگی شخصی خودش فرمانده نباشد.
در نهایت، سفر از فرمانبرداری تا فرماندهی یک فرآیند تدریجی است. انسان با آموزش گرفتن و اجرای قوانین شروع میکند، با نظم و مسئولیتپذیری رشد میکند و در ادامه به جایی میرسد که بتواند بدون وابستگی، درست فکر کند و درست تصمیم بگیرد. به نظر من، یکی از بزرگترین دستاوردهای این مسیر این است که انسان دوباره اختیار زندگی خودش را به دست میآورد. کسی که روزی نمیتوانست حتی تصمیمهای ساده زندگیاش را درست مدیریت کند، به مرور زمان میآموزد که خودش فرمانده زندگی خودش باشد. پس میتوان گفت: از فرمانبرداری شروع میکنیم تا یاد بگیریم چگونه فرمانده خوبی باشیم؛ و اولین و مهمترین کسی که باید فرماندهی او را یاد بگیریم، خودِ ما هستیم.
- تعداد بازدید از این مطلب :
52