English Version
This Site Is Available In English

شاید این فرصت خدمت دیگر به ما داده نشود

شاید این فرصت خدمت دیگر به ما داده نشود

نهمین جلسه از دوره چهارم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره‌۶۰ نمایندگی نائین به استادی راهنما همسفر زینب، نگهبانی همسفر سمیه و دبیری همسفر آزاده با دستور جلسه «از فرمانداری تا فرماندهی» روز دوشنبه 16 شهریورماه ۱۴۰5 ساعت 14:۳۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

خداوند بزرگ را شاکرم که به من اجازه داد در کنگره و در لژیون سردار حضور پیدا کنم. ارتباط این دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» با لژیون سردار چیست؟ هر دستور جلسه‌ای که در لژیون سردار گذاشته می‌شود، ارتباط تنگاتنگی با این لژیون دارد و من به این باور رسیده‌ام، زمانی که وارد کنگره شدیم و در لژیون سردار حضور داریم؛ باید به فرماندهی برسیم. این فرماندهی به دو صورت است؛ یعنی من که وارد کنگره می‌شوم و آموزش می‌گیرم؛ باید به دوتا فرماندهی برسم، یکی فرماندهی پنهان من است که بتوانم با یادگیری آموزش‌ها بر ضد ارزش‌ها مثل تهمت، غیبت، دروغ و... غلبه کنم و صور پنهان و آشکار در یک مسیر قرار بگیرند. همچنین در صور آشکار خود به فرماندهی ‌برسم، هرکسی در هر جایگاهی که خدمت می‌کند، فرمانده جایگاه خود می‌شود.

همه ما یاد گرفتیم هدف از خلقت ما، آموزش گرفتن و خدمت‌کردن است. حالا چرا باید من فرمانده شوم، آموزش بگیرم و خدمت کنم؟ استاد امین در سی‌دی‌های «احترام» و «از فرمانبرداری تا فرماندهی» فرمودند: «روز الست زمانی که خداوند گفت: آیا من پروردگار تو هستم و تو گفتی بله و قبول کردی که جانشین خداوند روی زمین باشی.» کسی جانشین خداوند روی زمین می‌شود که باید ویژگی خداوند را داشته باشد. خداوند قدرت مطلق و یک فرمانده بسیار قوی است؛ بنابراین من به‌عنوان جانشین خداوند، باید این ویژگی را داشته باشم که به قدرت فرماندهی برسم. این باعث می‌شود که اختیار معنی پیدا ‌کند و فرماندهی دارای یک دسته اختیارات است. انسان دارای قدرت اختیار است و با حیوانات متفاوت است. زمانی قدرت اختیار من مشخص می‌شود که قدرتی داشته باشم و به فرماندهی برسم و وقتی به فرماندهی رسیدم، اختیار معنی پیدا می‌کند. من می‌توانم نظر بدهم و بقیه از من اطاعت کنند. در کنگره و یا در هر محیطی که فعالیت می‌کنیم، رسیدن به فرماندهی یک سری مراتب دارد.

پس باید قبول کنم که آموزش‌ها را دریافت بکنم و قبل از آن باید بدانم، کسی به فرماندهی می‌رسد که آن آموزش و دانایی که دارد باید به دانایی مؤثر تبدیل کند؛ یعنی آن چیزی که بلد هستم کاربردی‌اش بکنم؛ فقط مثل یک سی دی پر از اطلاعات نباشم؛ بلکه من باید آموزش‌ها را از حضور در لژیون دریافت و کاربردی بکنم که فرمانبردار خوبی برای استادم باشم.

آقای مهندس می‌گویند: «یک نفر که اتیکت (مهماندار، میکروفن گردان و...) و یا شال خدمت به گردنش است، شما باید از او فرمانبرداری کنید؛ باید چشم بگویید؛ نباید بگویید من که چند سال به کنگره می‌آیم؛ حالا کسی که تازه ۵ ماه آمده و سفر اولی است من بیایم به ایشان چشم بگویم، من چرا باید به حرف او گوش بدهم! اینجا نقطه سقوط من است.» من در این جایگاه نمی‌توانم، فرمانبرداری کنم، چه برسد به اینکه بیایم از استاد و راهنمای خودم دستور بگیرم و کسی که یاد گرفت به استادش، راهنمایش به هر شخصی که جایگاه دارد چشم بگوید، او احترام‌گذاشتن را یاد گرفته است.

زمانی شخصی می‌تواند به دیگران دستور بدهد که خودش آن دانایی را کاربردی کرده باشد؛ یعنی من باید یک کاری را بلد باشم تا بتوانم از دیگران انتظار انجام آن را داشته باشم. ما از فردی که فرمانده ما است؛ مثلاً استاد ما که جایگاه بالاتری دارد؛ باید فرماندهی کنیم، نباید به خودمان اجازه بدهیم، او را قضاوت کنیم و یا در مورد چیزی که شنیده‌ایم، با فرد دیگری صحبتی بکنیم و بگوییم، ما حرف‌های او را قبول نداریم. آقای مهندس می‌‌گویند: «اگر حرفی را فردی به شما گفته است و ناراحت شدید، بروید به خود فرد بگویید.» برای اینکه بخواهی جایگاه خودت را حفظ کنی و به پیشرفت خوبی دست پیدا بکنی، از خود او بخواه که چرا این صحبت‌ها را کرده است و اتفاقی که در این مرحله می‌افتد، شروع فرماندهی است.

فرمانده شدن بسیار مهم است که من در هر جایگاهی که هستم، به فرماندهی برسم  و در صور پنهان خود پیشرفت کنم. من در صور پنهانم، فرماندهی نفسم را به عهده گرفتم. در صور آشکار، من فرماندهی را می‌خواهم به عهده بگیرم که پیشرفت کنم. من امسال در لژیون سردار وارد شدم، بلیت لژیون سردار را به من دادند، این بلیت در زمانی که همه مبلغ واریز شد، به من داده نشد. برای مثال، زمانی ۶ میلیون تومان در حساب بانکی من هست و من نمی‌توانم وارد لژیون سردار بشوم. بسیاری از وقت‌ها در زمان تشکیل لژیون سردار به من اجازه داده نمی‌شود که روی این صندلی‌ها بنشینم. زمانی اذن آن صادر می‌شود که من وارد لژیون سردار ‌شوم که سرباز خوبی بوده باشم. در بحث نظامی، اول سربازی هست، بعد مراحل طی می‌شود تا تبدیل به سردار شود. به سرباز هر چه فرمان می‌دهند، او چشم می‌گوید و چون‌وچرا ندارد و بعد به درجه سرداری می‌رسد. من پایه مالی خود را طبق صحبت‌های آقای مهندس، باید قوی کنم، باید آموزش‌ها را بگیرم، کاربردی کنم؛ زیرا باید به هدف دوم خلقت برسم، اگر به هدف دوم نرسم، من حالم هیچ‌وقت خوب نمی‌شود.

من پیشرفت می‌کنم، پایه مالی‌ خود را تقویت می‌کنم. امسال اگر با 6 میلیون تومان وارد لژیون سردار شدم، سال دیگر اگر نمی‌توانم،   7 یا 10 میلیون پرداخت کنم، 5 میلیون و شش‌صد که می‌توانم پرداخت کنم! اگر آموزش‌ها را کاربردی نکنم، پیشرفت نمی‌کنم و به فرماندهی نمی‌رسم، من می‌توانم ادای آن را در بیاورم، به طور مثال بگویم، سال بعد من می‌خواهم دنور شوم و باید حتماً تلاش کنم، پهلوان شوم. حالا اگر شرایط آن هم جور نشد، مشکلی ندارد، آقای مهندس می‌گوید: «شما یک موقع ادای انسان‌های حال خوب را در بیار، بزار تا بقیه، آن‌هایی که حالشان خوب است  را ببینند و امید به زندگی آن‌ها وارد شود.» من نماینده لژیون سردار هستم باید این بخشندگی را پخش کنم، این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که من شروع می‌کنم به خدمت‌کردن، چه در داخل کنگره و چه بیرون از آن. هدف دوم را باید به اجرا دربیاورم و خدمت‌کنم بدون اینکه، دریافت و درخواستی از دیگران داشته باشم و اینجاست که من خیرخواه دیگران می‌شوم، اقای مهندس می‌گوید: «شما خیرخواه دیگران باشید، ناخداگاه خیر برای شما می‌آید. از جاهایی که فکرش را نمی‌کنی، روزی برای شما می‌رسد.»

زمانی که من به درجه فرماندهی می‌رسم، اتفاقی که می‌افتد این است که به قول استاد امین به آن بهشت برین می‌رسم.  بهشت جایی نیست که شما چیزی را بخواهید و برای شما فراهم نشود.  زمانی‌ که شما به جایگاه فرماندهی رسیدید و حرف شما عملی شد و امر شما را انسان‌ها اجرا کردند، آن شو، ‌ شود اتفاق می‌افتد.  اگر من فرمانبردار خوبی باشم  و با این مراتب به فرماندهی لایقی برسم، بعد به‌صورت ناخودآگاه می‌بینم که دیگران نیز فرمان‌بردارهای خوبی هستند. انسان در هر جایگاهی که قرار بگیرد؛ باید جایگاه خود را بشناسد و از حد خود فراتر نرود. اگر انسان فراتر از جایگاه خود حرکت کند، ممکن است دچار یک سری ضدارزش‌ها مثل منیت، گره قدرت، گره مسئولیت شود و اینجا زنگ خطری است برای شخص که به‌صورت ناخودآگاه از چرخه کنگره خارج می‌شود.

من  در هر جایگاهی که خدمت می‌کنم؛ باید به این آگاهی و دانایی رسیده باشم که نقض فرمان نکنم. شاید یک سفر اولی به دلیل ناآگاهی از راهنمای خود نافرمانی می‌کند و فقط به‌ظاهر به آن‌ها چشم می‌گوید. مانند هندوانه‌ای که فرد با دست زیر آب قرار می‌دهد، با گذشت زمان انسان خسته می‌شود و آن را رها می‌کند و آن هندوانه روی آب قرار می‌گیرد، دقیقاً برای انسان نیز به همین‌گونه است که با گذشت زمان و از یک مرحله‌ای مشخص می‌شود که فقط به زبان گفته  و آن فرمان را  اجرا نکرده است و این نقض فرمان می‌شود.  نقص فرمان آن جایی می‌شود که من زمانی که وارد سفر دوم شدم؛  بایستی بمانم و خدمت کنم. من باید بهای آن آرامش‌،  سلامت و... را که به دست آورده‌ام پرداخت کنم. ناگفته نماند، شاید این فرصت خدمت دیگر به ما داده نشود و در تقویم زندگی ‌ما نوشته نشود. اشخاصی که در لژیون سردار شرکت می‌کنند و دائماً خود را ارتقا می‌دهند و خود را از سرداری به جایگاه دنوری، در ادامه پهلوانی و نشانی از بی‌نشانی می‌رسانند؛ قطعاً استطاعت مالی دارند. اشخاصی که می‌خواهند به آن پیشرفت و جایگاه بالاتری برسند، برای این است که خودشان به آرامش رسیده‌اند و می‌خواهند دیگران را نیز به آرامش برسانند.

عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)
تایپیست: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون چهارم)، راهنما همسفر فرزانه
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر محبوبه (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی نائین

 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .