English Version
This Site Is Available In English

فرماندهی، هدیه بزرگ فرمانبرداری صادقانه است

فرماندهی، هدیه بزرگ فرمانبرداری صادقانه است

جلسه هشتم از دوره‌ بیست و یکم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی یحیی زارع میبد یزد به استادی راهنما همسفر فهیمه، نگهبانی همسفر سعیده و دبیری همسفر اعظم با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه  سخنان استاد:

خداوند را هزاران مرتبه شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم، از نگهبان، ایجنت و مرزبان‌ها کمال تشکر را دارم که اجازه خدمت کردن در این جایگاه را به من دادند. امروز درباره موضوعی صحبت می‌کنیم که بنیان و شالوده تمام آموزش‌ها است، «از فرمانبرداری تا فرماندهی». شاید در نگاه اول، این دو کلمه متضاد به نظر برسند. ما در جامعه یاد گرفته‌ایم که فرمانبرداری را با کم بودن و فرماندهی را با رئیس بودن یکی بدانیم؛ اما در مکتب کنگره ۶۰ این داستان کاملاً متفاوت است. اینجا یاد می‌گیریم اگر کسی نخواهد فرمانبردار مسیر خود باشد؛ هرگز به فرماندهی نفس خویش نمی‌رسد. همه ما وقتی وارد کنگره۶۰ شدیم، یک من داشتیم؛ یعنی من دانای کل هستم. منی که فکر می‌کردم بهتر از هرکسی می‌توانم به مسافرم کمک کنم و بیشتر از او می‌دانم. همین من کاذب باعث شد به قعر تاریکی برویم.

فرمانبرداری در اینجا به معنی بردگی نیست؛ بلکه به معنای تسلیم شدن در برابر دانایی است. وقتی به تازه‌وارد می‌گوییم سر ساعت شربت خود را بخورد یا سر ساعت در جلسه حاضر باشد، این دستورات برای کنترل کردن او نیست؛ بلکه به او یاد می‌دهیم که بر نفس اماره خودش غلبه کند بزرگ‌ترین دشمن فرمانبرداری، منیت است. منیت در کنگره، یعنی یک دیوار دفاعی کاذب می‌باشد بیشتر وقت‌ها این دیوار به ما می‌گوید: این حرف‌ها برای من تکراری است، من بهتر از راهنمای خودم بلد هستم، این قوانین برای من نیست و برای دیگران است. منیت به من می‌گوید ظرف وجودی من لبریز است و دیگر هیچ آبی در این ظرف جا نمی‌گیرد. اگر این‌گونه باشد؛ یعنی من فکر می‌کنم بیشتر از دیگران می‌دانم؛ در حالی که پشت این منیت، حس پوچی و ترس از ناشناخته‌ها وجود دارد.

ما درکنگره ۶۰ یاد گرفته‌ایم که هرچه بیشتر بگوییم نمی‌دانم، بیشتر آموزش می‌گیریم. وقتی به راهنمایم می‌گویم چشم، در واقع به منیت خودم می‌گویم نه و این همان جهاد اکبر است. بزرگ‌ترین پیروزی سفر اولی و سفر دومی، نابود کردن منیت است. اگر امروز در لژیون یا جلسات از کسی انتقاد شد و ما ناراحت شدیم؛ باید بدانیم که منیت درون ما بیدار شده است. پس فرمانبردار در اینجا باید سکوت کند و بپذیرد؛ چون برای تغییر کردن، باید این من قبلی را در درون خودمان دفن کنیم. فرمانبرداری به معنای ذلت نیست؛ بلکه پله‌ای برای رسیدن به اقتدار است. بعضی افراد فکر می‌کنند فرمانبرداری یعنی چشم گفتن کورکورانه، در حالی که فرمانبرداری یعنی تسلیم شدن آگاهانه است. شهر وجودی من و جسم من نیاز به یک فرمانده دارد و این جسم، از نظر روحی و فکری، باید به فرماندهی عقل برسد. برای رسیدن به آن، انسان باید فرمانبردار خوبی باشد.

اگرما آموزش‌ها را کامل دریافت کنیم، این نشان می‌دهد که فرمانبردار قوی بوده‌ایم. زمانی که آموزش‌ها را می‌گیرم و در خودم کاربردی می‌کنم، می‌توانم نفس اماره خودم را کنترل کنم. وقتی نفس اماره را کنترل کردم، می‌توانم به فرماندهی عقل برسم و فرماندهی شهر وجودی خودم را به دست بگیرم. ما در کنگره وارد مرحله جدیدی شده‌ایم و فهمیده‌ایم که اینجا باید یاد بگیریم چگونه فرمانبرداری کنیم. فرماندهی به این معنی نیست که زندگی دیگران را مدیریت کنیم؛ بلکه فرماندهی در اینجا یعنی خودفرمانی. اینکه من بتوانم بر شهر وجودی خودم، احساسات و واکنش‌هایم مسلط باشم.

یک فرمانده واقعی کسی است که وقتی طوفان خشم، وسوسه و اضطراب به سراغش می‌آید، از مسیر خارج نشود و بداند چگونه سکوت کند و چگونه حرکت کند. فرماندهی، هدیه بزرگ فرمانبرداری صادقانه است. اگرامروزدراین مسیر هستیم و احساس می‌کنیم این قوانین و فرمانبرداری برای ما دشوار است، به این معنا است که در حال ساختن و بازسازی شخصیت و جسم خود هستیم. هرجا به جای اینکه بگوییم من طبق میل خودم عمل می‌کنم، بگوییم من طبق برنامه عمل می‌کنم؛ یعنی یک قدم به فرماندهی زندگی خود نزدیک‌تر شده‌ایم. وقتی وارد کنگره می‌شویم، اولین چیزی که از ما می‌خواهند فرمانبرداری است. چرا؟ چون ما قطب‌نما را گم کرده‌ایم و ممکن است در مسیری که هستیم، به بیراهه برسیم. در واقع، این راهنما است که نقش قطب‌نما را برای ما دارد.

فرمانبرداری در اینجا یعنی من باید یاد بگیرم در مسیری که بلد نیستم، تسلیم کسی شوم که این راه را قبلاً رفته است. وقتی می‌گویند سر ساعت دارو بخور؛ یعنی فرمانبرداری از قانون درمان. زمانی که می‌گویند سی‌دی بنویس؛ یعنی فرمانبرداری از قانون دانایی است. زمانی که می‌گویند سر ساعت در جلسات حاضر باشیم؛ یعنی فرمانبرداری از قانون نظم می‌باشد.

فرمانده کسی است که تسلط بر شهر وجودی خودش داشته باشد. وقتی افکار منفی و وسوسه به سراغش می‌آید، بتواند در مسیر درست حرکت کند. این فرماندهی هم یک‌شبه به دست نمی‌آید. این جایگاه، پاداش کسانی است که فرمانبرداری را انجام داده‌اند. کسی که توانسته است در سفر اول دستورات راهنما را اجرا کند، حالا یاد گرفته است که چگونه بر نفس اماره خود غلبه کند. فرماندهی، قدرت خارق‌العاده‌ای است که در اثر فرمانبرداری مستمر به وجود می‌آید. پس اول باید یاد بگیریم اطاعت کنیم تا بتوانیم حکم صادر کنیم. در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر و در وادی ششم، آقای مهندس می‌گوید: «از فرماندهی عقل تا فرماندهی نفس، از نظر مکانی یک ماه فاصله است و از نظر زمانی هزاران سال به طول می‌انجامد.» پس با تمام وجود، از قوانین این مکان مقدس فرمانبرداری کنیم نه از روی ترس، بلکه از روی آگاهی. بدانیم که انتهای این راه، مسیر آزادی و رهایی است. آرزوی رسیدن به جایگاه فرماندهی عقلانی را برای همه شما عزیزان دارم.

تقدیر از دبیر قبلی همسفر طاهره و معرفی دبیر جدید همسفر اعظم

مرزبانان کشیک: همسفر نیره و مسافر محمد رضا
تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون سوم)
عکاس: همسفر مرضيه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر جمیله
همسفران نمایندگی یحیی زارع میبد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .