English Version
This Site Is Available In English

به دست گرفتن فرماندهی جسم و روح

 به دست گرفتن فرماندهی جسم و روح

جلسه دوازدهم از دوره دوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی کاشان به استادی راهنما همسفر زهرا، نگهبانی همسفر صدیقه و دبیری همسفر وجیهه با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه 16 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان زهرا هستم، همسفر. در ابتدا، خدا را بابت این جایگاه سپاسگزارم. همچنین از ایجنت محترم، خانم فخری، که اجازه خدمت به من دادند، و از مرزبانان و دبیر عزیز که امروز چهره‌های درخشانتان را می‌بینم، صمیمانه تشکر می‌کنم. برای من هیچ فرقی نمی‌کند کجای کنگره باشم؛ هر کجا که باشیم، اینجا خانه ماست. از لحظه‌ ورود به این شعبه، حس بسیار خوب و گرمی گرفتم و شکر خدایم که امروز فرصت یافتم تا در خدمت شما عزیزان باشم.

می‌توان گفت ما برگزیدگان خداوند هستیم؛ کسانی که از عمق تاریکی‌ها به سوی نور حرکت کردیم. شاید گاهی از خود بپرسیم: «چرا ما در مسیر اعتیاد قرار گرفتیم؟» اما حقیقت این است که خداوند ما را بسیار دوست داشته که ما را در کنار یک «مصرف‌کننده» قرار داد تا از طریق او آموزش ببینیم، نکاتی را که نمی‌دانستیم بیاموزیم و آن‌ها را در زندگی‌مان به کار ببندیم.

اگر بخواهم درباره مسیر «فرمانبرداری تا فرماندهی» صحبت کنم، از تجربه شخصی خود می‌گویم. زمانی که وارد کنگره شدم، هیچ درکی از آن نداشتم و حتی باور نمی‌کردم که بتوانم در اینجا نتیجه بگیرم؛ فقط آمده بودم تا آخرین راه ممکن را امتحان کنم. اما وقتی راهنمای تازه‌وارد به من گفت: «باید سرت را با سر راهنما عوض کنی؛ هر چه می‌گوید فقط بگو چشم، و هر کاری را که از تو می‌خواهد انجام بده تا به آن رهایی و آرامشی که می‌خواهی برسی»، مسیر من تغییر کرد.

از همان روز اول، تمام گفته‌های راهنمایم را اجرا کردم و هر کجا که توانستم خدمت کردم، چون صادقانه تشنه‌ی رسیدن به آن «حال خوش» بودم. فهمیدم که رسیدن به این حال، تنها از مسیر فرمانبرداری کامل از راهنما می‌گذرد. یاد گرفتم که در کنگره، «چشم گفتن» یعنی آمادگی برای پذیرش آموزش.

این قانون در تمام زندگی صادق است. در شغل خودم نیز، زمانی شاگردی کردم و تذکرات بسیاری شنیدم و در بسیاری از موارد ناتوان بودم، اما به دلیل همان فرمانبرداری و پذیرش، کم‌کم استاد شدم و امروز می‌توانم کارهایم را به راحتی پیش ببرم.

در کنگره، ما از فرمانبرداری می‌گوییم. یک مصرف‌کننده، در واقع فرمانبرداری بدنش را از دست داده است؛ او اختیار ندارد و بدنش از فرمان او خارج است. من اکنون می‌توانم به دستم فرمان دهم که بلند شود و بلند می‌شود، اما مصرف‌کننده‌ای که می‌بینیم، برای اینکه بتواند ذره‌ای فرمان را به دست بگیرد، مدام از بیرون مواد می‌رساند، اما باز هم توانایی فرماندهی ندارد و فقط به دنبال حالتی عادی است.

من هم به عنوان یک همسفر، در جاهایی این فرماندهی را از دست داده بودم. زمانی فکر می‌کردم تمام تقصیرها بر گردن مسافر است، اما وقتی پذیرفتم که ۵۰ درصد این مسائل مربوط به خودم است، گره‌های زندگی‌ام باز شد. فهمیدم که باید ابتدا بپذیرم مشکلات و ضد‌ارزش‌هایی دارم و زمانی که آن‌ها را کنار بگذارم، به «فرماندهی عقل» می‌رسم. فرماندهی عقل زمانی اتفاق می‌افتد که پیش از آن، «چشم گفتن‌ها» و فرمانبرداری‌ها را تجربه کرده باشیم.

