مشارکت همسفران لژیون چهارم و هفتم در رابطه با دستور جلسه هفتگی : « از فرمانبرداری تا فرماندهی »
همسفر حمیده
عبارت «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روند سیر تکاملی انسان را بیان میکند که اختیار آدمی در این مسیر، خود را به مرحله ظهور میرساند. انسان به واسطهی نقض فرامین است که سقوط کرده و در تاریکیها قرار میگیرد. قرار گرفتن در تاریکی و اسارت نیروهای منفی، بخشی از اختیار انسان را به یغما میبرد و انسان در تشخیص مسائل و اجرای فرامین دچار مشکل میشود.
این روند تا جایی ادامه پیدا میکند که انسانِ در بند تاریکیها، زیر سلطه نفس اماره قرار میگیرد و از این پس این نفس اماره است که فرمانها را صادر میکند. این فرایند همان شرک است و برای خروج از بند تاریکیها، مشکلات و سردرگمیهای زندگی، باید این فرایند را معکوس کنیم.
بنابراین کلید خروج از این مسائل، جایگزین کردن یک فرمانده لایق و یک استاد و رب باتدبیر، به جای نفس اماره است. با پیروی کردن از فرامین رب و تسلیم او بودن، انتقال دانش و آموزش گرفتن صورت میگیرد که توأم با رشد متقارن تفکر و تجربه، انسان توان انجام امور را به دست میآورد و این آغاز حرکت انسان به سمت گسترش دامنه فرماندهی خویش است.
از اینرو انسان با اجرای فرمانهای خداوند در وهلهی اول و تسلیم رب و راهنمای خود بودن، ذرهذره از ضد ارزشها فاصله میگیرد و در جهت پرورش روح خود گام برمیدارد. خداوند مهربان را بسیار سپاسگزارم که در مکان مقدسی قرار گرفتم که افزون بر آموزش علم زندگی و قوانین حاکم بر خلقت انسان و هستی، بستر را برای عملی کردن آموزشها مهیا کرده است تا در جهت تکامل خویش قدم بردارم.
از آقای مهندس، خانواده محترمشان و تمام خدمتگزاران کنگره صمیمانه قدردانی میکنم و برای ایشان آرزوی سلامتی و بهروزی را از خداوند بزرگ خواستارم.
همسفر زهرا
فرماندهی؛ امری مهم و یکی از خواستههای انسان است. به نظر من، شرط لازم برای انسانی که بخواهد در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد، این است که فرمانبرداری را بهطور کامل انجام دهد. بنابراین، ابتدا باید از نیروهای الهی و از قدرت مطلق، فرمانبرداری را انجام دهد. انسان زمانی که بخواهد به فرماندهی برسد، دو مسیر ارزشها و ضدارزشها برای او باز میشود و با اختیار خود میتواند یکی از این دو مسیر را انتخاب کند. از فرمانبرداری تا فرماندهی، هزاران فاصله است.
من باید به این آگاهی و دانایی برسم که در کجا باید فرمانبردار باشم و در کجا فرمانده؛ زمانی که در معرض تاریکیها قرار بگیرم، فرماندهی خود را از دست میدهم و اسیر نیروهای منفی و بازدارنده میشوم و برعکس آن هم اتفاق میافتد. فرماندهی؛ یعنی جایگاهی که اختیار انسان معنی پیدا کند. بنابراین، اگر انسان بخواهد نیروهایی که از کنترل او خارج شده را دوباره در اختیار خود قرار دهد، وقتی به آنها بگوید «شو شود»، شو شود، بگوید «متمرکز شو»، متمرکز شود؛ باید فرمانبرداری کند و هیچ راهی ندارد.
من فکر میکنم لذتی که در زندگی میبریم، از این قانون پیروی میکند. اصولاً وقتی نسبت به نیروی ناشناختهای شناخت پیدا میکنم و بر آن مسلط میشوم و آن نیرو از من تبعیت میکند، در من انرژی و خوشحالی خیلی زیادی به وجود میآورد و برعکس آن هم اتفاق میافتد.
همسفر فاطمه
من با آموزشهای کنگره یاد گرفتهام که دخالتی در سفر مسافرم نداشته باشم. تا قبل از کنگره، آدمی بسیار حساس و شکننده بودم. با کوچکترین حرفی ناراحت میشدم، تا چند روز بههم میریختم و درون آشفته و بدی داشتم. اصلاً فرمانده خوبی برای درون و افکار خودم نبودم و مثل یک توپ وسط یک زمین افتاده بودم؛ هر کسی که رد میشد، یک پا زیرش میزد و من را هر کجا که میخواست، پرتاب میکرد. بیشتر مواقع هم از ته چاه ناامیدی سر درمیآوردم و قدرت این را نداشتم که احساسات خودم را کنترل کنم و فرمانده خوبی باشم تا بتوانم درون آرامی داشته باشم.
نفس اماره دستور میداد: «از دست او ناراحت باش» و من میگفتم: «چشم.» نفس اماره میگفت: «آن انسان بدی است» و من میگفتم: «راست میگویی»؛ ولی اینجا با دانایی که کسب کردم، متوجه شدم بسیاری از کارها و حرفهایی که آدمها میزنند، از عدم آگاهی آنهاست و من چون نمیتوانم همه دنیا را عوض کنم، پس تصمیم گرفتم خودم را تغیر دهم. با کسب دانایی و دانایی مؤثر، به فرمانده خوبی تبدیل شوم و این جز با فرمانبردار بودن نسبت به آموزشها، که همان فرمانبردار بودن نسبت به رب خودم است، راهی ندارد.با آرزوی فرماندهی همه انسانها بر شهر وجودی خودشان، چه در صور آشکار و چه در صور پنهان.
همسفر مائده
«از فرمانبرداری تا فرماندهی» یکی از کلیدیترین آموزشهایی است که مسیر رسیدن به تعادل را برای من روشن کرد. در گذشته تصور میکردم فرماندهی یعنی اعمال قدرت بر دیگران؛ اما کنگره به من آموخت که فرماندهی، پیش از هر چیز، تسلط بر شهر وجودی خویش است. برای اینکه بتوانم بر افکار، رفتار و خواستههای نفسم مسلط شوم، راهی جز فرمانبرداری ندارم.
درک کردم که فرمانبرداری از راهنما، در واقع تمرینی برای فرمانبرداری از عقل خویش است. وقتی بدون قضاوت و با چشم گفتن واقعی، آموزشها را میپذیرم، در حال شکستن بتِ منیت در درونم هستم. در واقع، آنکسی که امروز در جایگاه راهنما قرار گرفته، خود روزی بهترین فرمانبردار بوده است.
خداوند را شاکرم که در مسیر کنگره قرار گرفتم تا بیاموزم برای اینکه روزی بتوانم فرماندهای لایق برای زندگی خودم باشم و فرمان عقل را در درونم جاری کنم، باید ابتدا بند کفشهایم را محکم ببندم و فرمانبردار بیقیدوشرط قوانین و آموزشها باشم.
ممنونم از راهنمای عزیزم که الفبای این فرماندهی را به من میآموزد.
نویسندگان: همسفران لژیون چهارم رهجویان راهنما همسفر منیژه و راهنما همسفر حمیده (لژیون هفتم)
رابطین خبری: راهنما همسفر منیژه (لژیون چهارم) و همسفر زهرا رهجو راهنما همسفر حمیده (لژیون هفتم)
ارسال: همسفر فاطمه.م رهجو راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی یحیی زارع میبد یزد
- تعداد بازدید از این مطلب :
70