در مدتی که خدمت کردم، دیدم رهجویی که بدون چون و چرا هر چه به او گفته می‌شد انجام می‌داد، سریع‌تر به رهایی و حال خوش می‌رسید. این نشان می‌دهد که همه ما می‌توانیم به این جایگاه برسیم، به شرطی که بخواهیم، چشم بگوییم و خدمت کنیم. در این مسیر، «دیده شدن» ملاک نیست؛ بلکه «نیتی» است که پشت خدمت است. ما در کنگره خدماتمان را رایگان انجام می‌دهیم، اما در واقع این «بازپرداخت» ماست؛ ما با خدمت کردن به حال خوش می‌رسیم.

هر چقدر بیشتر آموزش ببینیم، زندگی‌مان بهتر می‌شود. یاد می‌گیریم چگونه با مصرف‌کننده برخورد کنیم که زندگی‌مان به هم نریزد، آرامش فرزندانمان را حفظ کنیم و باعث رنجش دیگران نشویم. موفقیت من در این مسیر، تنها در گرو اجرای گفته‌های راهنماست. و البته، نباید تصور کنیم راهنماها انسان‌های کاملی هستند؛ ما هم ایراداتی داریم و در واقع راهنما نیز از رهجو آموزش می‌گیرد و باید این پذیرش را داشته باشیم که ما هم ممکن است اشتباه کنیم، اما مکانی به نام «کنگره» هست که می‌توانیم از آن استفاده کرده و اشتباهاتمان را جبران کنیم.

در صحبت‌های آقای مهندس، همیشه مثال «سرباز» زده می‌شود؛ سربازی که وقتی وارد پادگان می‌شود، باید تمام دستورات فرمانده‌اش را اجرا کند، حتی کارهای ساده‌ای مثل نظافت یا بیدار شدن در ساعت چهار صبح. او با «چشم گفتن» و تکرار این فرمانبرداری‌هاست که یاد می‌گیرد و در نهایت، روزی می‌رسد که خودش پا جای پای فرمانده قرار می‌گیرد. ما هم دقیقاً همین مسیر را طی می‌کنیم.

هدف ما در کنگره، به دست گرفتن «فرماندهی جسم و روح» است. اگر من فرماندهی جسمم را به دست بگیرم، هر روز حالم بهتر می‌شود و یاد می‌گیرم چگونه با مشکلاتم برخورد کنم. باید بدانیم که مشکلات در زندگی هرگز تمام نمی‌شوند، بلکه ما یاد می‌گیریم چگونه از سد آن‌ها عبور کنیم و اجازه ندهیم هیچ چیزی آرامش ما را به هم بزند. ما یاد گرفتیم که تفکر کنیم. پس نباید تصور کنیم با آمدن به کنگره، مشکلات زندگی تمام می‌شود؛ بلکه مشکلات سر جای خود هستند، اما آموزش ما روز به روز بیشتر می‌شود تا بتوانیم بهتر زندگی کنیم و از سطح مشکلاتی که مقابل ماست، عبور کنیم.

فرماندهی از همین کارهای کوچک شروع می‌شود؛ از رفتارهایی که شاید به دیگران آسیب بزند و خودمان متوجه نباشیم. تنها راه کمک به خودمان این است که به درون نگاه کنیم و ببینیم اگر صفتی را در دیگری می‌بینیم، آیا خودمان هم آن صفت را داریم یا خیر؟ ما باید گره‌های درونی خودمان را باز کنیم و این «دستور جلسات» دقیقاً برای همین هدف است.

هرگز نباید در برابر مشکلات ناامید شویم و همه چیز را کنار بگذاریم. من سال‌ها روی خودم کار کردم تا بتوانم هر چیزی را بپذیرم؛ چرا که «پذیرش»، اولین قدم در حل هر مسئله است. من در هر دستور جلسه‌ای که آقای مهندس می‌گذارد، به عقب برمی‌گردم و به خودم نگاه می‌کنم؛ می‌بینم قبل از کنگره چه بودم و اکنون چه هستم. تفاوت عمیقی میان آن دو دوران هست.

از شما می‌خواهم همیشه روی خودتان «زوم» کنید. هرگز نباید فقط عیب دیگران را ببینید؛ اگر صفت بدی در کسی دیدید، مطمئن باشید ریشه‌ای از آن در درون خودتان است و باید آن را شناسایی و رفع کنید تا به حال خوش برسید.

از اینکه با سکوت زیباتون به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم همگی از «فرمانبرداری» به «فرماندهی» برسیم. خودتان را تشویق کنید!

مرزبانان کشیک: همسفر انسیه و مسافر احمد
تایپیست : همسفر فهیمه رهجوی راهنما همسفر فریبا (دبیر دوم سایت)
عکاس: همسفر ناهیده رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون اول)
ویرایش: راهنمای تازه‌واردین همسفر مرضیه (نگهبان سایت)
ارسال: همسفر انسیه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی کاشان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .